پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۵۰۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و سپاهی به محاصره تبریز مأمور نموده، بعد از چپاول شاهیسون و شقاقی چندی در اطراف تبریز تاخت‌وتاز کرده صورت فتوحی در آینه مراد وکیل روی ننموده، دیگرباره به طهران بازگشت و در بهار دیگر که زمین را دیبه اخضر جامه و هنگام لشکرکشی و گرمی آن هنگامه دررسید، وکیل با سپاهی به موجه دریای نیل روی به آذربایجان و تبریز نهاد.

و فتحعلی خان از تبریز بدرآمده در قراچمن مستعد محاربه نشسته، کریم خان وکیل بنه خود را برجا نهاده، نادر خان زند را به محارست آغروق و عیال مأمور و خود به مقابلۀ فتحعلی خان افشار حاکم آذربایجان شتافته، شیخ علی خان و زکی خان زند را در میمنه و میسره و خود در قلب متوقّف و از دو جانب دریای محاربت و مضاربت به تلاطم درآمد و باران بلا تواتر یافت. جنگی عظیم واقع گردید، سپاه میمنه خان افشار بر میسرۀ خان الوار غلبه کردند و شیخ علی خان مغلوب و منکوب شد و سواران افشاریه چنان بر دلیران الواریه تاختن کردند که پای ثبات لشکر میمنه از پیش بدر رفته به وادی هزیمت شتابان شدند و تا سنگر بنه وکیل که شش (۶) فرسنگ مسافت داشت رسیده، نادر خان از سنگر بیرون تاخته عیال کریم خان را به در برده تا همدان گریخت.

و بعضی سپاهیان شکسته به اصفهان رسیدند و بنه و آغروق وکیل به دست اهالی آذربایجان درافتاده، شیخ علی خان و زکی خان خودداری کرده سپاه قول را بر میمنه قشون فتحعلی خان رانده شکستی فاحش بدانها درافتاده، فتحعلی خان نیز پس از فتح شکست یافته ناچار به جانب آذربایجان شتافته به ارومی شد. و کریم خان از بنه و آغروق و عیال خود اندیشه کرده به جانب سنگر مذکوره تاخت و در راه به سواران افشاریه آذربایجانیه که از غارت سنگر و بنه و اردوی او همی‌آمدند رسید، بعد از حرب و ضرب مهیبه و استحضار از این واقعه غریبه بریدی به احضار نادر خان زند که فی الحقیقة در گریز و فرار نادرۀ روزگار بود فرستاده، او را از حدود همدان بازگردانید.

و در آن شب وکیل در محل آن سنگر ملامت لنگر اقامت درانداخته بی‌روی‌پوش و خوابگاه و فرش و قوت و غذا بخفت؛ و پس از شکستی چنان عظیم به فتحی چنین جسیم خداوند کریم را تحمید کرد. و در این واقعه چندین هزار کس از دو طرف به قتل درآمدند و هر دو لشکر هزیمتی با ظفر و غنیمتی با ضرر دریافتند.

و کریم خان امور مراغه و خوی و سلماس را انتظام داده روی به سوی ارومی نهاده، امرای آذربایجان از قبیل پناه خان جوانشیر که بزرگ طوایف اوتوزایکی و صاحب قلعۀ شوشی و امیر بیست هزار (۲۰۰۰۰) خانوار جوانشیر و قزاق و بزچلو بود با کاظم خان قراجه‌داغی و شهباز خان دنبلی و احمد بیک برادر والاگهر او به خدمت سرکار وکیل زند آمدند و متابع شدند و قلعۀ ارومی پس از نه (۹) ماه محاصره به تصرف درآمد؛ و فتحعلی خان متابعت کرده.

در این ایام کریم خان وکیل، ابراهیم خان بغایری و مطلب خان فارسی را مقتول و شیخ علی خان را مکحول و نظر علی خان برادر او را از ایالت گیلان معزول نمود و هدایت اللّه خان بن حاجی جمال حاکم سابق گیلان را که در رکاب او معزز و مکرم می‌زیست به حکومت ولایت موروثی خود فرستاد، و وی به معدلت و نصفت و همّت و نهمت امور گیلان را رونق و نظام و نسق تمام داد.

و کریم خان همۀ خوانین آذربایجان را به التزام رکاب مأمور و آزاد خان افغان را نیز از ارکلی خان والی گرجستان طلبیده به همراه خود به طهران آورده، از ولایات

آذربایجان لختی خاطر جمع کرده به فکر نظام استراباد و استمالت خاطر نواب آقا محمد خان قاجار افتاد.

ذکر بعضی از صادرات احوال جناب ملکزادۀ بی‌همال والا آقا محمد خان قاجار قوینلو فرزند ارشد اکبر خاقان سعید شهید محمد حسین خان قاجار طاب ثراه

مخفی نماناد که بعد از واقعۀ شهادت خاقان سعید محمد حسن خان و حکومت محمد حسین خان دولو در استراباد و وقوع فتنه و فساد چنانکه اجمالا بدان اشعاری رفت، نواب آقا محمد خان نایب السّلطنة و اکبر اولاد امجاد آن مغفور با حسینقلی خان برادر صلبی و بطنی خود و محمد خان قوینلو خال نیکوخصال خویش به میان طایفۀ مراد خان جعفر به ایلی که در دشت ترکمان گرگان از همۀ اویماقات ترکمانیه بیشتر است هجرت فرمود و با خاطری نژند و دلی دردمند در فکر شعبده‌بازیهای گردون مشعبد و ساغرشکنی‌های این حریف معربد بود.

بزرگان یموت بر گرد آن جناب اجتماع کردند و از قضایای ماضیه اظهار تحسّر و تلهف می‌نمودند، از گریه دیده‌هاشان جویها به رود آب آبسکون افزود و از راه سینه‌هاشان میغها بر سحاب سیحون پیوست، اسبهای ترکمانی را دنبال بریدند و جبّه‌های خوارزمی را گریبان دریدند، روزها و شبها در سوزها و تبها می‌گذاشتند و لذّت اعیاد سعید را بر خود محرّم می‌داشتند، جز خیال کشورگیری و خونخواهی بر صفحۀ ضمیر آن امیر نقش نمی‌بست؛ و قاید همّتش از طیّ این سباسب قدمی آسوده و متقاعد نمی‌نشست، پس از مصائب و سوگواری به مضمون اینکه گفته‌اند:

نظم و لم ار مثل الشّکر جثّة غارس و لم ار مثل الصّبر جثّة لابس در آن مقاسات و تضایق با روزگار مماشات و تطابق گزیده، صبور و شکور همی

بود و خواه‌وناخواه با مکابرت خصم ساخته مصابرت پیشه می‌نمود و از کار پدر بزرگوار و بازی دهر بدکردار در آتش