کمال جمال شمشیری چون ابروی خود حمایل کرده و ترکشی چون مژگان خویش بربسته، کمندی چون کاکل پرحلقۀ خود بر زین افکنده و رمحی چون غمزۀ خود سرتیز و خونریز به کف گرفته به محاربه درآمد؛ و بر صفوف سواران حمله برد و از غایت جمال و صباحت و کمال حسن و ملاحت کس را مبادرت به مبارزت او دل نداد:
لمؤلفه چه حاجت بودیش شمشیر در مشت که از شمشیر ابرو خلق میکشت چه بایستی به کف پیچان کمندش که بستی خلقی از زلف بلندش چرا خود گران بر سر نهادی که جنگش خود کسی را دل ندادی چرا ساعد به ساعد بند بستی که از آن دست و ساعد کس نرستی الحاصل چون چند تن را مجروح کرد، ناچار سواران شیرگیر گرد آن غزال سیهچشم را گرفته اسیرش کردند و به حضور جهانسوز شاه بردند. امرای حضور بدو رغبت نموده بر جوانیش متأسف شدند، چندانکه تشفّع خواستند به جائی نرسید و به قتل آمد، اموال و اثقال قلعه سراسر به تصرف سپاهیان منصور درافتاد.
و چون ملک مجنون کهساری حاکم بلوک کهسار سابقا با یکی از چاکران خدیو قاجار سوء ادبی کرده بود به حکم ابو الفتح حسینقلی خان او را اسیر کرده به حضور آوردند؛ و بر داری آونگ ساخته به گلولههای متواتره تفنگ بیدرنگ برجاس و هدف نمود و مجنون کوهساری راه دیار دار البوار گرفته به هلاکت رسید.
ذکر عزیمت محمد خان سوادکوهی حاکم مازندران به رزم نواب ابو الفتح حسینقلی خان قاجار و گرفتاری و قتل محمد خان و تسخیر ساری مازندران
در ضمن صوادر آغاز سلطنت نواب محمد کریم خان وکیل مرقوم شد که محمد نامی سوادکوهی را محمّد خان و حاکم مازندران نمود، چون از آغاز حال به دشمنی و مخاصمه سلسله علیه قاجاریه صاحب اعتبار و اقتدار گردیده بود این معنی را واسطة العقد رشته اقبال خود شناخته اظهار مخاصمت و مخالفت با این سلسلۀ جلیله را موجب اجلال خود میشمرده از سوانح واقعۀ استراباد شرحی به وکیل معروض و به دفع ابو الفتح حسینقلی خان استمدادی کرده برز اللّه خان زند با یک هزار (۱۰۰۰) کس از سواران رکابی به سرداری مازندران مأمور و به موافقت محمد خان مسرور گردید.
بعد از ورود به ساری محمد خان که مدت چهارده (۱۴) سال بیمعارض و مخلّ و همال حکومت دار المرز داشت با زنبورکخانه و نقارهخانه و علم و کرنای و خیمه و خرگاه پنج هزار (۵۰۰۰) نفر چریک مازندرانی حرکت نموده قصد استرآباد کرد.
چون محمد خان به اشرف وارد گردید و به حسینقلی خان خبر رسید، آن جوان هژبر لختی از این مقابله تفکر و اندیشه و آخر الامر به وفق تدبیر چون شیر روی به بیشه کرد، یعنی به دشت گرگان راند و محمد خان در جرّ کلباد حیران بماند، نه در رفتن مایۀ خود را سودی دید نه در بازگشتن درد خود را بهبودی، متحیّر و متفکّر بود که چارۀ کار او چیست؟ قضا نیز در سرانجام امر او عاجل.
تبیین این ایما اینکه خان برنای پیران رای کمال خان و پاینده خان افغان را با سواران یموت در خفیه بر سر محمد خان بیگلربیگی مازندران فرستاد که در قرب جوار او مترصّد وقت کار باشند؛ و خود با پانصد (۵۰۰) تن از غلامان خاصه ظاهرا عزیمت دامغان کرده در حرکت آمده، اما در نیمۀ راه عنان عزیمت به گیوسر هزار جریب پیچیده علی الصّباح به قصد تسخیر بلدۀ ساری سریعتر از سیلاب جاری، نهضت فرمود و سه روزه راه را در یک روز قطع کرده، هنگام شام به محاصرۀ ساری پرداخت. همراهان قلعهگیر سلم و نردبان بر دیوار و جدار آن حصار برنهاده چون مرغان تیزبال به بالا برآمدند.
و نواب جهانسوز شاه با معدودی از خواص به دروازۀ چلدر شتافته منتظر فتوح ابواب دولت بود، حارس دروازه بگشود و غازیان بر در و دیوار حصار تاختند و بر مستحفظان بروج و باره حمله بردند، جمعی مقتول و دستگیر و علی اصغر بیک برادرزادۀ محمّد خان سوادکوهی که به حکم نیابت در ساری بود اسیر شد. چون این اخبار موحش در اشرف مسموع محمد خان [سوادکوهی] افتاد سراسیمه گردیده به جانب ساری روان شد.
در آن اثنا بعد از قطع دو فرسنگ و وصول به رستمآباد ناگاه پاینده خان و کمال خان افغان و سواران ترکمان از کمین برآمده بر او تاختند و او را مشوش ساختند.
مقارن این حال امیرزاده مرتضی قلی خان و مصطفی خان قاجار برادران کهتر جهانسوز شاه با جمعی از قاجاریه به معاونت ابو الفتح حسینقلی خان دررسیده بر محمّد خان حمله بردند، همراهان او هریک به جنگلی گریختند و از یکدیگر گسیختند، محمد خان [سوادکوهی] اسیر گردیده و او را مقهورا ماسورا در غل و زنجیر کشیده به حضرت جهانسوز شاه کشیدند. خان معظّم الیه از ساری به بارفروش رفته اموال نفیسه و اثقال مرغوبه و نقود و اجناس بیقیاس از محمد خان به حیطۀ ضبط درآورده، چون نهال خلاف و عصیان وی ریشه محکم کرده بود به قتل وی فرمان رفت و فیالفور به هلاکت رسید و به خاک خفت لذایذ حکومت چهاردهساله (۱۴) در آن واحد از کامش بدر شد و تلخکام جهان را به درود کرد. مهدی خان پسرش فرار کرده خود را به شیراز رسانید و شرح واقعه را برای وکیل عرضه کرد، وکیل خشمگین گردید.
ذکر مراجعت مهدی خان بن محمد خان سوادکوهی