پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۵۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و شیخ علی بهادر به ایشان بازخوردند و شرایط قتل و نهب به تقدیم رسانیدند.

و حضرت صاحبقران ظفرقرین به نفس همایون از کوتل نای رین گذشته تا موضع قراتاش قیا در عقب دشمنان رفت. و خضر خواجه اغلان دل از حکومت مغولستان برگرفت و روی در صحرا و بیابان نهاده [و لشکریان تا قولان کوتل] ایل والوس او را غارت کردند و برده و چهارپای بی‌شمار به دست آورده معاودت نمودند. و حضرت صاحبقران فلک رفعت از آنجا مراجعت فرموده [به جلیش آمد و در آن موضع] غنایم نامحصور که جمع آمده بود به موجب فرمان بر طبقات خدم و حشم مقسوم گشت، و رایت نصرت شعار [از جلیش] در حرکت آمده [بار دیگر] موضع یلدوز را نمونه روضۀ رضوان و باغ جنان ساخت. و در آن مکان برحسب میعاد، امرای تومان و قوشون که به اطراف و جوانب قری و قصبات و بلاد به جیغون رفته بودند و اقوام مغول را تاخته مال و غنیمت گرفته بازگشتند و رایت جمعیّت برافراشتند.

حضرت صاحبقران از یلدوز ایلچی پیش امیرزاده عمر شیخ فرستاده پیغام داد که به راه قهلغه در حرکت آید؛ و در قلع و استیصال طوایف متمرّده که در انحا و اقطار باشند سعی بلیغ نماید. و شاهزاده به موجب فرمان واجب الاذعان روان شد، و در اثنای راه به کوبلک که از عظمای امرای جته بود پیش آمد؛ و بعد از محاربه قوی کوبلک آثار عجز و انکسار بر صفحات روزگار خود دیده دستش از حرکت و پایش از رفتار بازماند. عاقبت با تیغ انتقام [شاهزادۀ عالی‌مقام نماند و آنچه همراه داشت نصیب سپاه منصور آمد و] شاهزادۀ جوان‌بخت، سالم و غانم بازگشت؛ و کاشغر را از فرّ وجود خویش تزیین داد؛ و از آنجا به اندکان خرامیده در مقرّ عزّ و جلال خود نزول اجلال فرمود.

[بازگشت امیر تیمور به سمرقند]

و چون خاطر خطیر حضرت صاحبقران جهانگیر از مهم جته فراغت یافت با افواج لشکر از کچک یلدوز عنان به جانب یلدوز الغ تافت؛ و در آن موضع چند روزی به جشن و سور و لهو و سرور بگذرانید و شاهزادگان و امرا و نوئینان و بهادران را علی اختلاف طبقاتهم و تباین درجاتهم به عطایای ارجمند و انعامات دلپسند بنواخت. و از آنجا در خامس عشر شعبان سنه احدی و تسعین و سبع مائه (۷۹۱ ه‍/ ۹ اوت ۱۳۸۹ م) رایت توجه به جانب دار السّلطنۀ سمرقند برافراخت. و در هفتم ماه مبارک رمضان آن بلدۀ بی‌مانند از وصول رکاب فلک‌فرسای رفیع‌تر از سپهر گشت.

[عروسی بخت بیگم با امیر سلیمان شاه]

و چون فصل شتا نزدیک رسید، آن حضرت به عزم قشلاق روی توجه به جانب

بخارا نهاد و در آن زمستان کوکب بخت امیر سلیمان شاه به ذروۀ شرف مستعلی شده نور باصرۀ خلافت سلطان بخت بیکم به موجب شریعت مطهره جلیس و همنشین او گشت. و به سبب مصاهرت صاحبقران بی‌همال غنچۀ آمال او در روضۀ اقبال بشگفت.

[عروسی امیرزاده ابا بکر]

و در آن زمستان برحسب فرموده دختر امیر حاجی سیف الدّین نامزد امیرزاده ابا بکر بن امیرزاده میران شاه شد، و خدر معلّی خان‌زاده به مراسم طوی قیام نمود.

[وفات قداق خاتون]

و در این اثنا قداق خاتون حرم محترم پدر حضرت صاحبقران از این سراچۀ فانی به سرای جاودانی انتقال نمود. و چون فصل زمستان روی در حجاب نقاب کشید شهریار کامکار [متوجه خطۀ دلکش کش شده] در موضع آقیار [با لشکر نصرت شعار فرودآمده] طرح قریلتای انداخت.

