با نظامی قوی و قویم و انتظامی متین عظیم مرحلهپیما گردید.
و احمد خان افغان آن روز را گاه فرصت شمرده با سپاه همراه خود نهضت گزیده متوجه نصرآباد شده قانون لشکرکشی و سپهداری را با دو سه فرسنگ به ایلغار امر کرده که در سر کوچ خود را به مقابله لشکر پرخاشخر دارای قاجار و خدیو کامکار آقا محمد خان آورد و کاری از پیش برد، این تدبیر خام مایۀ خستگی و توانی و سستی راکب و مراکب سردار افغان شده، وقتی رسیدند که عساکر سلطان قاجار را در کمال نظام دیدند. هراول و قراول چون لشکر چنگیز برآراسته و جوانغار و برانغار چون عسکر تیمور به پیراسته، قلب و جناحین به استواری البرز محکم کرده و مقدمه و ساقه چون دماوند و الوند استحکام داده.
لهذا ناچار در حوالی نصرآباد با سپاه نصرت قرین خدیو قاجار بنیاد مقابله نهاد و سپاه خود را دستهدسته و فوجفوج و تیپتیپ نظم و ترتیب داد و منتظر طوفان بلا بایستاد.
دارای ملکآرای کامکار و شهریار سپهکش قاجار، جعفر قلی خان سپهدار را در میمنه میمون و علی قلی خان دیگر برادر خود را در میسره همایون گذاشته، امرای دولو و قوینلو و افشار و قراگوزلو و بیات و خلج دار المرزیه را به قانونی که مصلحت وقت میدانست جابهجا و محل به محل و صف به صف کبنیان مرصوص در هر مقامی مخصوص کرد، نوبتیان پنج نوبتنواز را نوبت خروش و هنگام سرود و سروش دررسید، نای رزمی ناله برداشت و کوس به فغان درآمد، سنج نغمه سنج گردید و طبل غریو برکشید، سواران ترک و تاجیک را خون در عروق جوشیدن گرفت و توسنان ترکمانی و تازی لگامخای شدند به یکبار:
نظم سبک شد عنان و گران شد رکاب بجنبید لشکر چو دریای آب ده و گیر برخواست با دار و برد هوا چون بیابان شد از تیره گرد یکی بزم گه بود گفتی نه رزم دلیران در او بادهخواران بزم غو کوسشان زخم بربط سرای دم کاو دم ناله چنگ و نای روان خون چو می نالهشان بانگ ریز پیاله سر خنجر و نقل تیر به هر گوشهای مستی افتاده خوار چه مستی که هرگز نشد هوشیار کار از تفنگ و تیر به خنجر و شمشیر کشید، دلاوران دوسوی درهم ریخته و با طپانچه و شمشیر و دشنه یکدیگر را میکشتند و سر یکدیگر را جدا میکردند، ترکان قاجار افراسیابوار حمله میبردند و تراکمه استرآباد چون صرصر عاد بنیان میکندند، طایفه اکراد و افشار در زندیه و الوار چون آتش در خرمن و گروه قراگوزلو و بیات در فارسیه و ایلات چون خروس به ارزن درافتاده بودند، دلیران خلجستان با افاغنه آن کردند که سبطیان کلیم با قبطیان فراعنه نمودند، و سواران دار المرز با پیادگان بختیاری چنان درآویختند که جنگآوران بهمن با سپاه فرامرز، از شریان اعدا چشمۀ خون جریان گرفت و از بند بند گوان زندرود، زندهرود به دجله رسید، سرها تن را وداع گفتند و تنها تنها از سرها به خاک خفتند، افغان افغان از نصرآباد به قندهار رسید و فریاد فارسان فارسی از کاشان به شیراز رفت.
مع القصه احمد خان بن آزاد خان از بیم گرفتاری العود احمد گفته راه عراق سپرد و تقی خان زند در کمند دلیران زند بند اسیر آمد. و مدت این جنگ چهار (۴) ساعت اتّصال داشت و در هنگام ظهر روز مذکور کار نبرد و قطع و فصل فتح و ظفر به شمشیر قاطع انفصال پذیرفت. اموال و اثقال سردار افغان برجای ماند و در دست سپاه منصور درآمد، لشکر منهزم به وحشتی و دهشتی خود را به عراق رسانیدند که جعفر خان [زند] قوه ماسکه را از دست داد و به فضیحتی تمام از عراق روی به فارس نهاد.
ذکر فرار جعفر خان زند از اصفهان به شیراز و ورود شهریار قاجار از نطنز به اصفهان و تسخیر مملکت عراق به حکم حکیم علی الاطلاق
مرد وقایعنگار منصف را در ترقیم سوانح رفته غرض نباید و عصبیت نشاید و در هر مقامی چنانکه مقتضی محل است بیانی مناسب درخور است، بینندگان با بینش اینگونه نگارش را محمول بر اغراقات و اغلاقات ننمایند و در هر بیانی به تواریخ گذشتگان نظر تدقیق گشایند، و اگر در واقعۀ فرار جعفر خان شبهتی کنند به دفتر میرزا صادق نامی تفرشی جامع تاریخ زندیه که معاصر و مداح خان مذکور است درنگرند که گزارش این واقعۀ مجمل نگارش اوست:
چون خبر هزیمت احمد خان افغان و قتل تقی خان زند و دیگران مسموع جعفر خان گردید به حدّی بیم و هراس بر مزاجش مستولی شد که سکونت در اصفهان نتوانست، زیرا که بهترین سپاه وی این گروه بودند که هزیمت شدند و کوچ و خانواری اغلب متابعانش از زمان علی مراد خان تا این اوان در عراق بودند و توقف را صلاح خان ندیدند و متفرق شدند، هزار (۱۰۰۰) رأس استر به جهت حمل و نقل خزینه و دفینه و اثاثۀ سلطنت و شوکت و حرکت ملتزمین رکاب و کوچ و بنه اصحاب مقرر کرد و خود در کمال تشویش از اصفهان مصمم فرار شد و جمعی به جلفا رفتند که فردا در رکاب خان روانۀ شیراز شوند، آن شب جماعتی از اتراک افشار اوصانلو و شیروانی و اکراد خراسانی سر به شورش برآورده به قصد غارت خزاین و اثاثه وی مستعد بودند. علی الصباح پانصد (۵۰۰) استر بار کرده که روانه جلفا و از آنجا به جانب فارس