پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۵۲۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

خاص خواسته یکی از آنان را که روی و موئی بایسته و خلق و خوئی شایسته بود به خلاف دیگر شبان در قول و رقص کسالت و نقص دید و سبب پرسید؟ لولی گفت:

مردی سبزی‌فروش بازاری را سالی است که با من نظری است و در این مدت دینار دینار از خرج خود دخل کرده و تومانی دو سه گرد آورده، امشب در مرتبۀ خود محفلی آراسته و مرا به خانۀ خود خواسته بود، گماشتگان شحنه رضا ندادند به این حضرتم آوردند، دلم بدان عاشق تره‌فروش دل داده و به نومیدی و انتظار و زیان وی همی‌سوزد که آیا بر او چه حالتی و چه ملالتی روی کرده؟

کریم خان بر حرمان آن عاشق مسکین ترحم کرد خواجه‌سرا بخواست و از شراب و کباب و اساس بزم و مبلغی نقد بدو برگرفتن فرمود و با لولی به خانۀ مرد بازاری فرستاد.

چون در سرای وی بزدند و شمع و چراغ بدید و غلامان خنجر بر کمر گمان کرد که مگر شحنه و کدخدا بر مکنون خاطر وی اشراف یافته‌اند و بگرفتن او شتافته، فرار آغاز کرد تا به هزار سوگند اطمینان گزید و شاهد و شمع و شراب و سایر لوازم و اسباب بدو بازگذاشتند و بازگشتند. و در آن شب وکیل بدین شکرانه جشن ملوکانه به سر برد و شکرگویان فروخفت.

ایضا گاه جشن عروسی فرزندش بر در حرم‌خانه نشسته بود و زنان اکابر بدرون همی‌رفتند ، و وی را صد (۱۰۰) غلام سیاه نوبی به جهت کشیک درب حرم با دشنه‌های زرّین قبضه و تیغهای مهند آماده بود و در حضورش ایستاده، همانا در وقتی که زنان از قفای صف غلامان عبور همی‌کردند، یوزباشی غلامان متمایل شده در یکی نظری کرد. وکیل بدو متوجه بود و با غیرت وی منافات داشت، تیغ یکان‌یکان را بخواسته بدید و بازپس داد تا به بزرگ غلامان رسید، چون شمشیر وی بدست کریم خان آمد چنان بر کمرش زد که بدو پاره شده با حاضران گفت:

زنان رعایا و برایا و اکابر و اصاغر که به حرم من درآیند در حکم عیال منند، این غلام متمایل شده در یکی نگریست، سزای او را دادم که کس در عیال کسی درننگرد و حدّ خود بداند.

ایضا وقتی در خلوت حال فرزندان وی ابو الفتح خان و محمد رحیم خان و ابراهیم خان مذکور همی‌شد، خوانین زند در استعداد ابو الفتح خان سخن همی‌راندند.

کریم خان پاسخ داد که:

مرا بر هیچ‌یک امیدی نیست و پس از من بر مسند سلطنت متمکن نخواهند گردید، چندانکه ملاحظه می‌رود این قاجارزاده پسر محمد حسن خان را استعداد شهریاری بیش از همه است.

حاضران گفتند: اگر چنین است چرا او را زنده گذاری؟

جواب داد که:

هیهات کسی را که خداوند به جهت مهمی بزرگ تربیت فرماید، حاشا که من در خون او بکوشم، هرچه پس از من مقدّر است به ظهور خواهد آمد، اگر پای این قاجار به مازندران و استراباد رسد کار او بالا گیرد و کس چارۀ مرافعه وی به سهولت نتواند.

اوضاع ایران پس از مرگ کریم خان تا تاجگذاری آقا محمد خان قاجار

ذکر خروج نواب ملکزادۀ والا شأن حضرت آقا محمد خان بن محمد حسن خان سعید شهید قاجار از شیراز به جانب ری و مازندران

سابقا مرقوم شد که خواهر خاقان سعید شهید محمد حسن خان بعد از قتل پدر و متواری بودن برادر در دشت ترکمان در شهر استراباد بود، در دولت علیشاه افشار کریم خان زند که وی را تو شمال کریم می‌خواندند و با زندیه به حکم نادری در دره‌جز و ابیورد ساکن بود به خدمتی از جانب علیشاه به استراباد مأمور شد؛ و در آن ایام فترت، خدیجه بیگم خانم خواهر نواب محمد حسن خان را خواستگاری کرده آن پدر کشته برادر سرگشته از شماتت و طعنه اعدا راضی شد که در حباله نکاح مردی از منتسبان دولت درآید تا روزی چند آسوده بماند. لهذا در خانۀ کریم خان معتبره بود و به تحقیق و تصدیق جمعی بعد از قتل محمد حسن خان خواهرش را منکوحه کرده.

علی‌ایّحال وی از پیوستگان خویش خاصّه برادرزادۀ آزادۀ خود نواب آقا محمد خان کمال رعایت و حمایت می‌کرد.

در این اوقات که کریم خان مریض و قوتش به ضعف می‌گرائید غالب اوقات امیرزاده سلیمان بن محمّد خان قوینلو که ده‌ساله (۱۰) بود در حرم وکیل رفتی و از جانب نواب آقا محمد خان پیغام بردی و پرسش کردی، عمه معظمه به وی از حال وکیل اعلام کرد و تصریح کرد که اگر وکیل وفات یابد و تو در شهربند شیرازباشی بیم جان است. لهذا نواب آقا محمد خان که شهریاری بود نکته‌دان روزها به بهانۀ ضعف بیماری و تقویت سواری به خارج شهر رفتی و گاهی لاشه دوانیدی و باشه پرانیدی، اسب خاصه سواری را در محلۀ خارج شهر که میر علی حمزه خوانند به خوانین قاجاریه داده سوغان همی‌کردند و منتظر وقت فرار بودند تا روز وفات کریم خان، نواب آقا محمد خان در خارج شیراز گردش همی‌کرد.

و چون عمه از حالت احتضار وکیل اخبار کرده بود انتظار خبر صریح همی‌برد تا قریب به غروب در صحرا بماند، گاه غروب به دروازۀ اصفهان آمد، محمد حسین خان فیروزکوهی ارجمندی و عبد اللّه خان دماوندی با تفنگچیان خود به محافظت دروازه مشغول و به ایما و اشارت به خان والاشان از فوت وکیل اشعاری و اخباری نمودند. آن شهریار نکته‌دان با تدبیر فورا بازی که در دست داشت رها کرد و در طلب آن بازگشت تا دروازه