گفتند که: این تدبیر نیکوست ولی این فرزانه به تدبیر رها گردد و این شیر در بند بندپی نماند، الاّ اینکه شیروارش در زنجیر و سلسلۀ آهنین کشند و بدان مقام برند، حلالخوریه به مصلحت وقت غوغا نکردند و تسلیم نمودند و آن یوسف تختگاه جلال را به اصرار آن ناعزیزان مصر کمال مقیّد ساختند و شیر نر را به زنجیر درآوردند و با نواب بابا خان جهانبانی و حسین قلی خان ثانی و مهد علیا شبانه از بارفروش به بندپی بردند و به دست میرزا فریدون و آقاسی خان حلالخوار سپردند (ع):
عار ناید شیر را از سلسله رضا قلی خان روزی چند کلاه گوشه جلافت برشکست و بر مسند جلالت بر نشست، رضا خان قاجار از آمل شرحی به جعفر قلی خان ابلاغ کرد، بعد از انتشار خبر سپاهیان سپهدار متفرّق شده وی با مصطفی خان برادر به تنکابن آمده از غیرت، خونش در جوش بود و مصطفی قلی خان به مازندران آمد و به برادر خود مرتضی قلی خان اخبار داد.
ذکر آمدن مرتضی قلی خان قاجار برادر شهریار از استراباد به مازندران و محاربات فی ما بین برادران
چون حادثه گرفتاری حضرت کیکاوس ثانی و طغیان دیوان مازندرانی به گوش تهمتن نیمروز استراباد، مرتضی قلی خان قاجار رسید، عرق اخوّت و عصب فتوّت وی در ضربان و هیجان آمد، به احتشاد حشر و اجتماع لشکر اشارت کرد، طایفه قاجاریه دولو سوزندهتر از آزر برزین بر زین نشستند و کوسهای حربی بر آفتاب اشتران کوه کوهان قفچاقی و خیوقی بربستند، سواران و دلیران تراکمه در قطع این محاکمه از اقطار و اقطاع گرگان خشمگینتر از گرگان و غضبناکتر از شیران بر اسبان پیلپیکر زرافهگردن گورسرین برآمدند به تعجیل صرصر بیابان بریدند و به خیابان رسیدند، مراکب توسن لگامخای و رکائب ریمن دندانسای ره مینوشتند و چون آتش سوزان و شعله فروزان در جر و جوی میگذشتند.
نظم همه قاهرتر از سپهر و نجوم همه قادرتر از قضا و قدر چرخ از زخم تیغشان به فزع مرگ از نوک رمحشان به حذر با هژبران به بیشه همبالین با پلنگان به کوه همبستر نواب مرتضی قلی خان و علی قلی خان و مهدی قلی خان و خوانین دولو و سواره ترکمان و پیاده استراباد در پنجم محرم یک هزار و یکصد و نود و پنج (۱۱۹۵ ه/ ۱۷۸۱ م) به یک فرسنگی ساری که آن محل را دراز محله خوانند و از محال فرحآباد فرحبنیاد بود رسیدند. مصطفی قلی خان برادر امّی مرتضی قلی خان که از گیلان بازآمده در ساری بود به رکاب برادر اکبر خود رجوع نمود، رضا قلی خان چون از این کار آگاه شد به اندیشه درافتاد و ناچار خان ابدال کرد را که در این اوقات سردار معتبر بود با محمد قلی خانین لاریجانی سیاه و سفید و چهارصد (۴۰۰) نفر جزایرچی به تعجیل به ساری روانه کرد.
شب ششم محرم به ساری رسیده ظهر آن روز به مقابلۀ سپاه استراباد رفتند و از دو جانب تفنگچیان به رها کردن گلوله غریو و ویله در کوه و دشت فکندند، دلیران طرفین را دل از جای برآمده اسبان برانگیختند و با تیر و نیزه مقدمات ستیزه به تقدیم رسانیدند، عقابان تیر به صید تذروان جان برگشادند و ماران رمح بلدغ عروق معارضان زبان دراز کردند، شمشیرهای خراسانی و هندی به قطع مفاصل درنگ ندانستند و طپانچههای صفشکن در شکافتن اعضای صفدران ترحم نداشتند. در این کرّ و فرّ و دار و گیر بسا جوان و پیر ودیعه حیات را وداع گفتند و از آن جمله پسر سلطان نام جهانبیگلو که شجاع معروف و به مبارزت موصوف بود به خاک هلاک غلطید.
مع القصه تا سه ساعت از شب گذشته جنگ گرم بود و خان ابدال چون طایری شکستهبال به آشیانۀ ساری رجوع کرد و از کار رفته به رضا قلی خان شرحی انهی نمود؛ و روز هشتم باز با لاریجانیان سنگدل سختجان به محاربۀ مذکور اقدام جست، بعد از مقابله سپه را گذاشته به دکان صباغی سر خیابان رفته در پای خم رحل اقامت انداخت و از غلبه خوف به رفتن در خم نیل و صورت تبدیل رضا داد آن شغالک رفت اندر خم رنگ و فیالواقع در چنین ماتمی جامه در نیل زدن وی انسب بود که از حماقت روی از شهریار باذل برتافت و با امیری متلوّن المزاج پیوست؛ و از همه جانب شمشیرها به قصد وی آخته و اجل دواسبه مرکب بر سرش تاخته داشت، و مرتضی قلی خان روز عاشورا وارد ساری شد و رضا قلی خان از بارفروش با گروهی پرجوش و خروش مکمل و مسلح حرکت کرده تا علیآباد آمد و شکست سردارانش اشتهار یافت و همراهانش متفرّق شدند، نه جای ماندن و نه رأی راندن، آخر به حکم تقدیر ربّ قدیر دل از شهریاری بارفروش و ساری برداشته از بیم تیغ مرتضی قلی خان به ظلّ عطوفت حضرت آقا محمد خان گریخت که آن حضرت را شفیع انگیزد و عذر جرایم خواهد و وقایۀ حیات خود کند، و از انتقام برادران قاجاریه استخلاص یابد.
این تیر تدبیر نیز به هدف مراد نیامد و ندانست که خاین در همه ملل و دول مطرود است و قاطع صلۀ رحم در شریعت و طریقت مردود؛ لهذا به حضور شهریاری آمده