در ساری و محمد ظاهر خان در ظاهر استراباد بود از آن معبر آذوقه به اردوی زندیه میرسانیدند و الوار در حفظ آن جر مسامحه کردند و به فواید آن پی نبردند، لهذا به حکم جناب آقا محمد خان، حمزه سلطان انزانی استرابادی با تفنگچیان انزان بر سر آن جر رفته و جر را بگرفته راه عبور بر متردّدین مسدود کرده و وصول آذوقه از اشرف و ساری به اردوی سردار بختیاری مقطوع و ممنوع شد و قحط و غلا بالا گرفت، و آتش جوع در نهاد آن گروه شعله کشید، و راه مدد و آذوقه بر سپاه زندیه انسداد یافت.
و ازین تدبیر که به اقتضای تقدیر باعث اختلال حال سپاه بدسگال بود کار شهریار قاجار قوت تمام گرفت و ضعف در حال سپاه الوار قوی گردید که عقلا رأی صایب را از لشکر جرّار انفع دانستهاند و حکما گفتهاند:
قطعه هر کرا مال هست و عقلش نیست روزی آن مال مالشی دهدش وانکه را عقل هست و مالش نیست روزی آن عقل بالشی دهدش پس از روزی چند که زندیه از کثرت جوع به ستوه آمدند و مراکب ایشان تار عناکب نگسیختی و به جولان از خاک گرد برنینگیختی، شهریار دانای مهذّب و پادشاه دارای مؤدّب سپاه شهر را به خروج و قتل و غارت جنود الواریه مستظهر و قویدل کرده از شهر بدرآمد.
نظم دگر ره دو صف از دوسو گشت راست غو کوس و نای نبردی بخواست بگشتند برهم دو لشکر سترک به خون دست شسته چو ارغنده گرگ شده گرد چون چرخ و هر خشت و شل ستاره شده برج آن جان و دل شده پاره بر شیرمردان زره ز خون بسته بر نیزههاشان گره از تواتر حملات یلان قاجار و یموت و استرابادی و کتول سپاه محمد ظاهر خان از یکدیگر پاشیده درهم شکسته شدند و از یکدیگر گسسته آمدند، بعضی از طوایف هفتلنگ و چارلنگ، لنگانلنگان خود را به حوالی شهر رسانیده به امان درآمدند و بسیاری از اطراف پریشان و متفرق راه گمگشته به رساتیق و جنگل استراباد درآمده و گرفتار شدند، و گروهی از آنها شتابان به راه خیابان رفتند و بعد از گذشتن از جوی و جر در جر کلباد اسیر تفنگچیان حمزه سلطان گردیدند.
محمد ظاهر خان بختیاری سرگشته از بیم شیران خونخوار راه گرگان را برگرفته اسیر ترکمان شد، او را به حضور حضرت شهریار ظفرشعار آوردند. چون در شیراز به امر علی مراد خان بدشعار دو نفر خالوزاده شهریار قاجار را به خون آغشته بود، مقرر شد که ترکمانان دشت و قاجاریه شهر شمشیرها کشیده او را ریزریز و پارهپاره کردند و بعضی سرداران را که اسیر آمده بودند رخصت داده به جانب امیر ایشان فرستاده.
مع القصه ده هزار (۱۰۰۰۰) کس از آن سپاه در آن رزمگاه عرضۀ شمشیر و هدف تیر و گرفتار گروه ترکمانیه شدند، تنی چند خود را به ساری رسانیده شرح حال به شیخ اویس خان پسر علی مراد خان بازگفتند، ناله و غریو از پیوستگان و وابستگان مقتولین برآمد و اختلال و هزاهز در سپاه فارسی و الوار درافتاد.
مقارن این حال شهریار نیکوخصال عزیمت مازندران کرد و در غرّه محرّم الحرام از استراباد با عدّتی تمام به در آمده بر سر مهر علی خان زند نسقچیباشی علی مراد خان و حاجی رضا خان فراهانی که با هفت هزار (۷۰۰۰) کس در کراودین اشرف بودند راند. در هنگامی که خبر این عزیمت شنیده و فرار برقرار برگزیده بودند سواران صفشکن و دلیران اسبافکن بر ایشان حمله کردند، جمعی را به کشتن و اسیر کردن درآورده گروهی بگریختند و با اشک جاری در ساری به شیخ - ویس اشام من طویس درپیوستند.
خبر این دو شکست بزرگ و رسیدن خاقان ترک بر اثر این خبر ولوله در دلها درافکند، شیخ ویس بنه و احمال و اغروق و اثقال را بر زمین ریخته و در پنجم محرم با پنج هزار (۵۰۰۰) سوار از ساری به جانب طهران گریخته، چون اهالی مازندران از سوء سلوک آن طایفه به جان آمده دل خونین داشتند، در هر مرحله و منزل، خفیه و علانیه به ضرب گلوله تفنگ بسیاری از ایشان به قتل آوردند تا کار به جائی رسید که الوار به درون بیشه فرار میکردند و به خارهای تمشی گرفتار میشدند و چنان میپنداشتند که اهالی دار المرز ایشان را گرفته از عبور بیشه مانع شدهاند، عجزولابه میکردند و لباس ایشان از خار دریده و بدن آنها خلیده میگردید.
نواب کامیاب خدیو هلال رکاب در روز هشتم محرم وارد شد و به تدارک و تهیه یاساق عراق و قلع و قمع اهل شقاق پرداخت؛ ولی چون تمامت رؤسای مازندران به علی مراد خان پیوسته بودند و از خاقان ظفرنشان خاطر بگسسته، در این ایام متوحش و متدهش در نفاق مصمم و ثابت الرأی و راسخ العزم ایستاده، به استمالت ایشان، عالیجناب ملا محمد ساروی ملاباشی صاحب «تاریخ محمدی» روانه سوادکوه شد. و چون مهدی خان سوادکوهی در نزد علی مراد خان بود لطفعلی - بیک دادوی سوادکوهی درآمدن به حضرت خاقان قاجار دودل مانده و در محل موسوم به شیردره سقناق ساخته در آن اتراق داشتند، تنی چند با مولانای مذکور روانۀ حضور کرده به بعضی معاذیر متردّدانه متمسک شدند و خدیو ملکآرا به مسامحه و مدارا گذرانید و منتظر فتوحات جدیده عدیده بود که الصّبر مفتاح الفرج.
ذکر آمدن رستم خان زند