که آن ترک فولاد برهم درید چو آتش به سنگ اندرون جا گزید پس آنگه فتاد اندران شصت ترک چو در گلۀ میش گرگ سترگ بهر تن که راندی دژآگاه تیغ بماندیش در نای باد دریغ یکی تن از آن پهلو تیغزن بدر شد ندیدند ز آن انجمن تن بدگهرشان به شمشیر تیز همیکرد از خشم و کین ریزریز پس آنگه رسیدند لشکر ز راه همه در شگفت از جهانسوز شاه همش از شبستان بسی ماهروی کشیدند ترکان همه مو به موی به ناخن شخوده رخ پردگی که سخت است بر پردگی بردگی به بگذشتهگانشان بکاوید خاک به کین آتش افروخت در هر مغاک مع القصه ابو الفتح حسین قلی خان بعد از قتل محمود و ویرانی قلعۀ او به نواحی دامغان مراجعت فرمود. و وقوع این واقعه در سال یکهزار و یکصد و هشتاد و هفت (۱۱۸۷ ه/ ۱۷۷۳ م) بوده.
و در این سال سلطان مصطفی خواندگار روم پس از پانزده (۱۵) سال خداوندگاری به حکم خداوند حقیقی از تخت به تخته خرامید و سلطان عبد الحمید خان بن سلطان احمد خان پادشاهی یافت.
در بیان قتل امامویردی آقای قاجار و تنبیه نقد علی خان کتول
نواب ابو الفتح حسین قلی خان قاجار را تهدید وکیل و اندرز برادر بیعدیل از قتل قتله پدر مانع نیامد، و از غایت غیرت و فرط شجاعت به دامغان و رامیان قناعت نمیکرد و از قتل و قتال پروا نداشت و همّت بر کشتن خصما و اعدای قدیم و جدید میگماشت و بدین عزم راسخ و در این نیّت ثابت بود که به خونخواهی پدر والاگهر جمعی بیحدّ و مر مقتول سازد و به ملاحظات صوری و معنوی نپردازد.
لهذا در ایام صیف سال هزار و صد و هشتاد و هشت (۱۱۸۸ ه/ ۱۷۷۴ م) به صفحات علیبولاغ و ساور و رادکان عنان داد و به نخجیر کبک و غزال اشتغال جست. برادران عزیز مرتضی قلی خان و مصطفی قلی خان که همشیرهزادگان حسن خان دولو بودند به خدمت آمدند و مستعد متابعت شدند.
جهانسوز شاه شکار دشمن را بر شکار نخجیر ترجیح داد و عزم قتل امامویردی آقای قاجار جزم کرد و حصار او در درود محله از قرای بلوک سدن رستاق بود، نواب حسین قلی خان دو نفر دلیل و قاید از اهالی ساور برداشته با پانصد (۵۰۰) سوار گزین به زین برآمد، در شبی تیره که شیر از کنام بدر نیامدی و دیو در وادی گذر نکردی دلیرتر از شیر و سریعتر از تیر قطع مسافت کرده، سحرگاه که دروازه حصار گشودند علی الغفله به قلعه ریختند و دست به قتل و غارت گشادند.
امامویردی آقا به مقاتله آمد، پیکرش خسته و دستش بسته و سرش گسسته شد به دست پیر قلی آقای قاجار شامبیاتی به قتل آمد و آنچه در حصار و قلعه بود به غارت رفت، اعاظم طوایف کتول که از بساط خدمتگزاری مباعدت میگزیدند مستوجب گوشمالی شدند، لاجرم نواب والا به جانب ایشان رفته سرخه محله و قزلق را بگرفت و کتول پس از کرّ و فرّ مکرر به هزیمت شدند، نقد علی خان و آقا مهدی و آقا برخوردار که بزرگان آن طایفه بودند گرفتار شدند و به قتل درآمدند و بیست هزار (۲۰۰۰۰) از مراعی و مواشی آن طایفه به غارت رفت.
رفتن نواب حسین قلی خان قاجار بر سر مهدی آقای دولو برادر حسن خان و کشتن او و فرار رضا خان و رفیع خان دولو برادرانش به طهران
چون مهدی آقا برادر حسین خان و حسن خان دولو در قریه سیاهتلو از توابع استراباد عمارتی بنیاد کرده و مأمن و مسکن ساخته و با چاکران خود به محارست خویش میپرداخت نواب جهانسوز شاه با یکهزار (۱۰۰۰) سوار بر سر او رفته جنگ درانداخت و بالاخره قلعۀ او را به تصرف گرفت و او را اسیر کرده با جمعی از دولو به قتل آورد و اموال ایشان را به غارت داد. رضا خان و رفیع خان برادران او فرار کرده از نواحی استراباد به طهران شدند و در بلوک خار و ورامین سکونت کردند.
پس از روزی چند عیال خود را در آنجا گذاشته به شکایت جهانسوز شاه روی به عراق و فارس کرده، در خدمت سلطان بیعدیل محمد کریم خان وکیل شرح حال خویش و قتل اخوان و اقربا معروض داشتند.
دیگرباره وکیل از نواب آقا محمد خان و حسینقلی خان رنجیده تهدید شدید کرد. آقا محمد خان پاسخ داد که:
بر هر پسر خونخواهی پدر لازم است، مقصود برادرم مملکتستانی و کشورگیری نیست با قتلۀ پدر خود محاربه و مضاربه کردن منافی اطاعت این دولت نخواهد بود.
بعد از دلایل متین کریم خان فیالجمله ساکت گردید و رفیع خان در نزد کریم خان بماند و هم در شیراز در سنه... رحلت یافت پسرش محمد خان به جای او رسید و در مجلس وکیل اذن جلوس داشت.
گویند در این سال دختری از طایفه دولو که در حباله نکاح حسین قلی خان بود بنا بر عداوت و عصبیت به تحریک اکابر طایفه دولو سمّی نقیع در کار او کرد و در آغاز شباب به قتل چنان جوانی که به حسن و جمال و تناسب پیکر ممتاز بود رضا داد، و لیکن چون مقدر نبود به تریاقات مجرّب معالجه پذیرفت. وی قصد قتل همخوابه کرده، چون خون زنان را شامت است وی را مطلّقه کرد و این سخنان مبارک حضرت سلطان الاولیاء علی المرتضی علیه السّلام را بر زبان آورد:
عربیة دع ذکرهن فما لهن وفاء ریح الصّبا و عهودهن سواء یکسرن قلبک ثم لا یجبرنه و قلوبهن من الوفاء خلاء
ذکر منازعه و محاربۀ حسین قلی خان با مهدی خان