پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۵۲۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بسته شد و به مضمون این رباعی مترنم بود.

رباعی ما باشه پراندیم که تا بازآید بازی که هوا گرفته کی بازآید گر طالع برگشته ما بازآید بس باشه بدست آید و بس بازآید و شب در محلۀ خارج شهر با قاجاریه در خانۀ رضا خان کنکاج نمود و به انتظار رسیدن علی قلی خان و اخوان و محمد امین آقا و موسی خان و عیسی خان و سلیمان خان لختی درنگ فرمود، آخر الامر در آن شب که چهارشنبه چهاردهم صفر بود توکّل و توسّل بر چهارده تن کرده با چهارده تن از اقارب حرکت نموده در سرچشمۀ رکناباد دوگانۀ رب یگانه ادا کرده بعد از صرف آب‌ونان این بیت خوانده:

بیت یکی شربه آب از پس بدسکال به از عمر هفتاد و هشتاد سال و بر مرکب جهان‌پیما که نواب ابو الفتح حسین قلی خان گفتی که چنین روزی را به وی فرستاده بود سوار شده زهی مرکب:

بیت شتابنده از پیش و رهبر ز پس جهنده رهان و گریزنده رس چنان بد میان هوا تیزپوی که چوگان بدش دست و خورشید گوی در دو شبانه‌روز به اصفهان رسید، خوانین قلیجی و برکشاطی و بغایری را دیده قرار دادند که از دنبال آن حضرت راه برگیرند. جهانگیر خان و رشید خان پسران فتح علی خان افشار ارشلو نیز قرار حرکت دادند و رضا قلی خان برادر آن جناب از اصفهان در رکاب موافقت کرد.

در شب سه‌شنبه بیستم شهر صفر المظفر به زیارت آستانۀ حضرت عبد العظیم حسنی علیه و علی آبائه السّلام مستسعد گردید و در عرض راه از خزاین متوجهات ولایات هرچه به شیراز می‌بردند به تصرف ملازمان والا درآمد؛ و از آن جمله حاجی صمدای علی‌آبادی هرچه داشت تحویل کرد و مژده ورود آن حضرت را به مازندران برد.

در چهارشنبه بیست و یکم شهر صفر نوروز فیروز سلطانی و عید سعید خاقانی در صحبت برادران و احباب و عشایر و اقارب گذشت، خان ابدال خان و نقد علی خان کرد مدانلو و جهان‌بیگلو با طایفۀ خود به خدمت آمده ملتزم رکاب نصرت مآب شدند.

تقی خان زند سردار ری و مازندران از فوت کریم خان خبردار شده به جانب شیراز عزیمت و فرار کرد، فی الحال مهدی قلی خان قاجار برادر شهریار با یک‌صد (۱۰۰) سوار از قاجار و اکراد او را تعاقب کرده چون شاه‌باز تیزپرواز در او رسیده، وی را صید چنگال عقابان کبک شکار کرده به حضور حضرت اعلی آورده، پس از مصادره رخصت داد و به دعوت مجنون خان پازوکی که مردی عاقل و زکی بود به خوار و ورامین نهضت فرمود.

ذکر ملاقات و مقالات نواب آقا محمد خان قاجار قوینلو با محمد خان و رضا خان قاجار دولو و معاهده و اتحاد و مخالفت مرتضی قلی خان و رضا قلی خان با آن حضرت

سابقا مذکور شد که قوینلو و دولو بسیاری از یکدیگر به قتل آوردند و رضا خان و رفیع خان برادران محمد حسین خان و حسن خان دولو از حدود استراباد به خوار و ورامین آمده ساکن شدند و با زندیه مرافقت و موافقت کردند. درین ایام که شانزده (۱۶) سال از گرفتاری نواب آقا محمد خان در شیراز گذشته بود ملاقات و مقالات کردند و شکایت و حکایت گذشته را در میان آوردند و بی‌حاصلی‌های نفاق را به دیدۀ تدبّر تصوّر نمودند، مشهود آمد که:

بیت دولت همه ز اتّفاق خیزد بی‌دولتی از نفاق خیزد لهذا به مفاد مضی ما مضی به ایمان و پیمان تجدید عهد مؤالفت و اتفاق کردند و دو روز به توسط نواب جعفر قلی خان برادر در قریه خوار توقف و در دولاب طهران نیز اتراق فرموده، متعلقین قزوین را به استراباد روانه نموده.

