رود آمویه و جیحون که سرحدّ توران و ایران بود مقابلۀ عسکرین واقع شد، افراسیاب پسر خود شیده را که خال کیخسرو بود، سپاهی بیکران داده، به محاربه شاه ایران فرستاده و چنان مقرر شد که شیده و کیخسرو به نفسه و به انفراده مبارزت کنند و هریک مغلوب و مقتول شوند سپاه ایمن بوده به ملک خود رجوع جویند. و کیخسرو در این رزم بر شیده بن افراسیاب غالب گشت و او را کشت، لهذا سپاه ترکستان مغلوب شدند و به مراجعت مأمور آمدند.
چون در زبان پارسیگویان عجم «خوار» به معنی اندکمایه و زبون و سهل و رایگان است کیخسرو فرمود که: در این صحرا خوار رزمی بود یعنی محاربتی آسان و سهل واقع شد، لهذا نام آن بقعه و زمین خوار رزم شد. و چنانکه رسم عجم است که حروف متحده متّصله را محذوف کنند همچنانکه سپیددیو را سپیدیو خوانند آن زمین را خوارزم خواندند و بعدها به تدریج و توالی ایام صورت آبادی یافت و ملک خوارزم خواندند.
و به واسطۀ قرب آب جیحون و استعداد ارض آباد کردند و گروهی در آن ساکن شدند و مملکتی شد سلطاننشین؛ و در آن قلعهها افراختند و شهرها بساختند و طوایف تراکمه و اوزبکیه در آن منزل گزیدند و روز به روز آبادانی آن بیفزود و در آن مرزوبوم حکومتی و مرزبانی پدید آمد تا رفته رفته مانند بخارا حکام و امرا یافت و فی الحقیقة این سوی آب جیحون از اجزای ملک ایران شد.
و در عهد ملک طایفۀ سلاجقه از جانب ایشان والی یافت و انوشتکین غرجه و اولاد او در آن مرز استیلا یافتند و به سلاطین خوارزمشاهیه معروف شدند. و کار دولت آنان قوام و علوّ گرفت تا به محمّد خوارزمشاه رسید و چنگیز خان خروج کرد و بر مراتب اقتدار عروج و آن ملک را خراب نمود و سپاه مغول هشتصد هزار (۸۰۰۰۰۰) کس از اهالی آن دیار بکشت و گرگانج را که دار الملک خوارزم بود و معرب آن جرجانیه است ویران کرد چنانکه در تواریخ مبسوط است.
و بعد آن روزگار دیگرباره صورت آبادی گرفته چنانکه در هر وقتی اشارتی رفته حکام و ولات اوزبکیه و ترک و ترکمانیه داشته تا در عهد سلطنت ملوک صفویه چنانکه گذشت پادشاهان اوزبک جوجینژاد در آن بلاد فرحبنیاد حکومت داشتند، غالبا با سلاطین ایران لوای موافقت و متابعت میافراشتند و اگرچه ایل والوس آن ملک صحرانشین و خیمه گزینند؛ ولی پنج قلعۀ شهر مانند در خوارزم بساختند و سر هریک را بر قبۀ افلاک برافراختند و آن: هزار اسب و خانگاه و خیوه و کات و گرگانج بوده. و قلعۀ هزار اسب بر کوهی واقع شده و از قلاع محکمه است و دو دروازه دارد و فتح آن خالی از زحمتی و صعوبتی نیست؛ و خانگاه در میانه هزار اسب و خیوه واقع است؛ و کات و گرگنج [- گرگانج] در طرف دیگر اتفاق افتاده.
[شکست یلبارس خان و قتل او]
چون نادر شاه از راه چهارجوی بخارا بر سر هزار اسب آمد، خوارزمیان آب رود جیحون را که به همۀ خوارزم روان است بر گرد هزار اسب ببستند و زمین گل و لای شد، لهذا نادر شاه از هزار اسب گذشته چنانکه ذکر شد به خانگاه آمد از آن نیز چشم پوشیده به طرف خیوق که دار الملک خوارزم است راند. یلبارس خان از هزار اسب بهدر آمده تراکمه یموت و کوکلان و تکه را بر ترکتازی و مبارزت با لشکر پادشاه قهار فرمان داد. نادر شاه در آن رزمگاه خود به جنگ پرداخته رزمی گران به وقوع پیوست:
نظم بجوشید جوشن همه دشت و کوه سپاه اندر آمد گروهاگروه به کردار باران ز ابر سیاه ببارید تیر اندر آن رزمگاه جهان چون شب بهمن از تیره میغ چه ابری که بارانش زوبین و تیغ زمین آهنین کرده اسبان به نعل برو دست گردان به خون گشته لعل مع القصه شکستی فاحش در لشکر یلبارس خان درافتاده به قلعۀ خانگاه گریخت، روز دیگر بیرون آمده جنگی شدید کرد، دگرباره تاب مقاومت نیاورده با بیست هزار (۲۰۰۰۰) نفر از امرای اوزبکیه مقتول گردید. و نادر شاه والاجاه بر سر خیوق آمده، همّت به تسخیر آن بلده گماشت.
[فتح خیوه]
مخفی نماناد که خیوه به کسر اول ششصد هفتصد (۶۰۰-۷۰۰) سال است که
آبادی تمام یافته، گرد آن شهر یک فرسنگ است، حصار آن در کمال متانت و سطبری است و آن شهر را خندق اصلا نیست، چه با وجود نهرهای بزرگ بسیار که از جیحون بهر سوی آن شهر جاری است پنداری هزار خندق مملو از آب دارد، بر یکسوی آن شهر ارکی است محکم، بعد از عبور از دروازه و طی کردن نهرهای بزرگ به ارک میرسند، آن نیز در کمال استحکام است. و این شهر را پنج دروازه است و بعد از دروازه نیز ابواب محکمه به کار بردهاند.
چون نادر شاه بدانجا رسید رودها بشکستند و پلها خراب کردند و به اطراف شهر آب درانداختند، مع هذا سپاه نادری چون نهنگ در آن آب درآمده از گلوله توپهای آتشین خاک حصار را به باد دادند و هنوز آثار آن صدمات بر جدار و حصار خیوه برقرار است. آخر الامر از در استیمان درآمدند و اسرای چندین سالۀ خراسان را رد نمودند؛ و چهار هزار (۴۰۰۰) سوار ملازم رکاب دادند. و نادر شاه بعد از اخذ اسرا و قتل سی هزار (۳۰۰۰۰) کس در معارک، محمد طاهر خان پسرزاده ولی محمد خان اوزبک را که از نسل جوجی و چنگیز بود بر مسند خانیّت و خوارزمشاهی برنشاند و عزم خراسان کرد. و در چهار فرسنگی ابیورد، خیوهآباد نام بلدهای بنیاد نهاد و غالب امرا و خیوقیان در آنجا سکونت کردند و نصر اللّه میرزا را حاکم خراسان کرده به عزم تنبیه لگزیه داغستان که مرتکب قتل برادرش ابراهیم خان شده بودند روی به مازندران نهاد.
[سوء قصد به جان نادر شاه]
در سال یکهزار و صد و پنجاه و چهارم (۱۱۵۴ ه/ ۱۷۴۱ م) به مازندران آمده و در ولایت سوادکوه و حوالی قلعه اولاددیو؛ گاه سواری از میان جنگل گلولۀ تفنگی به وی انداخته شد که بازوی دست راست نادر شاه را خست و شصت [۲۳۲]