پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۴۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و اموال ایشان برده؛ و در خاطر خطیر رسوخ یافته بود که به وقت فرصت انتقام حجاج از وی بکشد. و در این اوقات که فیروزکوه مضرب خیام سپاه گردون شکوه گشت، رای عالم‌آرای استکشاف اموال ملوک اطراف نموده منهیان از بی‌رائی ملک عزّ الدّین و حرکات ناشایست او شمه‌ای معروض گردانیدند، و این صورت علاوۀ مکنون ضمیر انور شده فرمان قضا جریان نفاذ یافت که تواچیان از هر ده (۱۰) نفر دو (۲) نفر اختیار کردند تا ملازم رکاب همایون باشند.

و بعد از آن به طالع سعد و بخت میمون حضرت صاحبقران کامکار بر سمند بادرفتار سوار شده و آغروق را گذاشته عازم لرستان گشت و به تعجیل هرچه تمام‌تر مراحل طی فرموده، چون به مقصد رسید حکم کرد تا آتش نهب و غارت در آن حوالی زدند؛ و قلعه خرم‌آباد را که پناه‌گاه اهل سرق و فساد بود مسخّر ساخته ویران گردانیدند، و اکثر دزدان و لران را به دست آورده از پای درآوردند.

و در آن اوان آق‌تیمور بهادر و عمر عباس و پسر سلطان شاه که محمد نام داشت مریض گشته از دار فنا به دار بقا پیوستند و خواجه علی مؤیّد سربداری را در بعضی از معارک تیری رسیده و بعد از مدتی به همان زخم درگذشت. آری هر بدایتی را نهایتی است و هر کمالی را زوالی. خردمندان باید که دل بر حیات و دولت ننهند و به قدر میسور از فواصل صدقات به ارباب فقر و احتیاج رسانند و قدم بر قدم این سعادتمند صاحب توفیق که باعث بر ترتیب و تنمیق این کلمات است نهد تا در عاجل و آجل سعادت دنیوی و مثوبات اخروی شامل حال و روزگار او گردد.

[یورش آذربایجان]

بالجمله در خلال این احوال به سمع همایون حضرت صاحبقران بی‌همال رسید که سلطان احمد جلایر لشکرها جمع آورده از بغداد به تبریز آمده است. و آن حضرت امیرزاده میران شاه را با طایفه‌ای از امرای نامداران درگاه به رسم منقلای فرستاد و شیخ علی بهادر را در آغروق گذاشته خود نیز روان شد. سلطان احمد خبر توجه لشکر فیروز اثر شنیده و کلمۀ الفرار فی وقته ظفر بر زبان رانده به جانب بغداد شتافت. و حضرت صاحبقران ظفرقرین امیر حاجی سیف الدّین را بار دیگر با امرا و بهادران به تکامیشی روان فرمود.

و چون ایشان به سلطان احمد رسیدند خدمتش را احمال و اثقال گذاشته جان از آن ورطه بیرون برد. و الیاس خواجه پسر امیر شیخ علی بهادر با معدودی چند از عقب رفته در موضع نمکزار سلطان احمد را دریافت و با او گروه انبوه بود، حربی صعب روی نمود و الیاس خواجه را زخمی گران رسیده، سلطان احمد از آن مهلکه خلاص یافته در رفتار با باد صبا همعنانی نموده؛ و جراحت الیاس خواجه به سوء المزاج منجر شده زحمت فراوان کشید امّا آخر الامر حقّ عزّ و علا شفا ارزانی داشته در پایش اندک نقصانی باقی ماند.

و در آن یورش در نخجوان خونریزش عظیم واقع شد و مردم بسیار عرضۀ تلف گشتند، از آن جمله قماری ایناق مقدار پانصد (۵۰۰) کس به کاه‌دود هلاک ساخت و تر و خشک آن ولایت به آتش انتقام بسوخت و ممالک آذربایجان در تحت تصرف بندگان صاحبقران گیتی‌ستان آمده، آن حضرت به حوالی غازان نزول فرموده اکابر و اشراف و سادات و علمای تبریز مبادرت به خدمت نموده سعادت دست‌بوس دریافتند و به موجب فرمان مال امانی بر ارباب آن ولایت حواله رفته، در اندک زمانی به وصول پیوست.

[قتل عادل آقا]

و آن تابستان تبریز و نواحی آن مضرب خیام سپاه نصرت انجام گشت و چون در مدت حکومت عادل آقا امرای حضرت صاحبقران که به معاونت و موافقت او در عراق بازداشته بود از تکبّر و تجبّر خدمتش رنجشی تمام در خاطر داشتند، زبان به غیبت او در مجلس همایون دراز کردند؛ و نیز در زمان خسرو آفاق هیچ نوبت ایلچی به درگاه عالم پناه نفرستاده، از ناصیۀ احوال او هرگز اخلاصی مشاهده نیفتاد، و تمامت ولایت را به خیل و حشم و طبل و علم داد، بنابراین اسباب خاطر خطیر پادشاه کامیاب بر اخذ و قتل او مایل گشت.

