پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۵۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و به ضرب شمشیر و نوک نیزه جگر خصم را می‌درید. و چون مخالفان از اوراق اشجار و قطرات امطار افزون‌تر بود، توکّل بهادر شمشیر از نیام برآورده در میان ایشان تاخت و عنان اسب شاهزاده را گرفته او را از آن معرکه بیرون آورد. و آنکاتورا نیز مصلحت در توقف ندیده راه کافرستان پیش گرفت و به تعجیل روان شد. و شاهزاده عمر شیخ جمعی را به تکامیشی فرستاده ایشان به موجب فرموده عمل نموده بسیاری از سپاه جته را معروض تیغ قهر گردانیدند.

و در این اثنا لشکر تغماق [- توغتمش خان] به ماوراءالنهر آمده آنچه ممکن بود از قتل و نهب به تقدیم رسانیدند؛ و امیر سلیمان شاه و امیر عباس که از جنگ جوکلک منهزم گشته به سمرقند آمده بودند، در محافظت شهر جدّ و جهد تمام نمودند. و فوجی دیگر از سپاه توغتمش خان که سلطان محمود پسر کیخسرو ختلانی به راهنمائی ایشان اشتغال می‌نمودند آن جماعت را از جانب خوارزم به طرف بخارا آورده و هوای تسخیر شهر در دماغ مخالفان جایگیر آمده به محاصره مشغول گشتند.

و طغای بوقا برلاس و اتلمش قوچین که در اندرون بودند به استحکام قلعه پرداخته جنگهای مردانه نمودند، و بعد از محاربۀ فراوان سپاه جته از تسخیر بخارا مأیوس گشته روی به خرابی دیگر بلاد و ولایت ماوراءالنهر آوردند، و زنجیرسرای را آتش زده قرشی و خزاز بگذاشتند و تا [کوی تن] و کنار آب آمویه غارت و تاراج کردند.

و مقارن این حال امیر عباس به زخم تیری که در جنگ جوکلک به او رسیده بود متوجه سفر آخرت شد؛ و بعد از حدوث این قضایا، [ایلچی از ماوراءالنّهر روان شد و در مدّت هفده (۱۷) روز به شیراز رسید و صورت] وقایع را معروض حضرت صاحبقران گردانیدند، آن حضرت، امیر عثمان عباس را فرمود تا با سی (۳۰) سوار به تعجیل تمام متوجه سمرقند گردد، و اهالی آن ولایت را از وصول رایات همایون اعلام دهد. و ولایت عراق و فارس را بر آل مظفر تقسیم فرمود و حکم شد که

عالی‌جناب افادت مآب قدوة المحققین و افضل المتاخرین سید شریف جرجانی در کنف حمایت حضرت سبحانی از شیراز به سمرقند تشریف برند. و همچنین امیر علاء الدین ایناق که از اعیان امرای شاه شجاع بود و به مزید شوکت و کیاست امتیاز داشت با جمعی دیگر از متعیّنان مأمور گشتند که متوجه آن جانب شوند. از اهل حرف نیز طایفه‌ای که در هنرمندی عدیل و نظیر نداشتند برحسب فرمان عزیمت دیار ماوراءالنهر نمودند.

و حضرت صاحبقران گیتی‌ستان فی ایمن وقت و اسعد ساعت عنان معاودت منعطف گردانیده سوار شد، و چون به بند عضد الدولة نزول فرمود ایلچی پهلوان مهذّب خراسانی به عزّ عرض رسانید که اگر داروغه بیاید من از سر قدم ساخته شرف دست‌بوس حاصل نمایم. حضرت صاحبقران کامکار توکل باؤرچی را به آن دیار فرستاد و مهذّب شهر را تسلیم نموده به موکب همایون پیوست. و چون خطّۀ ابرقوه مرکز اعلام ظفر پیکر گشت مهذّب به قدر حاجت خدمات پسندیده به جای آورد. و این معنی پسندیده افتاده حکومت ابرقوه به او تفویض شد.

