بر او ختم شد آیت سروری چو بر جدّش آئین پیغمبری در رزمیه گوید:
ز خون دلیران و گرد سپاه زمین گشت سرخ و هوا شد سیاه
سپرها فتاده همه واژگون چو کشتی که افتد به دریای خون
کلهخودها گشته وارون همه چو دلهای عشاق پرخون همه
سر نیزه در سینه کاوش گرفت ز چشم زره خون تراوش گرفت
تبرزین به خون یلان گشته غرق چو تاج خروسان جنگی به فرق
فتاده در آن پهن دشت درشت سر ناتراشیده چون خارپشت
میر محمد بن یوسف حسینی الهروی
از اجلّۀ سادات و منشأ و موطنش در هرات بود، در خراسان به منصب صدارت شاه اسماعیل صفوی مفتخر گردیده. آخر الامر در آن دیار به افساد مفسدین و حکم امیر خان در سنه ۹۲۷ (ه/ ۱۵۲۱ م) به شهادت رسید. و به سبب قتل وی امیر خان معزول و مخزول شد.
مولانا امیدی رازی (ره)
از شعرای عهد شاه اسماعیل صفوی و مداحان وزرای او بوده و تحصیل علوم در نزد مولانا جلال الدّین علامه دوانی فارسی نموده، به تحریک شاه قوام الدّین نوربخش مقتول آمده، در مدح شاه قصاید نیکو گفته و نجم ثانی را مداحی کرده، این دو بیت از آن جمله است:
نظم ای کریمی که به هر جشن تو بزمی چینند این قدر ریزه نان مورچه از زیر قدم گه مهیا شودش مائده مهمانی گر سلیمان برسد با سپه خیل و حشم
شمس الدّین محمد الخفری الفارسی
از اعاظم تلامذه صدر الحکماء میر صدر الدّین محمّد شیرازی و شاهباز فکرتش در کمال تندپروازی بوده، جامع علوم عقلیه و نقلیه و حاوی مراتب ذوقیه و فکریه، ظهورش به زمان دولت شاه اسماعیل بوده، با بیبهرگی از علم فقه مفتی کاشان بود، چون شیخ عبد الباقی بدانجا آمده فتاوی مولانا را دید معلوم شد که فتاوی یا موافق قول معمول مفتی به فقهای امامیه بوده است یا مطابق ادله قویه فتاوی ایشان، لهذا شیخ فرمود که این تطابق و توافق دلالت بر صحت قاعده حسن و قبح عقلی دارد که طائفه امامیه و معتزله بدانند.
و از تصانیف جناب مولانا «رساله اثبات واجب» و کتاب «منتهی الادراک» در هیئت و برابر رساله «نهایت الادراک» علامه شیرازی نگاشته، دیگر شرح تذکره مسمی به «تکلمه»، دیگر رساله «حل ما ینحل»، دیگر «حاشیه بر اوایل شرح تجرید» تا اواخر بحث وجود ذهنی؛ دیگر حاشیه «شرح بر اوایل حکمة العین» که موسوم است به «سواد العین»، دیگر رساله در «علم رمل». و جناب مولانای مذکور از حکمای معاصرین شاه مغفور بوده.
سید شاه طاهر انجدانی (ره)
وی فرزند رضی الدّین الحسینی است و در نسب از اولاد خلفای علویه اسماعیلیه بوده که در زمان حسن صباح از مصر به عراق عجم آمدند و به «خواندیه» مشتهر شدند، و در عهد شاه اسماعیل به دکن هندوستان شد و در نزد نظام شاه دکنی وکالت یافت. و تفصیل حال او در مجالس المؤمنین قاضی نور اللّه شوشتری مسطور است و باعث ترویج مذهب حقه امامیه در آن ولایت او گردیده؛ و جناب سیّد را در علوم تصانیف است که از آن جمله: «حاشیه بر الهیات شفا»، و «شرح بر تهذیب اصول»، و «شرح باب حادی عشر» در کلام، و شرح «رساله جعفریه» در فقه، و «حاشیه تفسیر قاضی بیضاوی» فارسی، و «رساله فارسی» در احوال معاد، و «رساله انموذج العلوم»، و رسالات دیگر. و در شعر نیز مقام عالی داشته اشعارش در تذکرۀ شعرا مذکور است و در سال نهصد و پنجاه و دو (۹۵۲ ه/ ۱۵۴۵ م) در ولایت دکن این دیر کهن را بدرود فرمود.
سید ضیاء الدین نور اللّه مرعشی شوشتری
از سادات عالیدرجات مرعشیه است که نسب ایشان به حضرت امام زین العابدین میرسد؛ و والدش سید محمد شاه حسینی مرعشی بوده، و مرعشی لقب یکی از اجداد امجاد این سلسله است که چهارم فرزند حضرت امام علیه السّلام بوده؛ و جد چهارم سید نجم الدین محمود از اهل مازندران به زیارت رفته به شوشتر بازگشت و دامادی سید عضد المله شوشتری یافت؛ و در آنجا متوقف شد، و بعد از فوت سید نجم الدین در شوشتر، سید ضیاء الدین نور اللّه مذکور در شوشتر متولد شده، در علوم به مراتب اعلی رسید، و در شیراز مولانا قوام الدّین کرمانی که از فحول تلامذۀ میر سید شریف علامه شیرازی بود استفاده نموده و به خدمت سید محمد نوربخش قهستانی رسیده و شیخ محمد لاهیجی را نیز دیده، سالها در شوشتر به نشر علوم پرداخته.
در ایامی که شاه اسماعیل صفوی به شوشتر رفته، سید مریض و در کبر سن بوده، او را در محفه نشانیده به حضور شاه مغفور بردند؛ و شاه با سید کمال عطوفت و مهربانی کرده، وی را تألیفات است مانند: کتاب «صد باب اسطرلاب»، و «شرح زیج جدید»، و کتاب در علم طب و غیرهم.
و وفات او در حدود شهور سنه ۹۲۵ (ه/ ۱۵۱۹ م) بوده.
بابافغانی شیرازی (ره)
از شعرای غزلسرای آن عهد بوده، در اوایل حال به مداحی سلطان یعقوب آققوینلو به سر میبرده، بعد از او به خدمت شاه اسماعیل رسیده مکرمتها دیده، از لهو و لعب تایب گردیده، در ارض اقدس مشهد مقدس معتکف و مجاور و در نهصد و بیست و پنج (۹۲۵ ه/ ۱۵۱۹ م) رحلت یافته، دیوان غزلیات او مکرر دیده شده و در «تذکرۀ ریاض العارفین» بعضی از آن نگاشتهام و از جمله غزلیات اوست:
بیت گلرخان بر سر خاکم چمنی ساختهاند چمنی بر سر گلگونکفنی ساختهاند یک چراغ است در این خانه و از پرتو آن هرکجا مینگرم انجمنی ساختهاند
مولانا هلالی جغتائی
هم از شعرای آن عهد است در استراباد متولد شد و در آن ولایت تحصیل علوم
کرد، در ایام شباب به هرات رفت و به مجلس امیر علی شیرنوائی درآمد، چون به حسن صورت نیز در مقام کمال بود، امیر از او شعر خواست و تخلص پرسید؟ هلالی گفت: هلالی. امیر گفت: نه هلالی بدری. القصه مولانا، [۲۳۸] گاه