پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۴۵۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

محمد شاه پادشاه هندوستان به موضع موسوم به کرنال و رسیدن نادر شاه افشار و محاربه کردن دو پادشاه والاجاه و ظفر یافتن نادر شاه

پادشاه والاجاه تیموری‌نژاد بابری‌نهاد هندوستان، محمد شاه، چون از آمدن نادر شاه باخبر گردید به تهیه لشکر مشغول شد و با سیصد هزار (۳۰۰۰۰۰) مرد نامی جنگاور و دو هزار (۲۰۰۰) فیل منگلوسی البرزپیکر و سه هزار (۳۰۰۰) عراده توپ جهان‌آشوب وارد کرنال بیست (۲۰) فرسنگی شاه جهان‌آباد دهلی شده، منتظر قدوم پادشاه ایران بود، و این موضع در کنار رودخانه فیض است که علی مردان خان زنگنه آن را به شهر شاه‌جهان‌آباد جاری کرده و از جانب کرنال روان و از طرفی دیگر به جنگل پیوسته است و سنگری حصین و غورغانی متین در آنجا بسته، پادشاه هندوستان منتظر نشسته بود.

و نادر شاه افشار روز چهارشنبه چهاردهم شهر مذکور وارد محلی که دو فرسنگی اردوی محمّد شاه بود شد و خیمه و خرگاه برپاکردند، صحرای هند سراسر پردیبای چین و پرند خطا گردید، قبه بارگاه شاهنشاه با مهر و ماه هم‌آغوشی می‌نمود و از وفور سپاه روی خاک پوشیده و راه شمال بربسته ماند، از خیام رنگارنگ و لباس گوناگون کوه و راغ را لون پرطاووس و گونه بوقلمون بود.

و در روز پانزدهم ماه ذی‌قعده به حکم قهرمان ایران و شهریار کامکار نادر شاه افشار سپاه رزم‌خواه قزلباش به سه قول مرتب گردید و نصر اللّه میرزا قاید و سابق یک قول سپاه بود و مقرر شد که از طرف شمالی دریای چمون تا حوالی کرنال آمده متوقف باشد؛ و پادشاه لشکرکش کشورگیر نادر شاه دو قول دیگر را برداشته به میانه رود فیض و بحر چمون آمده در نیم فرسنگی اردوی محمد شاه هندی رزمگاه دو سپاه در زمینی هموار و مسطح مقرر گردید؛ و نصر اللّه میرزا را نیز احضار فرمود و مستعد محاربه و مضاربه بایستاد.

و محمد شاه نیز با آن سپاه بی‌کران به جنبش درآمد، گفتی زمین و زمان متحرک گردیده و کوههای عظیم پویان آمده زنده‌پیلان کوه‌هیکل در مقدمه سپاه محمد شاه با کتارهای هندی و دودمه‌های مصری پوینده گشتند؛ و عراده‌های توپ به گردش و جنبش درآمدند، از شکوه توپخانه و فیل‌خانه جگر کوه می‌گداخت و زهره شیر آب می‌گردید و نیم فرسنگ طول صف سپاه هندوستان بود. و از میدان جنگ که نیم فرسنگ تا معسکر محمد شاه فاصله داشت پشت به پشت و صف به صف سپاه سیاه بود و نظام الملک صاحب هفت صوبۀ دکن و سعادت خان و واصل خان و قمر الدّین خان [وزیر ممالک] و خان دوران سپهسالار هندوستان با آن دریاهای لشکر به جنبش درآمدند، و تا دیده کار می‌کرد از بسیاری جنود هنود زمین چون دریای مواج می‌نمود:

نظم ز پیلان جنگیش گر وصف‌رانم ندارد خردمند نادیده باور زمین کوه باشد چو آیند پیدا چو اندر گذشتند چاه مقعر چنان گردد از عرضشان دشت گوئی به موج اندر آمد همی بحر اخضر به یک‌راه گیرند بر آب و آتش به دندان بدرند پولاد و مرمر سعادت خان برهان الملک که پیشتاز سپاه هندوستان بود با توپ و تیب لختی پیش آمده و محمد شاه و امرا و سپاه نیز از قفای او راه درگرفتند، کوسها و روئینه‌خم به غرش درآوردند و شندف و شیپور و گاو دم ناله‌ور شدند، از آوای کرنای گوش کیوان کر شد و از گرد سپاه روی آفتاب مکدر گردید، زمین دریای آهنین موج بود و هوا عفریت قطران جامه می‌نمود.

قهرمان ایران را آن دشت مصاف با حجله زفاف برابر، و آن جیش گردون‌طیش بزم‌آرایان محفل سور و عیش، قول بزرگ را با نصر اللّه میرزا گذاشته و خود مکمل و مسلح با توپخانه جلو همّت بر لشکرشکنی گماشته، از دوسوی توپهای تنین‌پیکر رعدآوای صاعقه‌بار به نعره درآمدند؛ و از غریو و غرنگ لرزه در کوه‌های گران‌سنگ درانداختند، گردان قزلباش و اکراد و افغان از اطراف عنانها سبک و رکابها گران کرده با تیر و تیغ و سنان جانستان حمله‌ور شدند، خون گلگون عرصه صحرا را لاله‌زار کرد و تیغ رخشان هر سنگ و خاره را کان بدخشان نمود، شاهد خاک را اطلسی رومی جامه بود و شاره گلناری عمامه:

نظم ز گرد سیه خنجر جنگیان همی‌تافت چون خندۀ زنگیان همه ره ز بس کشته در یکدیگر سر و پای و دل بود مغز و جگر کشیده شد از صف پیلان مست یکی باره ده میل پولاد بست ز چهره چو انگشت هریک به رنگ و لیکن ز تیزی چو آتش به جنگ ز بس هندی انبوه چون پر زاغ ز بس خشت و خنجر چو رخشان چراغ یکی بیشه گفتی که شد آبنوس همه شاخش الماس و بر سندروس دزی بود هر پیل یازان به جنگ ز هر دز روان خشت و پران خدنگ پی زنده‌پیلان به خون اندرون چو کاخی ز بی‌جاده چارش ستون همی پیل بر پیل جنگی فتاد چو کشتی که بر کشتی افتد ز باد قهرمان ایران گرز البرز برز در پنجه گرفته رخش سبک سیر به هر سو همی‌تاخت و مغز سرکشان را با خاک ممزوج همی‌ساخت، هرجا که روی کرد خاک را بر جوی کرد و به هر صف حمله برد از هم بردرید.

[تسلیم شدن محمد شاه گورکان]

مع القصه از ابتدای ظهر تا پنج ساعت آتش محاربه مشتعل بود و شمشیرها به قطع مفاصل مشتغل، تا عاقبت الامر سپاه هندوستان تاب نیاورده شکست یافتند، و به وادی فرار شتافتند، صفها پاشیده شد و توپها به جای ماند، پیلان بی‌خرطوم شدند و گردان بی‌حلقوم، برهان الملک و نثار محمّد خان برادرزاده‌اش که بر هودج پیل برنشسته بودند با همراهان خود زنده به دست آمدند، و خان دوران سپهسالار هندوستان زخمدار شد، برادرش مظفر خان منهزم و مقتول و پسرش نیز کشته شد، و دیگر پسرش میاعاشور خان گرفتار آمد [۲۲۹]،