پرداختند، خروش توپ و تفنگ در کوه و دشت پیچید و دود و غبار هوا را تیره و تار کرد سواران پرخاشجوی از خون کشتگان جوی روان کردند:
نظم نار کفیده گشت سر سرکشان ز تیغ زان نار سنگریزه میدان چو ناردان لرزان چو دست مردم مفلوج بر ستور گردان کار دیده و مردان کاردان بعد از ساعتی که دشت کارزار صورت دشت محشر و یوم ساعت گرفت، لشکر رومیه شکست یافته از معرکۀ حرب منهزم شدند و در اردوی خود محصور گشتند. و سپاه نادر شاه راه و طرق سمت قارص را بربستند و مانند بحر محیط بر گرداگرد عساکر و معسکر عثمانیه محیط شدند. به طور جنگ فرنگ که در روم معمول است عساکر رومیه حرکت مذبوحی میکردند، یعنی با عراده توپ و مطریس توپ قدری راه طی کرده منزل مینمودند و به چند کوچ به نیم فرسنگی اردوی نادری رسیدند و متوقف شدند.
نادر شاه حکم به شبیخون کرد، سواران به گرد لشکر رومیه رفته معلوم شد که سرعسکر یکن محمد پاشا مریض و فوت شدند، عسکر رومیه از وفات سرعسکر به فکر تفرقه و نجات افتادند و سراسیمه و گریزان به فرار کوشیدند. سپاه نادر شاه نیز از اطراف به قتل و نهب و اسر و غارت اردوی رومیه مصمم شدند، دوازده هزار (۱۲۰۰۰) نفر را به قتل آورده، پنج هزار (۵۰۰۰) کس از پاشایان و لشکریان زنده اسیر گرفتند و توپخانه و اثاثه ایشان نصیب سپاه نادر شاه شد.
و در این وقت خبر رسید که شاهزاده نصر اللّه میرزا در موصل با سرعسکران حدود مصاف برآراسته سپاه رومیه شکست فاحش یافتهاند، نادر شاه خداوند را شکر گفته دیگرباره ایلچی به روم فرستاده خود به اصفهان آمد و نصر اللّه میرزا را به خراسان فرستاد.
و در دویم محرم سال یکهزار و صد و پنجاه و نه (۱۱۵۹ ه/ ۱۴ ژانویه ۱۷۴۶ م) اردوی نادری به حرکت درآمده از راه طبس متوجه ارض اقدس شده، معمار و بنای بسیاری به تعمیر کلات و ساختن عمارات فرستاد و خود به تماشای کلات رفت و کلات را مخزن و مأمن خود قرار داد. بعد از عرض کرورهای بیشمار و استحکام آن قلعه آسمان آثار عازم عراق گردید.
[ارسال سفیر به عثمانی]
و فرستاده روم بازآمد و مصطفی خان بیگدلی و میرزا مهدی خان منشی استرابادی مؤلف تاریخ جهانگشا و درّه [نادری] و سنگلاخ ترکی مأمور به روم شدند و تخت طلای مرصّع به لئالی شهوار و دو زنجیر فیل رقاص که از هند آورده بودند به جهت سلطان روم سلطان محمود خان ارسال داشت، و خود از اصفهان حرکت کرده از راه کرمان بعد از قتل اهالی آن ولایت و سامان روانه خراسان شد.
[تغییر حالت نادر شاه افشار]
و چون از سوء سلوک خود به امیر و ملوک و اهالی شهر و بلوک ایران اطلاع داشت و عموم خلق را با خود در مرحله خلاف ثابت میپنداشت به فکر مآل حال و استجماع و استحفاظ خزینه و مال افتاده، تمام مخازن و جواهر و نفایس و اثاثه سلطنت را با فرزندان خود نصر اللّه میرزا و شاهرخ میرزا و امامقلی میرزا و سایر اولاد و احفاد روانۀ کلات کرده و خود در ارض اقدس لوای جور و بیداد برافراشته، به ظلم و قتل خلق پرداخته، چون استغنا و استقلال خود را به سرحد کمال دید با خدا و خلق طغیان و عصیان گزید، دست رد بر سینه احدی از نیک و بد نگذاشت و در جور و بیداد ثالث فرعون و شداد شد، فساد عقیدت خود را به ظهور آورد و قصد قتل تمام علما و جهلای اثناعشری کرد، و شب و روز از اخذ مال و صدور اموال عموم رعایا و برایا فارغ نبود و هرکس را به بهانهای به مصادره و جریمه میگرفت و میکشت و کور میکرد و زنده به گور مینمود.
فقیری که نقیری نداشت از او آلاف و الوف میخواست و محصل میگماشت و اگر ده الف یا پنج الف که هر الفی پنج هزار تومان بود به مسکینی حواله میرفت و او در زیر داغ و شکنجه میمرد و از منسوبان و متعلقان و طایفه و اهل محله حتی اهل شهر او دریافت میکردند. مردم اولاد خود را به افاغنه میفروختند و بهای آن را به دیوانیان دیوانه میدادند و فارغ نمیشدند. روزی یک من و نیم چشمهای کنده در پیشگاهش افکنده بود گوش بریده در معابر از خس و خاشاک و خاره و خاک بیشتر ریخته میشد، خانوادهای بیشیون نماند و خانهای را چراغ نبود، احدی فراغت نداشت و فردی به معیشت عیال استطاعت.
در بیرحمی حجاج شد و در سفک دماء چنگیز گردید و به کلی بساط عدل و رأفت و شرم از حق و رجم بر خلق را به دست ظلم درنوردید و گاهی آتش میافروختهاند و به حکم آن پادشاه قهار بندگان خدا را در آتش میسوختهاند. در هر شهری که وارد میشد از سر بیگناهان کله منارها میساخت و کلاه کبر بر افلاک میافراخت.
و چون علی قلی خان برادرزادهاش که حاکم زابلستان بود با طهماسب خان جلایر سردار کابلستان به دفع طغیان اهالی سیستان مأمور بودند صد الف از علی قلی خان و پنجاه الف از طهماسب خان طلب کرد و بر ایشان محصل گماشت.
علی قلی خان میدانست که عذر مسموع نخواهد بود، سر به سرکشی برآورد، و طهماسب را مسموم کرد و مردم را با خود موافقت داد و ابواب مخالفت برگشاد.
اکراد خبوشان نیز طغیان ورزیدند و ایلچیان نادری را که در غرق رادکان بود غارت نمودند.
نادر شاه قهار چون مار زخمخورده با دلی پرزهر قهر روی به خبوشان کرد. در شب یکشنبه یازدهم جمادی الآخر سال یکهزار و یکصد و شصت (۱۱۶۰ ه/ ۹ ژوئن ۱۷۴۷ م) در منزل فتحآباد دو فرسخی خبوشان به وادی خموشان قدم نهاد و خلق از ظلم او رستند و در زوایای امان نشستند.
ذکر قتل نادر شاه افشار قرقلوی ترکمان و جلوس علی شاه برادرزادۀ وی در مشهد مقدس رضوی (ع)
تبیین این مقال و تفصیل این اجمال آنکه تمام امرا و اعاظم دولت نادری از سفاکی او به جان آمده بودند و احدی بدو اطمینان نداشت، باطنا همگی با علی قلی خان برادرزادهاش [۲۳۵]