چون مخالفین دولو مؤالف و موافق شدند، برادران آن حضرت برنجیدند، مرتضی قلی خان و رضا قلی خان به داعیۀ خودسری و سروری برخاستند و اسباب داعیه واهیه فراهم نمودند، به مازندران رفته اجتماعی کرده بر سر راه آن حضرت آمده او را از ورود و تصرف مازندران مانع شدند.

تحقیق این خبر آنکه چون نواب مرتضی قلی خان و مصطفی قلی خان چنانکه گذشت خواهرزاده حسن خان دولو بیگلربیگی استراباد بودند و در انزان سکونت کرده به شیراز نرفتند بعد از قتل ابو الفتح حسین قلی خان که الاّ رضا قلی خان از دیگر برادران اکبر بود مرتضی قلی خان به استراباد رفته به اشارۀ وی میرزا علی خان دولو حاکم استراباد را به قتل آوردند و وی را در استراباد و مازندران مکانتی و جلالتی حاصل شد؛ و اهالی مازندران و اعاظم لاریجان وی را متابعت کردند، پس از فوت کریم خان به شهریاری وی همداستان شدند.

در این اوقات که نواب آقا محمد خان به حوالی طهران آمد وی به اقتضای عرق اخوت به ملاقات خان جلیل الشّان که برادر اکبر بود استبشار نمود، پس از ملاقات دانست که آن حضرت را داعیه کاری بزرگ است به حکومت کوچک قناعت نخواهد کرد و اگر مازندران را تصرف کرد، لوای جلالتش بر اوج کیوان اعتلا پذیرد، و در حیات خاقان شهید سعید محمد حسن خان قاجار عزّت و اعتبار مادر مرتضی قلی خان بیش از والدۀ آن حضرت بوده و سابقه نقاری خارجی و داخلی داشته‌اند، در این ایام نیز شیاطین انس فی ما بین بنیاد تفتن کردند و مرتضی قلی خان به ورود برادر والاگهر به مازندران رضا نداد و گروهی از تفنگچیان مازندرانی خاصه لاریجانیه سفید و سیاه که دو طایفه‌اند و معبر مازندران مسکن ایشان است به سدّ طرق دار المرز و منع واردین آن ارض مأمور کرد.

و آن طایفه در محل موسوم به میان کلاکه معبری شاق و صعب است اشجار فلک بالا به دهره و طبر خاره‌فرسا قطع کرده بر سر راه افکندند و دو روی آن را از سنگ و خاک و شاخه و خاشاک بیاکندند و به اصطلاح سنگری پرداختند و سدّی سدید ساختند. و رضا قلی خان نیز از برادر اکبر بگسسته به مرتضی قلی خان پیوسته مهیّج ماده فساد و سردار محل انسداد گردید. نواب آقا محمد خان، جعفر قلی خان برادر خود را به استمالت مرتضی قلی خان بفرستاد و شرحی در ترک نفاق و قبول وفاق پیام داد، اظهار فتوّت و مروّت و مواحدت و اخوت کرد.

جعفر قلی خان به بارفروش که محل ایالت مرتضی قلی خان بود رفته، چندانکه در این باب مبالغه و الحاح کرد سودمند نیفتاد، لاجرم مراجعت نمود. در زیر آب سوادکوه به حضور شهریار داراشکوه رسیده ماجرا برگفت. آن یوسف چاه دیدۀ ملازمت چشیده از کید اخوان شمعون ذات یهودا صفات قرین کوه کوه اندوه گردید؛ و از ملاحظۀ آن قلوب چون سنگ بس دلتنگ شد، از تنهائی خویش و مرگ جهان‌سوز شاه یاد کرد که مر یوسف گم‌گشته را او بنیامین بود و در چنین ایام وجودش سدّی سدید و حصنی حصین.

