صادق خان از جسر عبور و به ظاهر ام البلاد بصره درآمد؛ و سلیمان آقای متسلّم بصره که از جانب عمر پاشا در بصره حکومت داشت محصور گردید و از طرفین شعلۀ منازعه فلکپیما گشت و توپهای آتشبار به غلغله و طنطنه درآمد.
مجملا اینکه مدت محاصره به طول انجامید و بصره مفتوح نگردید و رئیس خوارج مسقط با دوازده هزار (۱۲۰۰۰) عرب به معاضدت متسلم بصره آمد.
و در این ایام و اوقات که سال به هزار و صد و نود و یک (۱۱۹۱ ه/ ۱۷۷۷ م) رسیده بود، سلطان مصطفی خان خواندگار روم وفات یافت و سلطان عبد الحمید خان بر جای وی جلوس کرد و محمد وهبی افندی را به نزد کریم خان به سفارت فرستاده، خواهش رفع سپاه از محاصره بصره کرد؛ و کریم خان نپذیرفت و در تسخیر بصره اصرار بیفزود. بعد از یک سال و کسری بصره به تصرف صادق خان در آمد و خواهرزادۀ خود علی محمد خان را در آنجا حکومت داده خود به نزد کریم خان وکیل بازگشت [و] سلیمان آقای متسلم بصره و ولد شیخ درویش را به حضور کریم خان برده مأمور به توقف شدند.
ذکر مخالفت اعراب بصره با علی محمد خان زند و کشتن او و دگرباره رفتن صادق خان به بصره
علی محمد خان همشیرهزادۀ صادق خان بعد از رفتن خال خود صادق خان به واسطۀ غلبۀ جوانی و غرور فرمانرانی سلوکی شایسته با اعراب نکرده و با وجود آنکه رئیس منتفج را امان داده بود و ایمان به کلام اللّه ممهور مؤکد کرده، بعد از استیمان و اطمینان به غارت اعراب فرمان داد، آنان به محاربه درآمده سپاه او را به
هزیمت راندند و به اجتماع بر سر وی آمدند.
وی نیز به مقابله رفت و از کثرت لجاج مشایخ اعراب به مبارزت او لاعلاج شدند، النّار و لا العار گفته مرکبان تازی برانگیختند و آب شط بر صحرا بسته صحرا را پرگلولایووحل کردند، چندان از سپاه فارسی و الوار به قتل درآمد که آب رنگ قرمز فرنگ گرفت و خاک گل ارمنی گشت. علی محمد خان در دست غلامی سیاه از خربندگان مشایخ اعراب به قتل درآمد و بسیاری از سپاه کریم خان عرضه شمشیر فنا شدند، علی همّت خان کهتر برادر علی محمّد خان و محمد حسین خان بهبهانی در بصره متحصن و واقعه بر وکیل عرضه کردند.
کریم خان به غایت اندوهناک گردید و دیگرباره استعدادی تمام فراهم کرده صادق خان برادر خود را به سرداری بصره و مدافعۀ اعراب روانه کرد. صادق خان استظهار الدّولة و پسرش جعفر خان و جمعی امرای زندیه به جانب بصره شتافتند و به ساحت بصره نزول کردند و اعراب فتنهگر شدید النّفاق به اطراف متفرّق شدند و در چارۀ کار خود حیران بودند و از بازیچههای زال پیر کودک طبع روزگار استحضار نداشتند که گفتهاند:
نظم هزار نقش برآرد زمانه و نبود یکی چنانکه در آئینه تصوّر ماست کسی ز چون و چرا دم همینیارد زد که نقشبند حوادث ورای چون و چراست
در ذکر وفات کریم خان وکیل در سال یک هزار و یکصد و نود و سه هجری (۱۱۹۳ ه/ ۱۷۷۹ م) و اشاره به بعضی سوانح آن ایام و محامد صفات آن شهریار والامقام
بر دانشمندان دقیقهشناس پنهان نیست که بقا را فنا در قفا؛ و جوانی را پیری در حذا؛ و صحت را مرض در کمین؛ و عزّت را ذلّت مترادف، و عمر را اجل متعاقب است، وجود بیزوال مخصوص ذات باری تعالی است و بس، این شیشه شکستنی است و این ریشه گسستنی، این جام زهر چشیدنی است؛ و این بار گران کشیدنی.
نظم یکی را به بستر یکی را به جنگ یکی را به نام و یکی را به ننگ همیرفت باید و زین چاره نیست به مردان بر از مرگ بیغاره نیست لهذا محمد کریم خان زند پس از پطر کبیر و نادر شاه افشار هیچیک از سلاطین متاخرین به حسب برز و بالا و بال و کوپال و ضخامت جثه و عظمت پیکر با وی برابر نبودند، از اختلاف طبع و انحراف مزاج به معالجه طبیب محتاج و مدّتی مریض و علیل، و ایام صحتش اندک و قلیل بود. و در دوازدهم شهر صفر که او را انجام سکون و حضر و آغاز حرکت و سفر آخرت بود قولنجی شدید بر وی عارض و آنا فآنا وجع و الم در تشدد بود به هیچ وجه افاقتی و معالجتی روی نمیداد تا به حکم إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهُمْ فَلاٰ یَسْتَأْخِرُونَ سٰاعَةً وَ لاٰ یَسْتَقْدِمُونَ در روز سیزدهم رحلت یافت و به عالم باقی شتافت.
و به سبب اختلاف خوانین زند که مردمانی ناخردمند بودند سه شبانهروز نعش آن سلطان کریم و دارای حلیم بر زمین مانده کسی به تغسیل و تکفین وی نپرداخت تا بعد از قتل جمعی، زکی خان زند استقلال یافت و جسد او را از ارک به باغ کلاه فرنگی برده در آنجا به خاک سپرده چنانکه تفصیل این اجمال مسطور خواهد شد.
[بناهای وکیل در شیراز]
بالجمله مدت سلطنت وی در فارس و عراقین و آذربایجان الاّ خراسان سی (۳۰) سال و هشت (۸) ماه و سه (۳) روز بوده و در نیمه ثانیه دولت خود بیشتر اوقات را به بنای عمارات صرف مینموده و فیالواقع آبادی شیراز از آثار معماری عزم متین اوست، چه در طرف دروازه باغ شاه ارکی متین و باغی گزین و میدانهای وسیع و دیوانخانه و حرمخانه رفیع بنا نهاده، چهار بازاری از دروازۀ اصفهان در حوالی ارک آغاز کرده مسجد و حمامی در کمال استحکام پرداخته، خندق و برج و باره شیراز را بس مستحکم ساخته بود و بعد از وی به حکم حضرت پادشاه قاجار منهدم کردند.
[اوصاف حمیده و کرامات کریم خان وکیل الرّعایا]
القصه وی مردی شجاع و کریم النّفس و سلیم