شهید اکبر فتحعلی خان قاجار، نادر شاه افشار بنا بر مصالح ملکی و معادات ملکی با خان سعید شهید اساس شقاق فراز آورده و به ضعف سلسلۀ قوینلو و تقویت طایفۀ دولو مایل بود، چنانکه در ضمن تحریر صوادر زمان سابقه اشارتی رفت، بعد از نادر شاه نیز حکومت استراباد و گرگان با طوایف قاجاریه بود.
و در اوان مملکتستانی و جهانگیری نواب محمد حسن خان قوینلو اگرچه طایفه دولو در امورات ملکی مشیر و مشار و در آن حضرت صاحب منصب و اعتبار بودند، به ملاحظه مآل حال قوت دولت خان والاشان را منتج ضعف اختر اقبال خود میشمردند، با آنکه محمد حسین خان دولو حکومت عراق یافته بود و محمد ولی خان دولو مرتبه وزارت و امارت جمع کرده داشت، باطنا نایرۀ حسد در کانون جسد امرای این طایفه شعلهور بود و در همهوقت و مجال و همه حال طالب زوال آفتاب اقبال خدیو قاجار بودند و از بیم خویش بدو اطمینان نداشتند.
چون آزاد خان افغان از میان برداشته شد و آذربایجان به امیرزاده کبیر نواب نایبالسلطنه آقا محمد خان تفویض یافته، الاّ شهر شیراز و کریم خان وکیل شهری و شهریاری باقی نمانده بود، شیراز را نیز عن قریب مفتوح و وکیل زند را مغلوب و منکوب دیدند و از وخامت عواقب کار خود بیندیشیدند و در مقام اخلال آن اجلال برآمدند و با یکدیگر رائی زدند، افاغنۀ اردو را نیز با خود اتفاق دادند و دل بر اصلاح کار کریم خان نهادند، غافل که به دست خود تیشه بر ریشه اصل خود میزنند و بن دیوار خانۀ خویش همیکنند:
نظم یکی بر سر شاخ بن میبرید خداوند بستان نگه کرد و دید بگفت ار چه این مرد بد میکند نه با من که با جان خود میکند مع القصه ارباب اغراض اسباب نفاق فروچیدند و موافقان خود را اخبار کرده انتهاز فرصت همینمودند.
مقارن این حال مدت محاصره شیراز به یک اربعین رسید و آذوقه و علوفه پنجاه هزار (۵۰۰۰۰) کس سپاهیان خدیو قاجار روی به فقدان نهاد و دلهای اکراد و اتراک و افاغنه و افاشره باهل و اوطان و عیال و خلان تمایل گرفت، همانا در آن اوقات دواب اهالی اردو به جهت اخذ و تهیه آذوقه به جانب قصبۀ اردکان روانه شد، و کریم خان وکیل استحضار یافته شیخ علی خان بنی عمّ و سردار خود را با جماعتی از الوار به سدّ آن طریق و ردّ آن فریق فروفرستاد. وی بر خربندگان بارگیر و استرکشان به تیغ و تیر غلبه کرده، ابو القاسم خان نام نسقچی و مأمورین اردکان را اسیر کرده به نزد کریم خان آورده، این معنی نیز مایه پراکندگی خاطر اهالی اردوی سلطانی شده از توقف اظهار کراهت و خسارت کردند.
و خان والاشان به مقتضای ریاست جمعی از افاغنه فتنهجو و قاجاریه تندخو را قولا و فعلا مورد سیاست فرمود، به تحریک مفسدین و ترغیب معاندین در شب
بیست و ششم شهر شوال شامت مآل یکهزار و یکصد و هفتاد و یک (۱۱۷۱ ه/ ۱۷۵۷-۱۷۵۸ م) شباهنگام گروه افاغنه ظلمتفام از اردو گریخته به حوالی دروازۀ شهر رفته اظهار عبودیت کرده به شهر راه یافتند و قاجاریه نیز آوازۀ شبیخون درانداختند، اهالی اردو به هم برآمده عزم رحیل نمودند، چندانکه از جانب جناب خدیو قاجار ممانعت رفت مجاهرت افزود تا کار از دمدمه به زمزمه و از زمزمه به همهمه؛ از ولوله به غلغله انجامید، سواران زین بر اسبها برنهادند و پیادگان اثقال خود را فروریخته در پیش افتادند، واقعه قیام قائم شد و بلوای عام ثابت تا کار به جائی رسید که مردم اردو گمان بردند که شهریار قاجار در میان نیست مضطربا عنان به سوی فرار دادند و متفرقا روی به راه عراق نهادند.
خدیو قاجار از وقوع این واقعه عجیبه متحیّر و از سنوح این سانحۀ غریبه متغیّر چندانکه حواشی بساط سلطنت به منع جیش متلاشی فرستاد سودی نبخشید امرای قاجاریه را بخواند؛ و از این باب فصلی براند، ایشان نیز به مراجعت اصرار کردند و به مسارعت الحاح نمودند، به جهد بلیغ و جد کثیر از توقف تحذیر فرمودند، شهریار قاجار که در قوت قلب بحر زخار بود و در متانت طبع چون کوه البرز اصلا به حرکت تن در نداده همیفرمود که:
بیت خداوند فرمان و رأی و شکوه ز غوغای اوباش ناید ستوه امرا در ترکیض تحریض میکردند و رکابدار خاصّه مرکب جهانپیما را به زین کرده حاضر آورد و به موافقت امرای جلیل او نیز تأکید، در تعجیل داشت. چون حرم محترم در رکاب آن جناب بود، دیدۀ بخت را خفته دید و طرّۀ دولت را برآشفته، ناچار اهالی حرم را کوچ داده و پای در حلقۀ رکاب عالی برنهاد. بلی:
نظم نبینی که چون درهم آیند مور ز شیران جنگی برآرند شور نه موئی ز ابریشمی کمتر است چو پر شد ز زنجیر محکمتر است گرفتم کز افتادگان نیستی چو افتاده بینی چرا ایستی در اندیشۀ آنکه پس از منزلی آن افتراق را به اجتماع تبدیل فرماید و آن نفاق را به
وفاق بازآرد با قوم موافقت و مرافقت فرمود؛ و روی به راه آورد. چون در عرض راه نیز آن دفتر ابتر مقید به شیرازه اتفاق نگردید، جبران کسر را به ورود عراق محول داشت، غافل که فتنۀ فارس در عراق نیز جاری بلکه در مازندران نیز ساری است:
لمؤلفه همیرفت غرّان چو پیل دمان بروها پر از چین و بر زه کمان دل از کار گیتی پراندیشه داشت ز اندیشه دل چون یکی بیشه داشت شب تیره پوینده چون ماه بود دژمتر ز شیری دژآگاه بود چون به اصفهان رسید به خیال توقف آن شهر ذیشأن و اجتماع عساکر پریشان و معاودت به تسخیر فارس کس به نزد محمد حسین خان قاجار دولو بیگلربیگی عراق فرستاد معلوم شد که او نیز با ارباب غرض مرافقت داشته و از این کار آگاه بوده و به هوای تصرّف