مع القصه رضا قلی خان پیام داد که:

نظم سیه مار کو را سر آید به کوب ز سوراخ غلطان شود سوی چوب پشیمانی آنگه نداردت سود که تیغ زمانه سرت را ربود پس از شانزده (۱۶) سال مفارقت اخوان و بازآمدن به مازندران شرط مروّت و قانون فتوت نیست که نخستین محاربت و اولین مضاربت بین الاخوان اتفاق افتد که غالبیت و مغلوبیت هر دو خود ننگ ماست و مایه تقویت اعداست، ولی باش تا شمشیرهای زنگار خورده بینی که به خون مخالفان صیقلی شود و زرههای ارزن خفته نگری که به رشاشه دماء منافقان صندلی گردد، این کار نه به دلخواه ما رفته است؛ ولی نه جای حلم است و بردباری.

عربیة اری الحلم فی بعض المواضع ذلة و فی بعضها عزّ یسودد فاعله چون این سخنان در وی اثر نبخشید فرمان به جنگ داد.

ذکر محاربۀ نخست نواب آقا محمد خان قاجار با رضا قلی خان برادر و سردار مرتضی قلی خان و فرار و هزیمت آن و رفتن مرتضی قلی خان از بارفروش به استراباد

در روز پنجشنبه پانزدهم ربیع الاول که ربیع ایام کشورستانی و بهار سال فرخ‌فال کامرانی بود، ملتزمین رکاب را به یورش و گرفتن سنگر رخصت داد. سرکردگان، آهنگ سراندازی نمودند و چرخ‌افکنان بنیاد آتش‌بازی کردند، لطف‌علی بیک سوادکوهی که با دسته خود کمر به خدمت خان جلالت‌نشان بسته بود از فراز کوه چون سیلی دریاشکوه به حرکت درآمده از غلطانیدن سنگ و خالی کردن تفنگ زلزله‌افکن بنیاد دشمن شد، سواران مدانلو و جهان بیگلو پیاده و سواره به مبارزت درآمدند، رضا قلی خان گریزان به بارفروش رفت و اموال و اثقال اهالی سنگر و مطریس نصیب ملتزمین رکاب نصرت انتساب والا شد و از آنجا در کمال جلال به علی‌آباد نزول و مصطفی قلی خان برادر شرمسار و عذرخواه به حضور والا آمده، مرتضی قلی خان را پای ثبات از جای بدر رفته از بارفروش با ناله و خروش راه استراباد برگرفت.

و شهریار قاجار به ساری رفته نواب برادرزاده والاگهر فتح علی خان ملقب به بابا - خان که با والدۀ ماجده در ظلّ عاطفت عم مکرم مرتضی قلی خان آسوده بود به خدمت حضرت آقا محمد خان رسید و دیدۀ جهان‌بینش به دیدن نواب جهانبانی روشن گشت، او را چون جان شیرین در بر کشیده بر روی و مویش بوسه همی‌زد و به یاد برادر شهید اشک در دیده می‌گردانید. و در آن ایام از ولادت حسین قلی خان ثانی تقریبا قرب سی (۳۰) ماه گذشته بود و والدۀ او را مرتضی قلی خان با عیال خود به استراباد روانه ساخته، علی‌ایّحال نواب آقا محمد خان، مصطفی قلی خان را به استراباد مأمور فرمود. خان احمد خان جهان بیگلو به حکومت شهر بارفروش و رضا خان قاجار به حراست آمل و لاریجان مأمور آمدند. نواب آقا محمد خان به انتظار فرج لاریبی و لطایف غیبی در مازندران متوقف و اخبار فارس را مترصد بود که بعد از وکیل کار بر چگونه رفته است و ملک بر که مقرّر گردیده است.

بیان حال امرای زند بعد از فوت کریم خان وکیل و تسلط یافتن زکی خان به دست‌آویز ابو الفتح خان بر خوانین و قتل آن گروه

کریم خان وکیل مغفور را سه فرزند بود: ابو الفتح خان و محمد علی خان و ابراهیم خان که در سن طفولیت می‌زیست، ابو الفتح خان در حین بیماری وکیل نظر - علی خان و اولاد او و اولاد شیخ علی خان و ولی خان و طاهر خان و سایر اولاد محمد خان زند را معین و حامی خود قرار داد و محمد علی خان به پناه زکی خان بنی عم وکیل گریخته و در روز قضیه فوت وکیل هریک دولت‌خواهان خود را به معاونت خود خواندند. چون حرم وکیل در اندرونی