ذکر قریلتای فرمودن حضرت صاحبقران سعادت‌قرین و فرستادن امرا و نوئینان را به طرف جته و قمر الدّین

حضرت خسرو به استحقاق در بهار سنۀ اثنین و تسعین و سبع مائه (۷۹۲ ه‍/ ۱۳۹۰ م) از موضع آقیار، تواچیان [قهر مسیر] را به اطراف و جوانب فرستاد، معلّم به آنکه گردنکشان آفاق باید که روی توجه به درگاه عالم‌پناه آورند.

و چون امرای تومان و قوشون و [سایر] سرداران و حکام عرصۀ ربع مسکون از مواضع خویش در حرکت آمدند و به معسکر همایون پیوستند و گماشتگان بارگاه حشمت و جلال ترتیب طوی اسباب قریلتای اقبال نمودند؛ و چندان گاو و اسب و گوسفند کشتند که از لحوم آن پشته و هامون سمت تساوی پذیرفت؛ و خون [ذبایح] به جیحون رسید؛ و آب رنگ لعل بدخشان گرفت.

و در این اثنا فرمان قضا جریان در شأن زیادتی سان سپاه نفاذ یافت، تواچیان رفیع مکان عالی‌اساس مثل امیر حاجی سیف الدّین و امیر جهان‌شاه و امیر جاکو و امیر شمس الدّین عباس مأمور شدند که [از حضار قریلتای خطها ستدند که به موجب فرمودۀ نواب شهنشاه] سپاه را به عرض‌گاه رسانند.

مقارن این حال جشنی دیگر ترتیب یافته خواهرزاده حضرت صاحبقران سونج قتلق آغا را در سلک ازدواج امیرزاده عمر شیخ بهادر کشیدند. و چون از این قضایا فراغت روی نمود برحسب فرمان امیرزاده میران شاه گورکان به خراسان و امیرزاده عمر شیخ به اندکان رفت. و حضرت صاحبقران به دار الملک سمرقند توجه فرمود و روزی چند موضع یلغریغاج که در ظاهر سمرقند است مرکز اعلام ظفر انجام گشت.

[لشکرکشی به طرف جته]

امرای سرحد و نوئینان [نیز به یورتهای منازل خود رفتند. و در اوائل همین سال حضرت صاحبقران بی‌همال از امرای تومان و نوئینان] رفیع‌قدر امیر سلیمان شاه و خداداد حسینی و امیر شمش الدّین عباس و عثمان برادرش و از امرای قوشون صدیق تایان و سلطان سنجر و حاجی سیف الدّین و حسین جاندار و امثال ایشان را با بیست هزار (۲۰۰۰۰) سوار جرار به طرف جته روان داشت. و چون امرای مذکور با لشکر منصور در حرکت آمدند و به ایسی‌گول رسیدند از پیش امیرزاده عمر شیخ [بهادر، امیر ملش و پسرش بیکس و بدر و] صدر ترکمان با پنج هزار (۵۰۰۰) سوار [از اندکان] فرستاده بود به ایشان پیوستند و سپاه ظفرنشان به گوگ‌توپه نزول کرد و از احوال دشمنان استفسار نموده، از پی ایشان گرفته روان گشتند، و در راه هرکه را یافتند یا به اسیری بردند یا کشتند.

و بعد از طیّ منازل و مسالک از آلمالیغ گذشته به قراتال که یورت انکاتورا بود فرودآمدند، و در آن موضع به سمع امرا رسید که از قوچینان اولجه بوغا مچلکاچی از بندگان پادشاه روی زمین که پیش از این با چهارصد (۴۰۰) سوار به خبرگیری در دشت و صحرا می‌گشت و در شکارگاه گاهی دچار قمر الدّین شده، جنگی هولناک میان ایشان دست داد، لاجرم امرای کبار پیش رفته امیر ملش و پسرش بیکس و حسین جاندار را فرستادند تا خبری به تحقیق بیاورند. و این جماعت ایوار و شبگیر کرده به مصاف قمر الدّین و اولجه بوغامچلکاچی رسیدند و در آن موضع کشته بسیار دیدند و در آن دشت یکی از مردم خود را یافتند زخم‌دار که چهل (۴۰) روز به علف گذرانیده بود و رمقی از حیات باقی داشت، او را تعهد نموده پیش امرا آوردند. و خدمتش تقریر کرد که در این سرزمین با قمر الدّین جنگ کردیم و خلق بسیار از جانبین کشته شدند و او بر سپاه ما غالب آمده به طرف صحرای ایجنی یوجنی