پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۶۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

درگذشت او را

گرفته به درگاه عالم‌پناه آوردند.

و حضرت صاحبقران دربارۀ شیخ داود صنوف الطاف و اعطاف ارزانی داشته دیگران را نیز به انعام و احسان سرافراز گردانید؛ و از آن شخص احوال توغتمش خان استفسار نمود؟ معروض داشت که: مدّت یک ماه شد که ما از میان ایل والوس بیرون آمده‌ایم و در این موضع قرار گرفته‌ایم و از احوال خان زیاده خبری نداریم اما در این دو سه روز ده (۱۰) سوار جبه‌پوش آمده و در بیشه‌ای که نزدیک است ساکن شده‌اند و تا غایت معلوم ما نشد که از کدام مردم‌اند.

و آن حضرت فرمان داد که: عید خواجه با سی (۳۰) نفر برود و مردم آلاچوق را کوچانیده به اردو رساند. و عید خواجه به موجب فرموده عمل نموده ایشان را بیاورد. و همچنین حکم شد که خماری یساول که شیر بیشه هیجا بود بر آن جنگ توجه نماید و آن ده (۱۰) مرد را که در آنجا بسر می‌برند گرفته بیاورند. و خماری یساول برحسب اشارت علیه شهریاری روی توجه و جلادت بدان بیشه نهاد و چون به سر ایشان رسید آن جماعت قدم پیش نهاده به محاربه مشغول شدند و بعضی از آن ده (۱۰) نفر کشته گشته و برخی را دستگیر کرده به پایۀ سریر اعلا رسانیدند.

و بعد از تفتیش احوال توغتمش خان طبل رحیل کوفته کوچ کردند و مسافت بسیار پیمودند و از آبها و کوهها گذشته در بیست و چهارم جمادی الآخر کنار آب تیق مضرب خیام نصرت انجام گشت. و در آنجا غجرچی به شرف عرض رسانید که این آب سه گذار دارد یکی را ایغریالی می‌نامند و دیگری را بورکجت و سیوم را چپمه‌کجت. پادشاه جهانگیر که ضمیر منیرش مطرح اشعه انوار هدایت ملک قدیر بود بر زبان خجسته بیان گذرانید که گذشتن از این سه گذار از مصلحت دور می‌نماید، چه می‌شاید که دشمنان در کمینگاه غدر مترقب و مترصّد ایستاده دستبردی نمایند، وظیفه آنکه به بالای آب‌روان شویم و اعتماد بر فیض و فضل ربانی کرده خود را به رود زنیم و بگذریم.

و به امضای این عزیمت همان لحظه دوال انتقال بر طبل ارتحال فروکوفته در

جنبش آمدند و به مقصد رسیده سواره و پیاده خود را بر آب زدند و به دو روز از آن رود عبور نمودند، و از آنجا رایت توجه افراخته بعد از شش (۶) روز به کنار آب سمور رسیده فرودآمدند. و در آن موضع قراولان که پیشتر رفته بودند آواز دشمن شنیده، این معنی را بر رأی اشرف اعلا عرضه داشتند.

و مقارن این حال امیرزاده محمد سلطان بهادر شخصی را از مخالفان گرفته به ساحت سرادق جلال رسانید، و بعد از پرسش، جواب داد که: گروهی بسیار در اینجا بودند، و چون آوازۀ توجۀ چریک بیگانه شنیدند کوچ کرده برفتند. و چون به تحقیق پیوست که یاغی نزدیک است فرمان واجب الاذعان نفاذ یافت که هیچ‌کس از هزاره و قوشون خود جدا نشود و لشکریان دشمن‌سوز مطلقا در شب آتش نیفروزند. و بعد از آن افواج خدم و حشم مسلّح و مکمّل متعاقب یکدیگر روان گردیدند.

و چون موضع [آب] ابیک مخیم دولت پادشاه ترک و تاجیک گشت حضرت صاحبقران دریادل صباح روز شنبه غرّۀ رجب به حرکت مایل شده بر مرکب هامون‌نورد سوار شد و در سر پل تأمل نموده فرمان داد که: منقلای پیشتر از پل بگذرند؛ و چندان ایستاد که سپاه قول رسید و لشکر دست چپ و راست خود را بر آب زده به شنا عبور نمودند، آنگاه پادشاه اسلام از پل گذشته روان شد.

در این اثنا قراولان سه کس از مخالفان را گرفته آوردند. و حضرت صاحبقران از کما هی احوال پرسیده؟ ایشان به عرض رسانیدند که: توغتمش خان از آمدن لشکر ظفرنشان خبر نداشت دو نوکران آیدکو از اردوی شهریار جهان آمده به او گفتند که:

امیر تیمور گورکان با سپاهی فزون از قطرات باران می‌رسد. توغتمش خان از استماع این حدیث دود حیرت به دماغ او راه یافته از غایت دهشت و اضطراب گفت که: من نیز دو چندان لشکر فراهم آورم. و خان غافل ندانست که نصرت و ظفر به تأیید پادشاه عادل است نه از کثرت سپاه هایل. و برفور تواچیان به اطراف ممالک جوجی خان فرستاده سپاه برانغار و جوانغار جمع آورده، و اکنون در قرق‌گول نشسته است و انتظار دیگران می‌برد.

