قرار بر آنکه بقایای لشکر آن موضع را فراهم آورده در کنار جیحون توقف نمایند. و چون شب درآمد جنید بورلدای و برادرش بایزید و علی اکبر یاغی شده با سه هزار (۳۰۰۰) کس بر سر امیر جهانشاه راندند و با جهانشاه زیاده از شصت (۶۰) کس نبود و خدمتش با این نفر اندک پشت به آب کرده و دل دریا نموده هیچگونه اضطراب به خود راه نداد و تورها و چپرها در روی کشیده به جنگ مشغول شدند.
و در همان شب خواجه یوسف و پیرعلی تاز با پانصد (۵۰۰) مرد مکمل به شنا از آب گذشته به امیر جهانشاه رسیدند، و هنگام سحر نسیم فتح و فیروزی بر پرچم
رایت نصرت آیت سپاه نصرت شعار وزیده مخالفان با وجود کثرتی که داشتند روی به گریز آوردند. و لشکر فیروز اثر تکامیشی کرده دست به قتل و تاراج برآوردند، و امیر جهانشاه در قندز توقف نمود و ایل بورلدای به کابل رفتند. والی آنجا ابو سعید که از خاک برگرفتۀ حضرت صاحبقرانی بود، نقد اخلاص خویش را مغشوش ساخته با آن مدبران در مخالفت اتّفاق نموده، و آن حضرت آقبوقا [ییسوری را] که دشمن ابو سعید بود تربیت نمود و به هنگام فتح خوارزم اسباب حکومت او مرتب ساخته امارت تمام کابل به وی ارزانی داشت و ایالت والوس ییسور را بر آقبوقا مقرّر و معیّن گردانید، و او را نزد امیر جهانشاه فرستاد.
[و چون حضرت صاحبقران گیتیستان از خوارزم به مستقرّ عزّ و شرف خود معاودت نمود و رمضان خواجه را با چند قشون از سپاه ظفرپناه به مساعدت امیر جهانشاه و خواجه یوسف فرستاد و] رمضان خواجه و خواجه یوسف با لشکرها به موجب فرمان از قندز و بقلان [از قفای یاغی] در حرکت آمده به تعجیل تمام روان شدند، و از کابل گذشته در موضع لقمان، جنید و ابو سعید را دریافتند و توابع و لواحق ایشان را غارت کرده، کسانی که از صدمۀ قهر امرای بهرام انتقام خلاصی یافتند به جانب سند گریختند و در گرمسیر به او پیوستند و به اتفاق از [کوهها و] جنگلها گذشته به مخالفان رسیدند. و آن مخذولان سراسیمه شده از بیم [جان] به جنگ اشتغال نمودند، و جمعی کثیر از ایشان به قتل رسیدند و [بقیّۀ] مالی که داشتند عرصۀ نهب و غارت گشت. و جنید و بایزید و ابو سعید ییسوری به هزار [زحمت و] مشقت از دریای خونخوار هلاک خود را به ساحل نجات افکندند و به طرف دهلی رفتند؛ و سپاه نصرت شعار با غنیمت بسیار به مواطن خویش بازگشتند.
و در آن ولا حضرت صاحبقران [کامکار به جانب خوارزم توجه نمود، سیورغتمیش خان در بخارا بیمار گشته و بعد از چند روز به رحمت پروردگار پیوست، حضرت صاحبقران، سلطان محمود خان پسر سیورغتمش را به جای پدر بر تخت خانیّت بنشاندند]. و چون آن حضرت به دار السّلطنة سمرقند معاودت فرمود به موجب فرموده طویی عظیم ترتیب کردند و بعد از آن امیرزاده محمد سلطان و برادرش امیرزاده پیر محمد و امیرزاده شاهرخ را در باغبهشت با مخدرات حجرات عصمت و ابهت به طریق شرع مطهر عقد بستند، و بعد از آن به سلامت به خراسان شتافتند. و امیرزاده عمر شیخ به اندکان رفت و حضرت صاحبقرانی روزی چند در سمرقند به مسرّت و شادمانی و طرب و کامرانی گذرانید.
جلوس محمود خان و تزویج شاهزادگان در شهور سنۀ تسعین و سبع مائه (۷۹۰ / ۱۳۸۸ م) اتفاق افتاد.
