پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۵۳۹

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

سبزوار و نیشابور و استرآباد و دامغان را از خود می‌پنداشت و سه هزار (۳۰۰۰) سوار از تراکمه و جماعتی از عرب و عجم و بیات و کرد بر گرد خود جمع کرده خیال مدافعه داشت.

چون علی قلی خان قاجار برادر شهریار که مقدمة الجیش عساکر نصرت‌مآثر بود قریب به بسطام گشت و قادر خان [چون] آن حشمت و عظمت دید، نادم گردید و به شفاعت خان مذکور و وساطت فرقان مسطور به حضور آمده شمشیر در گردن و قرآن بر دست زمین بوسید، تقصیرات سابقه و لاحقه او به عفو و اغماض تبدیل یافت؛ ولی با کوچ و بنه به توقف ساری مأمور شد؛ و بسطام به تیول و سیورغال جعفر قلی خان سپهدار برادر حضرت شهریار مقرّر گشت و سمنان به علی قلی خان مبذول اوفتاد.

و جان محمد خان که از اعاظم خوانین یوخاری‌باشیه دولو و در نمکه ساکن بود به عهد موافقت ترک مخالفت کرد به استرآباد رفته، خوانین و امرا و اعاظم سلسلۀ علیه قاجاریه دولو را به حضور اعلی آورد و وحشت ایشان به اطمینان و کلفت به الفت بدل گردید، خوانین قلیجی و برکشاطی و افشار با پانصد (۵۰۰) سوار از فارس مراجعت کرده به ملتزمین رکاب شهریاری پیوستند، و حسب الامر کوچ‌های ایشان به توقف مازندران مأمور شدند و برفتند و سکونت گزیدند.

مرتضی قلی خان برادر حضرت شهریاری به حضور اقدس آمده کماکان حکومت استرآباد بدو مفوّض گردید، به گیلان مأمور آمد.

ذکر عزیمت مرتضی قلی خان به گیلان و متابعت کردن هدایت اللّه خان حاکم رشت

چون هدایت اللّه خان گیلانی ولد حاجی جمال به حسب و نسب در رشت حاکمی باهمّت و جلال بود و با وجود سابقۀ موروثی بعد از وکیل به مطاوعت دارای بی‌عدیل مسابقت ننمود و مکرّر به تسخیر گیلان از مازندران سردار و سپاه بی‌کران مأمور شده بودند به حکم تقدیر گیلان به تسخیر تمام نیامد، هدایت اللّه خان را در امر حکومت استقلالی کامل حاصل آمد.

در این ایام نواب مرتضی قلی خان قاجار با سپاهی از تراکمه و قاجاریه و اهالی دار المرز بدان مرز عزیمت نمود. و چون به محل رودسر که در سرحدّ گیلان است رسید، معلوم شد که هدایت اللّه خان گیلانی در استحکام معابر و طرق اهتمامی تمام مرعی داشته، مورچل و خندق مضبوط بنیاد نهاده به مبارزت مستعد ایستاده. مدت چهل و پنج (۴۵) روز از دو طرف جنگ قایم بود و حرب دایم.

و چون ثبات قدم مرتضی قلی خان ثابت و واضح آمد و حکمران گیلان دانست که جز موافقت و مصادقت راهی نیست از در استیمان و استمهال درآمده میرزا صادق منجم‌باشی لنگرودی و آقا محمد صالح لاهیجی را که فاضلی کامل بود به مرافقت یکدیگر به خدمت شهریار قاجار آقا محمد خان جلالت‌نشان فرستاد و اظهار متابعت کرد، پیشکشی شایان انفاذ حضور اعلی داشت و خراج پذیرفت و از آمدن به حضور عذر خواست. حضرت شهریاری قبول نموده به احضار مرتضی قلی خان و افتخار هدایت اللّه خان منشور الطاف ظهور مرقوم فرمود. هدایت اللّه خان برآسود و مرتضی قلی خان مراجعت نمود، در دویم صفر در شهر ساری به حضور حضرت شهریاری آمد.

و علی قلی خان برادر خاقان قاجار که به تسخیر طهران از بسطام رفته بود کاری از پیش نبرده و فتح البابی ننموده حسب الامر به جهت سفر استرآباد به مازندران برگشت و در نهم صفر وارد شد.

ذکر عزیمت نواب جلالت بوّاب شهریار ملک‌گیر و خدیو صایب‌تدبیر آقا محمد خان بن سلطان سعید شهید محمد حسن خان بن خان والاشان شهید فتح علی خان به دار الملک استرآباد و تعزیت بر آباء و اجداد

مخفی نماناد که عموم خلایق را از شاه و گدا مولی و مولا بالطبع به مسقط راس و منشأ و مولد و موطن مرابطه‌ای است خاص، خاصه آنان که در اوقات مختلفه و آنات متفاوته به انحای گوناگون و انواع چوناچون در مدینه تمدن گزیده‌اند و او و مردم آن شهر یکدیگر را در مقامات متدرجه از مخاصمه و موالاة دیده‌اند، خاصه و به‌ویژه که از تصاریف زمان ذلت به عزّت تبدیل یافته باشد، چنانکه در کتب اخبار مندرج است که در هنگام عزیمت حضرت رسالت پناهی صلّی اللّه علیه و آله از مدینه به مکه که با زیاده از صدهزار (۱۰۰۰۰۰) کس وارد ام‌القری می‌شدند، حضرت نبوی از کمال تحمید سر مبارک بر حوالی جهاز شتر برده به شکرانۀ عطایای الهی خفض جناح می‌فرموده و می‌گریسته؛ زیرا که آن حضرت را از وطن مألوف و مسکن آبا و اجداد به بغی و بیداد اخراج نموده بودند.

بی‌مناقشت در آن ایام که سمّی آن حضرت بعد از شهادت پدر نامور به ظلم و تعدّی اعدا از ملک موروثی و وطن مألوف خروج کرده بود، و پس از چندین سالۀ هجرت که ضعف به قوّت مبدل گردیده با اعوان و انصار مازندرانیه و قاجار به مسقط راس و وطن مألوفه رجوع می‌فرمود، کمال شکر و حمد از نعمای بی‌منتهای الهی می‌نمود، یتیمی پدرکشته و مغلوب و در دست حساد مقهور و منکوب، دیگرباره با سپاهی فزون از تعداد ستاره به دارالمؤمنین استرآباد نهضت کرد، دمادم و پیاپی که جنود مجنده با صوارم مهنّده تهاجم و تصادم همی‌کردند و تفنگچیان مازندرانی شنلیک همی‌نمودند، آن پادشاه