پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۵۰۳

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

غیرت می‌گداخت و چارۀ این درد را هیچ درمانی نمی‌شناخت، مصاحبت ترکمانان نامؤدب بر خاطرش باری گران بود و از معاشرت آن گروه نامهذّب مشقتی بی‌کران می‌برد به مدلول الولد الحر یقتدی بآبائه العز در اوبای جعفربای خفتن و از جمال و حمال با تراکمه سخن گفتن را حاصلی ندید، ترکش عزم را پر تیر کرده و صارم حزم را تجهیز، مرکب صرصر خرام را از اجمام برآورده لجام بر سر زده و خفتان زنگ‌خورده را به صقال زنگ زدوده یک هزار (۱۰۰۰) سوار جرّار از تراکمه و قاجار احتشاد کرده پای در رکاب نهاد تا به ملتزمین رکاب ذقتی دهد و آن شهبازان تیزبال را به اصطیاد طیور دار المرز چیره کند، از رود گرگان چون سیل عرم گذار کرد و به بعضی اعمال استراباد ایلغار برد، دست به تاراج برگشاد و داد غارت داد، بر خفتگان بستر غفلت شراره خشمی و زهر چشمی نمود تا بیشه گرگان را از ضیغم غرّان خالی نه انگارند، و بچه شیر را چون پدر دلیر شمارند، و یله و وای در پیر و برنای درافتاد و خیول و مواشی و بغول و مراعی مخالفان قدیم را به مؤالفان جدید تقسیم کرد و دلهای دشمنان را پربیم.

بیگلربیگی استراباد از وی پراندیشه شد و به مدافعه برخواست و با جماعتی انبوه از هر گروه به زین برنشست تا در مراجعت از تاراج بن کلاته که قلعه‌ای بر دامن جبل بود سواران دوسوی به یکدیگر دچار خوردند و چکاچاک تیغ به میغ رسید، دشت حریرگون پرند گلناری شد و گیاههای اخضر بن شاخ بقم رست، خارها شاخۀ مرجان و خاره‌ها یاقوت بدخشان گردید، چون هنوز اختر بختش در وبال و خورشید طالعش را زمان زوال بود، محمد حسین خان دولو و همراهان وی بر آن شیر بچه غلبه کردند. محمد خان قاجار قوینلو گرفتار و محمد امین آقای بنی عمّ زخمدار، محمد ولی خان قوینلو و چند تن از آقایان قتیل و اسیر شدند و اسب نواب والا به زخم گلوله از پای درآمده، ناچار خود را به کنار جنگل کشانیده، چون شیر خشمناک به بیشه درآمد و راه به اوطان مباعدت یافت و سررشته کار از پنجۀ اختیار بدر رفت.

جائعا راجلا مدّت سه روز در آن جنگل و بیشه حرکت می‌فرمود و نمی‌دانست که به کدام سوی روی کرده است، چهارم روز به قریه‌ای از قرای اشرف سر برآورد، مترصّدین کمین که از رهائی آن ضیغم عرین غمین بودند به حضرتش شتافتند و او را دریافتند و مفاخرت را به محمد خان سوادکوهی اخبار کردند، او تنی چند از اقربای خود را به حضرتش فرستاده به عزت او را به ساری خواند و به طهران فرستاد.

کریم خان وکیل که فی‌الواقع سلطانی کریم و نیک‌نیّت و شهریاری خلیق و پاک طویت بود مورد آن حضرت را به تکریم تلقی کرد و با خود برنشاند و از کار گذشته برائت ذمّت کرد و با او تلطّف نمود و ثار شهریار شهید بزرگوار را به طایفه قاجاریه حوالت نمود و از تقدیرات آسمانی شمرد. آن حضرت نیز اظهار نقار از دولو کرده.

چون بر وکیل واضح بود که از این پس قوینلو و دولو در یک شهر مجتمع نشوند و در یک مجلس به دعوت نیایند و فی حین الفرصة در خون یکدیگر بکوشند و فی‌المثل در یک مرجل نجوشند، لهذا مقرّر کرد که خان والاشان به استراباد رفته برادر والاگهر خود حسین قلی خان و محمّد خان خال و محمد امین آقای بن عم و سایر عشایر و اقارب را برداشته به تویه‌دروار دامغان ساکن شوند. آن حضرت بنا بر مصلحت وقت به تویه‌دروار شرف افزود و محمد خان و محمد امین آقا به چهارده کلاته آمده ساکن شدند.

در ذکر اسباب حرکت و نقل و تحویل جناب آقا محمد خان و سایر اولاد امجاد خاقان شهید از استراباد

پس از چندی که کریم خان از انتظام امور دار المرز پرداخت و عزم عراق و فارس کرد محمد حسین خان بیگلربیگی استراباد معروض داشت که: نه (۹) نفر از اولاد امجاد خاقان شهید که به‌منزلۀ افلاک تسعه‌اند و در پنجۀ روزگار فی‌المثل نه دشنه و هریک در طلب ثار پدر، به خون ما تشنه، در قرب جوار استراباد گذاشتن و به فارس گذشتن:

بیت سررشتۀ خویش گم کردن است به جیب اندرون مار پروردن است و از این باب فصلی سخنان حکمت‌مآب بنگاشت، لهذا کریم خان وکیل، بسطام خان زند را با هزار (۱۰۰۰) سوار از الوار مأمور به نظم استراباد و آوردن اولاد خان والانژاد نمود. نواب آقا محمد خان و حسین قلی خان و رضا قلی خان و جعفر قلی خان و علی‌قلی خان و عباس قلی خان و مهدی قلی خان با محمد خان و محمد امین آقا و رضا خان و سایر عشایر به طهران آمدند. چون مرتضی قلی خان و مصطفی قلی خان پسران خاقان شهید همشیره‌زاده محمد حسین خان دولو بیگلربیگی استراباد بودند ایشان را در نزد خود نگاه داشته از هجرت و ضجرت معاف شدند. و کریم خان وکیل با این شاهزادگان بی‌عدیل اکرام و عطوفت تمام کرد.

و در آن ایام امیرزاده عباس قلی خان کهین فرزند شهریار شهید سعید که تخمینا هفت‌ساله (۷) بود در طهران رحلت نمود، او را به حضرت عبد العظیم حسنی نقل کردند و در جوار مدفن سر شریف پدر بزرگوار خود مدفون و گنج‌وار به خاک مخزون ساختند.

[وبای استراباد]

هم در این سال که در شمار یک‌هزار و یک‌صد و هفتاد و شش (۱۱۷۶ ه‍/ ۱۷۶۲ - ۱۷۶۳ م) بود در استراباد طاعونی شدید درافتاد و خلقی بسیار به طعنه رمح طاعون از گیتی بیرون رفتند. همانا محمد حسین خان بیگلربیگی به دفن اکثر غربا و فقرا اهتمام کردی و به جهت کسب مثوبات اخروی بازماندگان هرکس را رعایت نمودی.

در این مرض او