و آن حضرت در ری به آغروق همایون پیوست و از آنجا امیرزاده میران شاه گورکان و امیر حاجی سیف الدّین را [به خراسان] فرستاد تا لشکرهای آن دیار جمع آوردند و [قم] و کاشان و قزوین را به پیر محمد ساده داد و مملکت ری را به موسی پسر حسین جوکار ارزانی داشت و ملوک رستمدار و گیلانات را رخصت فرمود که به اوطان خود روند. و فیروزکوه [و خوار ری] را به اسکندر شیخی عنایت فرموده او را همان‌جا بگذاشت؛ و زمام حکومت دامغان را در کف کفایت امیر جمشید قارن که از قهستان خراسان بود نهاد، و استراباد را به نام پیر پادشاه نبیرۀ طغاتیمور خان رقم‌زده، همه را به رعیّت‌پروری و معدلت‌گستری وصیّت فرمود. و مراحل و منازل قطع کرده به سمرقند رسیده و پیش از وصول آن حضرت یاغی مملکت را گذاشته گریخته بود.

و به موجب فرمان خداداد حسینی و شیخ علی بهادر و عمر تایان و طایفه‌ای دیگر از بهادران در عقب مخالفان رفتند و بسیار از ایشان را نیست گردانیده به اردوی همایون معاودت نمودند. و چون اندک اهمالی از امرا و ارکان دولت و سرداران در معرکۀ جوکلک واقع شده بود، این معنی بر خاطر اشرف اعلا گران آمد، لاجرم در آن اوان به احضار جمیع ایشان فرمان داد و بعد از تحقیق و تفتیش با امیر سلیمان شاه عتابی عظیم فرمود و برات خواجه کوکلتاش را که از در جنگ سستی کرده بود برحسب حکم ریش تراشیدن و سرخی و سفیداج بر روی وی مالیدن و معجر پوشانیدن فرمان رفت. و کوچه ملک چون با سیزده (۱۳) نفر بر سر سیصد (۳۰۰) کافر آنکاتورائی شبیخون برده بود و اسیران خجند و آن نواحی را از چنگ کفار خلاص داده به مزید سیورغال و انواع عاطفت و احسان مخصوص آمد، و حکم ترخانی در شأن او نافذ گشت.

و شاهزاده عمر شیخ بهادر چون به دولت دست‌بوس حضرت صاحبقرانی استسعاد یافت آن حضرت او را در آغوش گرفته سر و چشمش را ببوسید و شرف احماد ارزانی داشت و پایۀ قدر و منزلت او را از فرق فرقدان بگذرانید.

ذکر لشکر کشیدن حضرت صاحبقرانی نوبت پنجم به خوارزم و تسخیر آن مملکت بی‌کلفت مشقت و محنت

چون حضرت صاحبقرانی از جیحون بگذشت [هرچند لشکر] توغتمش خان مانند پشه ضعیف که از پیش باد بگریزد سر خویش گرفتند؛ اما در دیار خوارزم بعضی از شاهزادگان جوجی‌نژاد و امرای بدنهاد که به موجب فرمودۀ خان مذکور بدان صوب آمده بودند خاک [ادبار] بر فرق دولت خود می‌بیختند و به اتّفاق خوارزمیان غبار فتنه می‌انگیختند، لاجرم خسرو با دین و داد، دفع اهل شرّ و فساد را وجهۀ همّت عالی‌نهمت ساخته در شهور سنه تسعین و سبع مائه (۷۹۰ ه‍/ ۱۳۸۸ م) عنان عزیمت به جانب خوارزم منعطف گردانید.

و چون موضع اکری‌یار مضرب خیام سپاه نصرت‌پناه گشت، حضرت صاحبقران کامکار گونچه اغلان و تیمور قتلق اغلان را که از توغتمش خان گریخته بودند و التجا به آن حضرت آورده بودند با جمعی امرا از پیش روان ساخت. و آن

جماعت از نهر بغدادک عبور نموده عید خواجه را قراول گردانیدند، و او از پیش رفته از گله‌بانان ایلتغمش خان که از جانب توغتمش خان در خوارزم بود، شخصی را گرفته همراه آورد و شاهزادگان چنگیز خانی و امرای صاحبقرانی گله‌بانان را نزد حضرت صاحبقران گیتی‌ستانی فرستادند. و آن حضرت اوضاع و احوال دشمنان را معلوم فرموده روان شد.

و چون [به جوی] جدریس رسید و از آنجا به سعادت و اقبال بگذشت از جانب خوارزم مبشّری آمده خبر آورد که ایلتغمش اغلان و سلیمان صوفی هزیمت غنیمت دانسته و گریز اختیار کردند و متوجه اردوی توغتمش خان گشتند و بار دیگر ولایت خوارزم