عربیة بشری لقد انجز الاقبال ما وعدا و کوکب المجد فی الافق العلی صعدا علی الجمله هفتهای چند به تهنیت مولود مسعود فرزند خان نوجوان عرصۀ دامغان را رشک جنان و مجلس سور و آتشبازی را غیرت دیر مغان کرد. ایل و عشیرۀ قوینلو و عزّالدّینلو به عزّت و ناز و مقدم آن عزّت دین و دولت را قرین اکرام و اعزاز میداشتند و از باب تحریم او را بابا خان میگفتند. و آن موسی قبطیسوز را از فراعنه عهد مینهفتند تا در مصر ابوت زینتگاه گردد و اولاد و اسباطش را مدّت و عدّت با دوار مهر و ماه پیوندد.
مع القصه اگرچه در ولادت باسعادت آن حضرت لختی تغییر سنه و مخالفت ازمنه رفته است، همانا اولی و اصح مواقیت و تواریخ چنین است که مختار افتاده است.
بیان خروج نواب ابو الفتح حسین قلی خان قاجار قوینلو در نواحی دامغان و تسخیر حصار نمکه و قتل و غارت آن دیار و فرار فتحعلی خان و جان محمد خان دولو قاجار به استراباد
چون خان شجاعت ارکان از طوی و جشن فرزند ارجمند فراغتی حاصل کرد به یمن طالع فیروزی مطالع گرامیپور قصد قتل ساعیان خون پدر نامور نموده ملازمان رکاب را افزوده، فاتحۀ فتح و فتوح و خطبۀ نصر و ظفر خوانده، با مردان کار و دلیران کارزار بر سر حصار نمکه که امیران دولو، فتحعلی خان و جان محمد خان در آن سکنی داشتند ایلغار کرد و به محاصره آن قلعه حصین پرداخت و سواران پرخاشجوی بهرام خوی گرد حصار را حلقه کردند و رزم بنیاد نهادند و رزمی برآراستند که حضرت ملکالشّعرا صبای کاشانی در شهنشاهنامه صفت کرده است:
نظم در و دشت پر کوه هاموننورد هوا پر ز گرد و زمین پر ز مرد چو درّنده شیران سواران نیو اگر شیر بودی به پرنده دیو نه در شب سیاهی نه در روز تاب نه در راغ سبزه نه در رود آب بگردنده گردون رخ مهر و ماه شبه رنگ از گرد شبرنگ شاه کمانهای چاچی به بازوی و چنگ یکی بیشه برشان ز پران خدنگ القصه چون خوانین دولو تاب قلعهداری نداشتند در وقت فرصت یکسوی جدار حصار را شکافته به جانب استراباد عنان دادند و حصار به تصرف خان شجاعت شعار درآمد در سفک دماء و سبی اماء تعدّی و تطاولی تمام رفت، حکم به تخریب و تحریق آن بیوتات صادر شد و مردان دشمنسوز آتش برافروختند و آن قلعۀ آباد را خراب کرده سوختند، بقایای اهالی قلعه معفو گردیده ملتزم رکاب شدند. لهذا خان جلالت بنیان را جهانسوز شاه لقب کردند، خوانین مذکوره به استراباد رفته شرح این واقعۀ هایله را به حسن خان دولو بیگلربیگی استراباد بازگفتند و قصد خونخواهی خان جهانسوز را از دوده ستوده دولو بازراندند.
بیگلربیگی آشفتهخاطر و مشوش الحال گردیده به فکر و عواقب کار درافتاده و از قرار و آرام و خورد و آشام بری گردید و از ایالت آن سامان بلکه از جسم و جان دل برگرفته، سادات عالیدرجات مفیدیّه در حضرت ابو الفتح حسینقلی خان به شفاعت و ضراعت جان محمّد خان و فتحعلی خان دولو زبان برگشادند و امان خواستند. بیست هزار (۲۰۰۰۰) تومان به جهت مخارج ملازمان رکاب عالی تقبل و ادا کردند تا رها شدند.
حسن خان دولو بیگلربیگی استراباد که خود و برادرانش در قتل خاقان سعید سلطان محمد حسن خان دخالت و شراکت داشتند از ایالت استراباد استعفا و به نزد فرزندان سلطان شهید مرتضی قلی خان و مصطفی خان که خواهرزادگان وی بودند و در قریه نوکنده انزان توطن داشتند رفته، متواری شد. و آن دو امیرزاده بزرگ به معاونت و محافظت خال آشفته حال خود پرداختند و اعاظم استراباد استدعای ورود موکب نصرت کوکب جهانسوز شاه به شهر نمودند، حضرتش به بعضی ملاحظات قبول نفرموده به طرف فندرسک و کبودجامه حرکت فرمود. اعیان و اشراف طوایف قاجار و تراکمه و کتول و حاجیلر سعادت حضور یافته اظهار متابعت نمودند.
ذکر پیوستن کمال خان افغان و اللّهویردی خان کرائیلی با هزار سوار به رکاب نصرتمآب ابو الفتح جهانسوز شاه حسینقلی خان قاجار قوینلو و مراجعت از رامیان به دامغان و فرار حسن خان دولو به مازندران
از بقایای افاغنه که در آن اماکنه به سر میبردند کمال خان افغان بود که پس از امر کریم خان به قتل افاغنه مازندران و سایر دیار ایران فرار کرده، در آن ثغور قرار گرفته بود. چون از احتشام و احتشاد خان والامقام اطلاع یافته با متابعان و ملازمان خود به رکاب والا پیوست. همچنین اللّهویردی خان کرائیلی که از سرکردگان معتبرۀ آن صفحات بود با هزار (۱۰۰۰) سوار جرار از تراکمه به حضور خدیو قاجار آمده اظهار ملازمت کرد. و خان والاشان در رامیان بیوتات عالیه بنا نهاد و به آبادی آن قلعه کوشید و از آنجا به دامغان بازگشته فوجی از آن جنگجویان دلاور از راه رادکان ساور بر سر حسن خان دولو بیگلربیگی استراباد که در نوکند انزان به همشیرهزادگان ملتجی شده بود فرستاد. حسن خان به محض خبر راه مازندران برگرفته (ع):
سری برد از میان کز ملک به بود محمد خان دادوی سوادکوهی حاکم مازندران که از پروردگان نعمت و متعلّقان دولت وکیل زند بود، حسن خان را پذیره و حامی و شرح حال را