و این معنی نیز معروض داشتند که توغتمش خان را در خیال چنان بود که چون شما به آب تیق رسیده از آن گذارها عبور فرمائید، فرصت غنیمت دانسته دستبردی نمایند. و آنچه در باطن توغتمش خان بود بر ضمیر منیر پادشاه کشورگیر پرتو انداخته بود که از بالای آب گذشت چنانچه رقم‌زدۀ کلک بیان گشت.

و چون بر رأی عالم‌آرای حضرت صاحبقران گیتی‌گشای احوال دشمنان بادپیما انکشاف یافت به آنجا که رسیده بود توقف فرمود تا افواج بهادران صف‌شکن و مبارزان مردافکن به موکب همایون پیوستند. و در آن منزل فرمان همایون صادر شد که: تورها و چپرها آماده و مهیا دارند، و لشکریان در حوالی خود خندقی کنده از دقایق حزم و احتیاط غافل نشوند. و جنود ظفر ورود به موجب فرمودۀ شهریار عاقبت محمود عمل نموده، شب در آن مرحله به سر بودند؛ و روز دیگر که خسرو سپهر احتشام بر این کاخ فیروزه‌فام برآمد فرمانفرمای اهل اسلام از آن منزل کوچ کرده متوجه جانب دشمنان شده، عساکر گردون مآثر در هر محل که فرودمی‌آمدند، از سلوک طریق حزم و کندن خندق خود را معاف و معذور نمی‌داشتند.

در خلال این احوال حضرت صاحبقران عدیم المثال امرای تومان و قوشون را احضار فرموده، همه را به تجدید درهم و دینار بخشید و قامت ایشان را به خلعتهای گوناگون آراسته انواع نفایس [و جبّه‌های لایق] علاوۀ آن عطایا گردانید. و در اثنای راه گل و لای تیره و سیاه پیش آمد و به زحمت و مشقت بسیار از آن وحل بگذشتند، و خیام استراحت برافراشته هرکس در وثاق خود قرار گرفت. و بعد از اندک زمانی قراولان خبر فرستادند که از مخالفان سه قوشون خود را به ما نمودند، و باز پیغام دادند که گروهی انبوه از دشمنان ظاهر شده‌اند. حضرت صاحبقران سعادت‌قرین با طایفه‌ای از ملازمان جلادت آئین سوار شده پیشرفت و فرمان داد:

تا مجموع لشکر صفها آراسته از عقب روان شدند.

و مقارن این حال قراولان شخصی را گرفته پیش حضرت صاحبقران رسانیدند و بعد از استفسار چنین تقریر کرد که: توغتمش خان می‌خواهد که شما را کشیده پیشتر برد، زیرا که چنین شنیده که خوردنی در این اردو به غایت نایاب و عزیز است. و شحنۀ قهر به قتل او امر فرموده آن بیچارۀ صادق القول کشته شد؛ و سونجک بهادر و ارغون شاه مأمور شدند که به جانب دشمنان توجه نمایند و خبری که باشد به سمع اشرف عالی رسانند. و ایشان به امتثال امر مبادرت نمودند و چند فرسنگ در آن بیابان رفته از مخالفان اثری نیافتند؛ و بی‌خبر بازگشتند و صدق قول شخص مقتول نزد همگنان به وضوح پیوست.

[نخستین درگیری پس از تعقیب و گریز]

و بعد از مراجعت سونجک بهادر و ارغون شاه، شهریار جم‌جاه مثال داد که:

مبشّر بهادر به زبان‌گیری رود و تا خبری به تحقیق از مخالفان معلوم نکند بازنگردد.

و آن شیر بیشه ظفر با جمعی مردم دلاور بر جناح تعجیل در حرکت آمدند. و چند چند مرحله قطع کرد به جنگلی رسیده از دور دودی دید و پیشتر رفته آوازی شنید و کس فرستاده بر کیفیت دشمنان مطلع شد. و چون مقاومت با ایشان در حیّز مکنت خویش بدید با یاران خود بر سر آن جماعت راند، و یاغی از حادثه آگاه شد، جز جنگ چارۀ دیگر ندانستند. و به ضرورت آن قوم خون گرفته پای جلادت پیش نهادند و در مقام مقاتله آمدند.

سپاه نصرت شعار به ضرب تیغ و زخم تیر و نیزه دمار از روزگار اهل ادبار برآوردند و چهل (۴۰) کس از ایشان را دستگیر کردند و گرفتاران را به درگاه شهریار عالم‌پناه رسانیدند؛ و مبشّر بهادر منظور نظر عاطفت و احسان بی‌کران شد و یاران او نیز به صنوف عنایات پادشاهانه اختصاص یافته، پادشاه بحر و برّ از آن چهل (۴۰) نفر احوال توغتمش خان استفسار فرمود. ایشان به عرض رسانیدند که: خان ما حکم کرده که لشکری در قرق‌گول جمع آیند و ما بیچارگان به آنجا رفتیم و او را نیافتیم و نیز معلوم ما نشد که سبب ناآمدن او به وعده‌گاه چه بود، لاجرم در جنگل و بیابان سرگردان می‌گشتیم تا بدین محنت و بلا مبتلا گردیدیم. و بعد از عرض این حکایات به موجب فرمان آن اسیران را به قتل رسانیدند.

و در این اثنا پسر مماق را مجروح و خسته به پایۀ سریر اعلا آوردند و