و نخست ایکو تیمور مأمور شد که به سلطانیه رود و کسان و متعلّقان او را در روز معیّن بگیرد و خزاین و دفاین او را که به سالهای دراز اندوخته بود تصرّف نماید. و ایکو تیمور برحسب فرموده عمل نموده به سلطانیه رفت و شرط خدمتکاری به جای آورد. و چون مقرر شد که عادل آقا را به همان وعده بگیرد او از این سگالش آگاهی یافت خواست که دستبردی نماید، و حضرت صاحبقران بر این معنی اطلاع پیدا کرده در شبی که روز دیگر داعیه گرفتن او را داشتند، فرمان داد که مجموع ملازمان جبه پوشیدند و به پاس داشتن قیام نمودند. و عادل آقا صباح به گاه آمد، بهادران از اطراف و جوانب او درآمدند و او را بگرفتند. و عادل آقا تأسف و ندامت بسیار اظهار کرد، لیکن هیچ فایده‌ای بر آن مترتب نگشت. و بعد از چند روزی دیواری بر زبرش افکنده رخنه در قصر حیات او افتاد، و هرچه داشت از اقمشه و اسب و شتر و خیمه و خرگاه به باد تاراج رفت.

و عادل آقا از که او در ظفرنامه و بعضی از تواریخ دیگر به سارق عادل تعبیر کرده‌اند از مردمی بود که به فرمان اباقا خان مدد قورچیان می‌نمود در بدایت حال عادل آقا شحنه سلاح خانۀ بغداد بود به خدمت سلیمان اتابک سلطان اویس [قیام می‌نمود] و آمد و شد و ملازمت کرده کار او عروج یافت. و چون سلطان، عراق عجم به پسر خود شیخ حسن ارزانی داشت عادل آقا از راه نیابت او به حکومت آن مملکت مشغول گشت و بعد از رحلت سلطان اویس و قتل شیخ حسن و جلوس سلطان حسین که در ایام حکومت زیاده اختیاری نداشت [و قتل او]، سلطان احمد پادشاه شد و به واسطۀ استبداد و استقلال عادل آقا تغییری نسبت به او در مزاج سلطان احمد ظاهر شد.

و فی‌الواقع سلطان احمد در آن باب محق بود و سارق عادل این معنی دریافته در مقام کافر نعمتی آمد و چند نوبت لشکرها جمع کرده قتل سلطان حسین را بهانه ساخت، و در برابر او رایت عناد برافراخت. و چون طاقت مقاومت با سلطان احمد در حیّز مکنت خویش ندید به شیراز پیش شاه شجاع رفت و مدتی در ممالک فارس به خلاف طبع روزی می‌گذرانید.

و در آن اوان که رایت ظفر پیکر حضرت صاحبقرانی از افق عراق عجم طلوع نمود به امید آنکه دیگر بار در آن بلاد حکومت کند، شخصی را به درگاه عالم‌پناه فرستاد و خلوص نیّت و صفای طویت خویش نسبت به ملازمان عتبۀ علیا معروض داشت. و آن حضرت او را طلب داشته به عنایت خسروانه اختصاص داد و حکومت عراق را مفوض به رأی و رویت او گردانید [و نخست امری نامناسب که از خدمتش صدور یافت آن بود که بدگویی اولیای نعم خود آغاز کرده احوال ایشان را به زشت‌ترین صورتی معروض رأی عالم‌آرای گردانید] و ثانیا بر حرکات ناشایست اقدام نمود، چنانچه شمه‌ای از آن معروض گشت. و عاقبت جزای اعمال ناپسندیده که داشت شامل روزگار او گشت چنانچه ثبت افتاد.

و بعد از کشتن عادل آقا، حاکم خلخال، محمود خلخالی، امیر ولی را گرفته به قماری ایناق سپرد و او سرش از بدن جدا کرده به اردوی همایون فرستاد.

ذکر توجه حضرت صاحبقران به جانب گرجستان و مسخر شدن بعضی از قلاع در اثنای راه و رسیدن آن حضرت به تفلیس و عزیمت نمودن او از آنجا به قشلاق قراباغ

حضرت صاحبقران کامکار در آخر فصل تابستان از تبریز بر سمند گردون خرام سوار شده به راه نخجوان در حرکت آمد، و رایت فتح آیت چون به حصار کرنی رسید بهادران سپاه نصرت‌نشان قلعه را مسخّر ساختند و پیشوای آنجا شیخ حسن نام را گرفته و دست بسته به سدّۀ سنیّه رسانیدند.