در موضع اقباد بهمرسیدند و صفوف بیاراستند جنکی واقع شد که در هیچ زمان مثل آن نشان نمیدادند از کثرت کشتکان پشت کاو زمین خم کرفته و از بسیاری خون افکندکان بسیط ارض تا مرکز نم کرفت و از متعینان اردوانبخشی کشته شد و آخرالامر نسیم ظفر و اقبال بر پرچم رایت خسرو بیهمال وزیده و امیر حاجی کریخته بسمرقند رفت و پناه بامیر بایزید برد و حضرت صاحبقران و امیر خضر بهیات اجتماعی روی توجه بآن خطه فردوسمانند نهادند و در اثناء طریق لشکر کش که داغ طلعت حضرت صاحبقرانی بر جبین داشتند راه خلاف سپرده روی از مطاوعت آنحضرت کردانیدند و کریز بیهنکام نموده بامیر حاجی پیوستند و امیر خضر نسبت بحضرت صاحبقران بدکمان شده غبار کدورت بر حاشیه ضمیرش بنشست چنانچه از فحاوی کلماتش این معنی بظهور پیوست و امیر با حشمت صافی سریرت از این تهمت بغایت آزردهخاطر کشت و طریق صواب منحصر در آن دید که راه سمرقند پیش کرفته بامیر بایزید و امیر حاجی برلاس ملحق شود و بامضاء این عزیمت با امیر جاکو بن مبارک بن طوغان بن قاران بن شرعه بن قراچار نویان که از اعیان امرا غیر او پیش شهریار کیتیستان کس نمانده بود روان شد و چون پیش امیر بایزید رسید خدمتش از وصول آنحضرت اظهار ارتیاح و مسرت نموده از وظایف تعظیم و تبجیل و ما بعد من هذا لقبیل دقیقه فرونکذاشت و رایت اعتضاد و استظهار بقبۀ جوزا برافراشت و در آن حال امیر بایزید و امیر حاجی آهنک جنک امیر خضر داشتند و چون حضرت صاحبقران بایشان پیوست اینمعنی سمت تضاعف پذیرفت و باتفاق سپاه سنکینی مرتب داشتند با امیر صاحبقران تیمور کورکان برسم منقلای روان شدند در موضع سروش کردان هر دو لشکر و مبارزان هر دو کشور بهمرسیده آتش حرب و پیکار افروخته و دیدها بسوزن سنان بر یکدیکر دوخته کشت و عاقبت امیر خضر انهزام یافته امیر بایزید بیمن معاضدت امیر صاحبقران بظفر و نصرت مخصوص و بهمعنان آمد و امیر حاجی کامران و کامیاب پرتو التفات بر ضبط ایل و الوس خود انداخت و در این اثنا امیر بایزید خواست که نسبت بامیر صاحبقران غدری اندیشد و آنحضرت بنور فراست و رای روشن بتیرهکی ضمیر و ظلمت درون او اطلاع یافت ببهانه رعاف دست پیشبینی کرفته از مجلس بیرون آمد و فیالحال سوار شده و ترکش بر میان بسته و دل بر عون و عنایت ملک دیان نهاده روی به بیابان آورد و چون امیر حاجی برلاس از این قضیه آکاهی یافت قاصدی نزد امیر تیمور فرستاد که باید از آب نکذرد که عبداللّه تایغو زنده چشم لشکری فراهم آورده اندیشۀ مخالفت دارند وظیفه انکه سپاه چول را جمع کند که من جوغان برلاس را با طایفهٔ از پردلان بمدد او خواهم فرستاد تا بتیغ آبدار غبار آن فتنه را که بالا کرفته فروبنشاند امیر صاحبقرانی چون از کما هی حالات آکاهی یافت بیآنکه جورغان بن ایلاودار بن اوجار بن لالای بن قراچار نویان بدو ملحق شود با سپاه چول روانشده دفع آن حادثه را وجهت همت ساخت و درین اثنا امیر بایزید از جلکای کش بجانب خجند شتافت و چون امیر صاحبقران بحوالی ترمد رسید شیخ علی جرجری بعزم رزم با لشکر پیش آمد بیک حمله سپاه ظفرپناه مانند پشه از تندباد روی بکریز نهاد و حضرت صاحبقرانی چون از امر محاربه پرداخت ترمد کهنه را مخیم اقبال ساخت
ذکر توجه توغلق تمور خان بجانب ماوراءالنهر نوبت ثانی در سنه ثلاث و ستین به آرزوی جهانکیری
چون بار دیکر خیال حکومت ماوراءالنهر در دماغ توغلق تمور خان استیلا یافت سپاه بیقیاس جمع آورده متوجه آنصوب کشت و بخجند رسیده امیر بایزید جلایر کمر انقیاد بر میان بست و امیر بیان سلدوز نیز پای در دایرۀ متابعت نهاده برسم استقبال تا سمرقند رفت و امیر حاجی برلاس از بیم سیاست پادشاه کردوناساس کریخته متوجه ولایت کش شده با بعضی از ایل و الوس خود از آب جیحون عبور نموده خان کشمیر را با غلبه تمام بتکامیشی امیر حاجی فرستاده باو رسیدند و محاربه روی نموده چون عام برلاس در آن معرکه کشته شد امیر حاجی بخراسان شتافته چون بخراسان که قریهایست از ولایت جوین رسید اشرار سبزهوار بیخبر او را با برادرش بدرجه شهادت رسانیدند و بعد از فرصتی که خراسان مسخر حضرت صاحبقران کشت جماعتی از قاتلان امیر حاجی معروض تیغ یاسا شده آن ولایت برسم سیورغال بر ورثه او قرار کرفت و بالجمله در خلال این احوال امیر صاحبقران بارشاد ملهم توفیق عزیمت اردوی خان نمود و بسعی امیر حمید که بفرط عقل و کیاست متفرد بود و پیش پادشاه تقرب تمام داشت منظور نظر اهتمام و التفات شده ولایت کشمیر بدستور سابق بر آنحضرت مقرر کشت و پادشاه در قلب زمستان بنفس خویش روی توجه بامیر حسین نهاد و چنانچه در ظفرنامه مسطور است که لشکری بحرب او فرستاد چون هر دو لشکر در کنار آب وخش بیکدیکر رسیدند و صفها بیاراستند کیخسرو ختلانی از امیر حسین رویکردان شده و صف را ویران ساخته بمخالفان پیوست و امیر حسین بضرورت هزیمت غنیمت شناخته راه کریز پیش کرفت و لشکریان خان نواحی قندز و بقلانرا تا عقبۀ هندوکش غارت کردند و بعد از این فتح امیر بیانرا بمقتضی فرمان بیاسا رسانیدند
کفتار در مراجعت توغلق تمور خان بتختکاه خویش و توجه نمودن امیر صاحبقران بطلب امیر حسین
چون تابستان بپایان رسید و فصل پائیز در آمده توغلق خانرا هوس یورت اصلی دامنکیر شده جمعی را که خمیرمایۀ فسق و فساد میدانست از میان برداشت و زمرهٔ را که محل وثوق و اعتماد بودند بنوازش و عاطفت اختصاص داد و پسر خود الیاس خواجه را بحکومت دیار ماوراءالنهر نصب فرموده و غلبهٔ تمام از امرا و سپاه جته پیش او کذاشت و بیکیجک را مقدم او کردانیده و درباره صاحبقران صنوف تربیت و نواخت ارزانی فرمود که از اردوی الیاس خواجه تخلف جایز ندارد و چون از فحاوی کفتار و کردار پادشاه کامکار یعنی امیر تیمور کورکان آثار