گفتار در لشکر کشیدن توغتمش خان به جانب ماوراءالنهر و به استقبال رفتن حضرت صاحبقران و قتل بعضی از سپاه خان به تیغ قهر
توغتمش خان دفتر انعام و احسان حضرت صاحبقران گیتیستان را بر طاق نسیان نهاده بر کفران نعمت اقدام نمود و از چرکس و بلغار و آلان و ازاق [و قبچاق] و سایر ممالک جوجی خان لشکر کران و حشم بیکران فراهم آورده و در اول زمستان [به تاریخ اواخر] سنۀ تسعین و سبع مائه (۷۹۰ ه/ ۱۳۸۸ م) به عزم رزم آن حضرت متوجه ماوراءالنهر گشت.
و چون پادشاه هفت کشور از این واقعه باخبر شد به احضار لشکر سمرقند و شهر سبز فرمان داده، و ایشان در ظل رایت فتح آیت جمع آمده موضع ساغرج معسکر همایون گشت. و تواچیان را به اطراف ممالک محروسه فرستاد تا بقایای سپاه را به درگاه عالمپناه رسانیدند. و از قضا در آن زمان شدت سرما به مرتبهای رسید که حرارت غریزی در ابدان انجماد مییافت.
و در این اثنا منهیان به مسامع علیه حضرت صاحبقران رسانیدند که منقلای لشکر توغتمش خان، [ایلتغمش اغلان] با سپاهی افزون از ریگ بیابان از آب [خجند] عبور نموده در نواحی زرنوق رحل اقامت انداخته. و آن حضرت بر فور تهیۀ
[اسباب] رفتن [را سان] داده، خواص و مقرّبان بارگاه سلطنت [زانو زده] معروض داشتند که اگر توقف افتد که لشکر جمع آید همانا به صواب نزدیکتر باشد. حضرت صاحبقران که مؤیّد بود به تاییدات ربّانی بر زبان گوهرافشان گذرانید که و فی التّأخیر آفات:
که آفتهاست در تأخیر و طالب را زیان دارد و به مضمون این بیت که:
بیت زمانه بر آنکس تبرا کند که او کار امروز فردا کند عمل نموده، با وجود آنکه برف تا سینه اسب میرسید، دست در عنان دولت و اقبال زده سوار شد و با جمعی از بهادران نامدار برف کوفته [و شبگیر کرده] به جانب یاغی راند.
و مقارن این حال امیرزاده عمر شیخ بهادر با سپاه اندکان به موکب همایون پیوست، حضرت صاحبقران گردون توان گونچه اغلان و تیمور قتلق اغلان و شیخ علی بهادر را با فوجی از ابطال رجال روان ساخت تا راه گریز دشمنان را مسدود سازند.
و روز دیگر به هنگام طلوع خورشید شهریار فریدون فرّ با ابهت جمشید بر سر مخالفان رسید و چندان مجال ندادند که ایشان صفها راست کنند و به یک حمله آتش آهنگ باد بینیازی بر آن خاکساران وزیده، روی به انهزام نهادند؛ و جمعی از ایشان به تیغ کین از پشت زین بر زمین افتادند، و برخی خود را در آب خجند انداختند و غریق بحر فنا گشتند و زمرهای که از آسیب تیغ آتشبار و آب بادرفتار خلاصی یافتند، گریختند.
[امرا و] لشکریان که پیشتر رفته بودند راه گریز برایشان بستند و از عقب سپاه ظفر پناه رسیده [گریختگان را حاضر دیده] به زخم شمشیر و تیر و گرز و سنان دشمنان را بیجان ساختند. و ایدی [بیردی] بخشی را که از زمرۀ عظمای امرای توغتمش خان بود دستگیر نمودند و خواستند که از پای درآوردند از بیم جان نام خویش بر زبان آورده او را به درگاه گیتیپناه رسانیدند. و حضرت صاحبقران حال توغتمش خان از
وی پرسیده به عنایت و عاطفتش نوید داد، و ظفر کردار ملازم رکاب همایون گشت.
حضرت صاحبقران کامکار معاودت فرمود در صفر سنه احد و تسعین و سبع مائه (۷۹۱ /فوریه ۱۳۸۹ م) موضع آقار را مضرب خیام لشکر نصرت شعار گشت، و چون فصل زمستان به نهایت انجامید [و طلیعۀ لشکر بهار در سر برکرد]، امیرزاده میران شاه با لشکر ظفرپناه از خراسان تشریف قدوم ارزانی داشت و سپاه دیگر بلاد و امصار نیز به درگاه حرت صاحبقران گردون اقتدار مجتمع گشتند، و امیرزاده عمر شیخ و امیر حاجی سیف الدّین و امیر ایکو تیمور به موجب فرموده بر آب خجند در مواضع متعدده پل بستند.
و آن حضرت در ربیع الاول