میرزا طیب هزارجریبی متخلص به طوفان که از شعرای آن عهد بود از غایت استیصال روی بدان کعبۀ آمال کرد، قصیدهای در مدحت آن امیر باذل معروض داشت و به پانصد (۵۰۰) تومان صله نقد خوشنود گردید و این چند بیت وسط به شکرانه از اوست:
قطعه دوشم آمد حاتم طائی به خواب گفتم ای بزمت به از بستان مرا میشدی گر زنده یکبار دگر میشد این دشوارها آسان مرا گفت طوفان، گیرم آمد در بدن از دعای دوستداران جان مرا زنده چون مانم که هر دم در سخا میکشد رشک هدایت خان مرا و صاحب تاریخ مذکور نگاشته که صلۀ طوفان دو هزار و پانصد (۲۵۰۰) تومان اشرفی سه مثقالی بوده است العهدة علی الرّاوی.
ایضا گویند میرزا ابو القاسم تفرشی متخلّص به هجری از اصفهان به رشت وارد گشت و مدحتی شایان بر او خواند، هزار (۱۰۰۰) تومان نقد و دو صد (۲۰۰) من ابریشم صله و جایزه یافت و خوشنود به عراق عزیمت کرد در راه دزدان وی را برهنه کردند و به اصفهان رسید. هدایت اللّه خان چون بشنید به پایمردی مدد نامی که خراج به فارس میبرد هزار (۱۰۰۰) تومان زر مسکوک نقد به هجری رسید و پس از آن شدّت فرجی تمام یافت و تا بود او را دعا و ثنا میراند. و شرح این واقعه بر حاکم و محکوم عراق برمیخواند.
ایضا حاجی لطفعلی بیک آذر که در جوانی ابراهیم خان افشار را داروغۀ دفتر بود و در پیری تذکرۀ آتشکده نوشته، در ایام پریشانی روی به گیلان کرده در مضیف خان مذکور مهمان شد. روزی در خدمتش به انشاد مدحتش میپرداخت، چون ثلث اشعار قصیده را برخواند خاتمی که آن حاتم عهد را در یمین بود و هفتصد (۷۰۰) تومان مقومانش قیمت کرده بودند در دهان آذر نهاد، و دیگر روز ثلث وسط آن قصیده را خواندن گرفت خرقه سمور که تکمۀ زمرّد داشت و بهای بیحد، به آذر خلعت داد، ثلث آخر قصیده را سیّم روز معروض داشته دو هزار (۲۰۰۰) تومانش صله نقد داد و این رباعی از آذر است که در آن باب گفته:
رباعی بر درگه تو بپا نشستن نتوان وز حلقۀ بندگیت رستن نتوان استاد ازل چو باز کرد این در گفت این باب هدایت است و بستن نتوان مع القصه وی در زمان خود به جود و سماحت و برّ و سخاوت بینظیر بوده، حاتم هرگز چنین خاتم ندیده و معن بن زایده نیز چنان مائده نشنیده. و در اخبار آمده که السّخی حبیب اللّه و لو کان فاسقا و البخیل عدو اللّه و لو کان زاهدا.
[شکست پیدرپی هدایت اللّه خان از سپاه قاجار]
این امیر باذل در عهد دولت شهریار قاجار حضرت آقا محمد خان با وجود وصلت سابقه اظهار عقیدتی نمیکرد و به متابعت علی مراد خان زند خورسند بود.
لهذا چنانکه گذشت مکرر رأی ملکآرای خدیو ایران و دارای قاجار به تسخیر گیلان و تخریب بنیان جلال وی تصمیم یافت، و وقتی منهزم از گیلان به شروان رفته با مدد و عدد بازآمد و یکدو بار نیز هدایا و تحف ارسال کرد و از شرفیابی حضور عذر خواست تا در این سال که چمن گوران دشت مضرب خیام سلطان قاجار گشت به احضار او حکمی صادر شد و وی عذر آورد. شهریار عذرپذیر پوزشپسند به وی پیغام کرد که:
اگر به واسطۀ رابطه سلاطین زندیه تا اکنون به معاذیر دلپذیر پیوسته به حضور ما نمیپیوستی، اکنون آن دولت ضعیف و صاحب داعیۀ آن گروه جعفر خان از ما به ستوه است، دیگر جای عذر و واهمه نمانده است.
خان والاشأن پاسخ فرستاد که: از آمدن به حضور خایفم و کعبۀ اقبال را از دور طایف.
لهذا خاقان قاجار از او رنجیدهخاطر شده به قلع و قمع او رضا داد. و هم از چمن گوران دشت شیران پلنگاوژن در رکاب امیر شهیر کبیر مصطفی خان دولوی قاجار به تسخیر گیلان مأمور شدند.
و هدایت اللّه خان نیز استعداد منازعه کرده ایوانی خان غلام گرجی خود را با سپاهی وافر به منزل رستمآباد فرستاد. ایوانی خان مذکور به اسم و رسم خان ایوان بود نه مرد میدان، در حمله اول شکسته فرار کرده به شهر روی نهاد. مصطفی خان سردار قاجار با دلیران سپاه و شیران رزمگاه به حرکت درآمده روی به شهر نهاده و دست به جنگ گشاده شهر را متصرّف شد، هدایت اللّه خان به پیر بازار که در آنجا استعداد اسباب پیکار آماده داشت رفته به احتشاد حشم و اجتماع خدم کوشید و راه وصول آذوقه بر سپاه قاجار مسدود کرد:
لمؤلفه غافل که باز گرسنه بهتر کند شکار سردار و دلیران رکابش که غالبا استرابادی و مازندرانی و لاریجانی و تنکابنی بودند در قطع جنگل و طی جندل چون ببر و پلنگ، مصمم نزاع و جنگ به پیر بازار رفته، بازار کارزار را گرم و رایج کردند تا بعد از اقتتال ضعفی در قوت هدایت خان روی نهاد از پیر بازار نیز به قلعۀ عالی که در ساحل بندر انزلی ساخته بود رفته.
و این قلعه محکمهای بود که استادان فرنگی از سنگ و ساروج بنیاد کرده از آب به هوا برآورده بودند، و آب بحر بر اطراف او محیط بود و بر فراز بروج و باره توپهای تنین تن و جزایرهای صفشکن نهاده و ما یحتاج جنگ و غیرهم در آن آماده بود که به سالیان دراز متحصّن را در آن به چیزی حاجت و نیاز نبودی.
سردار قاجار به حکم خدیو کامکار مأمور شد که در بحر و بر و خشک و تر محاربه نماید و هدایت خان را رها نکند تا کار تمام گردد، لهذا