پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۵۱۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

ساخت.

همانا میرزا علی خان قاجار دولو حاکم استرآباد، طایفه کوکلان را به مخالفت خان والاشأن تحریک و آن گروه را آماده تعریک کرده بود، در محل موسوم به قراشیخ - پای در میدان نهادند و دست به محاربه گشادند. بعد از رزمی قوی و قویم و حربی شگرف و عظیم کوکلان به هزیمت رفته و جمعی به قتل و غارت آمدند.

باری:

بیت چنان بود پدری کش چنین بود فرزند چنین بود عرضی کش چنان بود جوهر

ذکر منازعت نواب شاهزاده فتح علی خان با میرزا علی خان دولو بیگلربیگی استراباد

چون محقق شد که میرزا علی خان دولوی قاجار به مخالفت اصرار دارد، نواب شاهزاده ملقّب به جهانبانی یعنی فتح علی خان ثانی احتشاد لشکر کرده از دامغان روی به استراباد نهاده، در روز یازدهم محرم الحرام سال یک‌هزار و یک‌صد و هشتاد و نه (۱۱۸۹ ه‍/ ۱۷۷۵ م) وارد استراباد و میرزا علی خان بیگلربیگی استراباد را مقهورا گرفته مغلول نمود و مقیّد فرمود. مردم استراباد به هم برآمده مخالف و مؤالف نواهای بم و زیر ساز کردند و ملتزمین رکاب سور و سرور آغاز نهادند و به امثال مضامین این ابیات مترنم شدند:

نظم اگر بچه شیر ناخورده شیر بپوشد کسی در میان حریر به گوهر شود باز چون شد بزرگ نترسد ز آهنگ پیل سترگ چون نوید این ظفر به گوش نواب جهان‌سوز شاه رسید، از رامیان با دویست (۲۰۰) سوار خنجرگذار حرکت و ایلغار کرده سریع‌تر از برق و باد به استراباد در رسید و جنگ در پیوست سی (۳۰) نفر از موکب آن حضرت و یک‌صد (۱۰۰) نفر از اهالی استرآباد کشته شدند، و در شهر فتنه قیامت قیام کرد. نواب جهانسوز شاه به تکیه سادات مفیدیه نزول فرمود و به تشفّع و توسط آن سادات عالی‌درجات در عصر همان روز از شهر بیرون آمده راه را میان برگرفت و به مقام خود رفته مرفه الخاطر بیاسود. و نواب بابا خان جهانبانی به اشاره پدر به دامغان رجوع فرمود.

میرزا علی خان دیگرباره رهائی یافته به حکومت استراباد پرداخت و آتش حقد و حسد در کانون سینه‌اش وقود یافت و به غایت اندیشناک و پژمرده‌دل همی‌زیست و در چارۀ کار خود رأی همی‌زد و استعداد مخالفت و مخاصمت همی‌افزود . چون ترکمانیه یموت ابا عن جد از اخلاص‌کیشان و ارادت‌اندیشان سلسله جلیله قوینلو بودند، میرزا علی خان دولو با طایفۀ کوکلان که از اضداد یموتند مراودت و مرافقت گزید و آنان را به خویش رام گردانید که در هنگام فرصت آسیبی به خان والاشأن نواب حسین قلی خان رسانند، به اطفای شمع وجودش که بر عوالم ضیا و ظلم نورگستر بودی پردازند. آن طایفه نیز تعهد این امر خطیر و مهم عظیم با وی کرده در تهیه اسباب بودند.

در ذکر عزیمت نواب حسین قلی خان ملقب به جهان‌سوز شاه به محاربت قادر خان عرب بسطامی و تحصن او و غارت حواشی و مواشی بسطام

قادر خان حاکم بسطام که از جانب کریم خان وکیل در آن صفحات حاکمی قادر و در نسب از اعراب بنی عامر بود، به جهت اظهار عقیدت و مخالصت به دولت شهریار زند پیوسته با سلسلۀ جلیلۀ خاقان شهید سلطان سعید محمد حسن خان قاجار سلسله‌جنبان خلاف و سرهنگ افواج نفاق بود، و در هنگام فرصت اظهار عداوت می‌کرد. در این ایام که نواب حسین قلی خان در رامیان می‌زیست خان مذکور خلافی چند کرده بود و از ایلغار صرصر هنجار آن حضرت خایف و در پناه برج و باره تمکن و تحصن می‌گزید؛ و در نهایت احتیاط می‌گذرانید و جاسوسان گماشته که پیوسته او را از درنگ و شتاب و ذهاب و ایاب و تکامیشی جناب ابو الفتح جهان‌سوز شاه آگاه می‌کردند، مع هذا آن حضرت یک‌هزار (۱۰۰۰) سوار از تراکمه و قاجار برداشته روی به بسطام کرد.

قادر خان عرب در نهایت خوف و کرب در قلعه متحصن شد و تفنگچیان او بر بروج عروج کردند و عقده از دل ماران مورخوار و افعیان آتشبار برگشودند. حضرت حسینقلی خان این‌گونه رزم را بی‌فایده دیده به تاخت و تاراج حوالی بسطام اشارت کرد، دلیران اتراک در قلعه‌جات اعراب ریخته دست به قتل و غارت و اسر و نهب و حرق برآوردند، از حد شاهرود الی انتهای بیارجمند به اشارت آن شهریار ارجمند به غارت رفت، بیوتات ویران و اموال منهوب شد و خرمنها سوخته و شجرها افروخته آمد؛ و دود آه رعایا و برایا به مهر و ماه رسید و خلایق به عجزولابه در آمدند و بر ایشان ببخشوده سواران را از نهب و غارت و اسر منع فرمود. و عقلای قوم این ابیات خواندن گرفتند:

نظم جهان‌سوز شه بی‌گمان سرکش است که پولاد را دل پر از آتش است چو ناورد با سنگ خارا کند بر او راز خویش آشکارا کند ز آتش چه آید جز افروختن چو پیش آیدش عالمی سوختن مع القصه بیست هزار (۲۰۰۰۰) از اغنام و انعام نصیب غازیان نصرت کسیب آمد، سواران به فرمان سپهسالار قاجار همه را براندند و به اماکن خود رساندند، و غالب ملازمان رکاب به رامیان تقدم جستند و آن حضرت با تنی چند از قفای سپاهیان همی‌رفت از راه کرتوی کتول راه رامیان را میان بسته به تعجیل قطع همی‌خواست . بزرگان کتول به خدمت آمده رکاب‌بوسی کردند و مستدعی شدند که آن شب در آن طایفه نزول فرماید و از