ادب نشستند.
هم در این سال در مازندران خشکسالی حادث و عارض گردید و حضرت شهریاری مال و منال دیوانی دار المرز را به تخفیف رعایا داده ببخشید.
در ذکر خاتمۀ کار امیر موهبتکردار و باذل جلالتشعار حکمران نامدار گیلان هدایت اللّه خان بن حاجی جمال خان فومنی (ره) و تسخیر خطّۀ رشت به سرداری امیر الامرا العظام مصطفی خان دولوی قاجار و حکومت و ایالت امیر سلیمان خان قاجار قوینلو در بلاد رشت
سابقا اشارتی رفت که همشیره حاجی جمال خان فومنی از اولاد امیره دباج در عقد نواب سلطان جلیل الشّأن محمد حسن خان قاجار سعید شهید بوده و خدمات بسیار به آن دارای بزرگوار مینموده، چون حاجی مرحوم بعد از مراجعت از مکه در دست اشرار رشت مقتول شد، زمانی بود که سلطان مذکور نیز به سعادت شهادت فایز گردیده بود و دولت کریم خان زند قوت گرفته، لهذا هدایت اللّه خان ولد حاجی جمال خان را از حکومت بالارث و الاستحقاق او معزول و نظر علی خان برادر شیخ علی خان را حاکم گیلان کرده به فتح ارومی پرداخت.
و در آن ایام که وکیل تسخیر ارومی مینمود بداندیشی امرا ثابت شده جمعی را بکشت و شیخ علی خان را نیز کور کرده، هدایت اللّه خان رشتی را حاکم گیلان و نظر علی خان را معزول نمود. کار هدایت اللّه خان در گیلان بالا گرفته از نمارستاق تا رود کر به تصرف داشت و در شروان و بادکوبه معتبر بود و دولتی موروث و مکتسب حاصل کرد، و سالی هفت هشت هزار (۷۰۰۰-۸۰۰۰) تومان بیشتر منال دیوانی ندادی، آن نیز از امتعه و اقمشه و دارائی و مخمل و زربافت گیلانی بودی، تا کریم خان وکیل با وی مواصله جست و همشیره وی را به حباله فرزند خود ابو الفتح خان درآورد. و حاجی لطفعلی بیک آذر صاحب «آتشکده» در تاریخ او قطعهای گفت که بیت اخیرش تاریخ است و این مصرع تاریخ آن است:
شد جای سلیمان به سراپرده بلقیس مع القصه هدایت اللّه خان در عهد دولت کریم خان و علی مردان خان به غایت صاحب اعتبار و دولت و اختیار گردید و علی مراد خان نیز با آن خان جلالتنشان خیال مواصلت کرده ولی مقدر نبود، ثروت و همّت او مشهور عالم و ضرب المثل ترک و دیلم شد و بر اسخیای عالم مقدم بلکه ما حیّ آثار معن و حاتم آمد، بخششهای او بیمنّت بود و عطایای او بیضنت. از آن جمله به ذکر بعضی که مولانا محمد بارفروشی صاحب تألیف تاریخ جدید نگاشته ایراد میرود:
حکایت
عالم عامل فاضل کامل مجتهد عصر او جناب آقا محمد باقر بهبهانی طاب ثراه از بذل و اطعام وجود و اکرام و عدم مکاسب و مداخل مبلغی مدیون شده بود، وقتی فرزند ارجمند فضایلمآب خود آقا محمد علی را به گیلان فرستاد، امیر جلالتمسیر پس از رعایت لوازم استقبال و تحریم و تکریم بیشمار از ابکار اشراف آن ولایت زوجهای به جهت او معین و دو سه هزار (۲۰۰۰-۳۰۰۰) تومان از اسباب عروسی او را تدارک و تهیه نمود. و در هنگام رجوع به وطن مألوف یک هزار (۱۰۰۰) تومان نقد و دو (۲) قطار اشتر به جهت حمل احمال و نقل اثقال معین داشت و پنج (۵) رأس اسب عربی و ترکمانی و دو (۲) غلام و دو (۲) کنیز به آن جناب موهبت کرده عذرخواهی نمود. و آن جناب هم کتاب «مقامع» را به نام او مزیّن کرد و به روزگار او را نیکنام و باقی گذاشت.
ایضا قریۀ ینگجۀ داغستان که به خلاف قرای دیگر به تشیع مشهورند با جماعت مذکوره تباین مشرب ورزیدند و به واسطه تقارب کار به تحارب کشید، بسیاری از نسوان و صبیان آن طایفه را اعادی به غارت بردند، مردان آن قریه در آفاق متفرق شده چهارصد و شصت (۴۶۰) تومان جمع کردند که تتمه را نیز فراهم آورده عیال و اطفال خود را از اسیری بازخرند. درین اوقات به بندر انزلی رسیدند، بیاظهار گماشتگان خان والاشان حکمران گیلان آنها را به عمارات ملوکانه آورده به وظایف ضیافت پرداختند بعد از چند ماه مهمانان اسیردار از طول مکث در آن دیار به تنگ آمدند، به خدمت آن حاتم عجم و معن دیلم آمده اظهار رخصت نمودند و مستعد اظهار مطلب شدند.
به اشاره آن امیر باذل خورجینی پر از نامه حاضر کردند و بدانها دادند، معلوم شد که اساری به صاحبان خود نوشته بودند که تجار به امر امیر گیلان هفت هزار (۷۰۰۰) تومان داده تمام ما را از اهالی دربند خریدند و به ولایت خود رسانیدند، کلا جابهجا در خانههای خود ساکن و آسوده و مرفه الحال غنوده انتظار ورود شما را میبریم. در هنگام مرخصی مردان آن ولایت سه هزار (۳۰۰۰) تومان نیز از نقد و جنس به ایشان داده که برای عیال خود رهآورد و ارمغان برده باشند.
ایضا همچنین محلهای از محلات شهر استراباد را تراکمه غارت کرده بودند و اسرای بسیار از آنجا برده، چون صاحبان اسیر شرح حال بدان امیر کبیر عرضه کردند کس فرستاده به دو هزار و هفتصد (۲۷۰۰) تومان اسرای استراباد را خریده به مکان و مقام خود آوردند.
ایضا