کابلی و هروی بر آهنگ موسیقار و چنگ به حرکات دلفریب درآمدند، به حکم شاه پیاله از راح ریحانی به طهماسب قلی خان پیمودند و به اصرار او ساقیان شورانگیز و وشاقان چابکخیز پیمانههای مردافکن عقلسوز عشقاندوز به شاه دادند:
نظم بدش قندهاری بتی قندلب که ماه از رخش تیره گشتی به شب مهش مشکسای و شکر میفروش دو نرگس کمانکش دو گل درعپوش روان را به شمشاد بوینده رنج خرد را به مرجان گوینده گنج شده سال آن سرو نوخواسته دو هفت و به رخ ماه ناکاسته غزلخوان و طرار و رقاص بود به شب شاه را ساقی خاص بود به دستور العمل طهماسب قلی خان پرحیل از بام تا شام جامها مدام پیدرپی به شاه طهماسب پیمودن گرفت و به خندهای نمکین و بوسههای شیرین عقل و هوش او را ربودن، رخت خرد را به یغما برد و متاع شکیب را به تاراج داد. طهماسب قلی خان شاه را به شاهدان سپرد و به بهانۀ انجام خدمات خود را هم از آغاز بزم به کناری کشیده و در تهیه انجام کار بود، خلوتیان شاه چندان مست شدند که از دست شدند هریک به کناری افتادند و سر بر پای دلداری نهادند.
مع القصه در اواخر شب شاه و شاهد ساقی باقی ماندند و باقی فانی شدند. در هنگامی که شاه مست خراب بود و دریای شعورش خشکتر از سراب با بت عیار طرار سخنان مستانه گفتی و با او بیحجاب خفتی. طهماسب قلی خان امرای قزلباش و اعاظم خراسان را به تماشای حرکات و سکنات بیخودانه وقیح قبیح شاه با شاهد ملیح صبیح آورده و راز مکتوم شاه را بر انظار یکایک مکشوف کرده، صورت حال را با قبح وجهی در ابصار ایشان جلوه داد؛ و از بیاستعدادی شاه و اختلال کار دولت ایران و غلبۀ اعدا شکوه کرد. تمامت امرا از شاه برنجیدند و بر مخالفت شاه موافقت کردند و با طهماسب قلی خان پیمان متابعت را به ایمان مغلظه استحکام فزودند و در خلع و قلع شاه طهماسب تأکیدات اکیده نمودند.
شاه سحرگاه با خود آمده، جام صبوحی گرفته تجدید مجلس اراده کرد، و از کار شب گذشته غافل و آفتاب دولتش آفل، ناگاه طهماسب قلی خان به حضور آمده و تفنگچیان خراسانی به امر او گرد خلوتسرای شاه را گرفته همهمه کردند. شاه پرسید که این ازدحام و غوغا چیست؟ طهماسب قلی خان عرض کرد که امرای قزلباش به پادشاهی شاه راضی نیستند و تاج و خاتم سلطنت را میخواهند که به شاهزاده عباس میرزا واگذارند. بادههای نوشین طرفه خماری داد و گل چینی وصال شاهدان گلعذار عجب خاری برآورد، دود از دماغ شاه طهماسب برآمد و به جز
تمکین هیچ چاره ندید، وقتی از خواب غفلت بیدار شد و از مستی سفاهت هشیار که کار از دست رفته، افسر شاهی و خاتم سروری از سرو بغل برآورده به پیش طهماسب قلی خان بیفکند.
طهماسب بوسیده و برداشته و بیرون آمده، وزرا و امنای آن دولت را بخواسته با ایشان مکنون خاطر بازگفت، کرا قوت و قدرت انکار بود، محفه و تخت روان بیاوردند و شاه طهماسب را از راه یزد که کناره مملکت است به مشهد مقدس بردند و به رضا قلی خان پسر طهماسب قلی خان افشار سپردند، و چون قبول عامه و خاصه اولاد صفویه در ایران زیاده از اندازه بود، طهماسب قلی خان از بیم شورش خلق و ملاحظه آداب صورت تا یک فرسنگ پیاده با تخت شاه طهماسب روان و برائت ذمّه همیکرد و عذر همیخواست و وعدۀ اصلاح این کار و بازگشت شهریار همینمود.
بعد از مراجعت، مهد عباس میرزا [را] که کودکی رضیع بود و عمرش به یک سال تمام نرسیده بیاورد و در عمارت تالار طویله بگذاشت و افسر پادشاهی از مهد وی بیاویخت و خطبه و سکه به نام او کرد و خود نایب السّلطنة بالاستقلال شد و پنج هزار (۵۰۰۰) دست خلعت به امرا و اعیان داد و اختیار پادشاهی به دست خود گرفت و آسودهخاطر به رتق و فتق امور ملکی پرداخت و شاه عباس را نیز به بعضی ملاحظات در اصفهان نگذاشته به قزوین فرستاد و از سلطنت نامی بر عباس میرزا بود و طهماسب قلی خان سکه باقی داشت.
و شاه طهماسب در ارض اقدس بود تا در هنگام سفر طهماسب قلی خان به هندوستان که او را به سبزوار آورده بودند به حکم رضا قلی میرزا، محمد حسین خان قاجار کهنهلو بیگلربیگی استراباد او را به قتل آورد و خون پادشاه را بر گردن سلسله علیه قاجاریه افکندند، و قصاص خون خان غفرانمآب شهید فتحعلی خان قاجار محسوب داشتند.
مع القصه مدت سلطنت شاه طهماسب ثانی صفوی تخمینا ده (۱۰) سال بوده شش (۶) سال در زمان غلبه افغان و چهار (۴) سال در اوان جلالت و نیابت طهماسب قلی خان افشار. و با آنکه از ری تا منتهای خراسان به طهماسب قلی خان واگذاشته بود و اصلا در آن ولایت تصرفی نمینمود کارش بدینجا کشید:
نظم جهان را چنین است رسم و نهاد همیشه نکو زو غمین زشت شاد یکی را ز تخت و کله درکشد یکی را ز خاک سیه برکشد نه زان شاد گردد نه زین مستمند چنین است رسم سپهر بلند از آثار شاه طهماسب اتمام تالار سعادتآباد است که بنیانش از شاه عباس ثانی بود و افغان خراب نمود، و تالار پیش روی ایوان را وی در تعمیر ثانی بیفزود. وزرای وی اول میرزا محمد حسین اشتهاردی و پس از انزوای او پسرش میرزا رحیم بود؛ و طهماسب قلی خان بعد از خلع و عزل شاه روزی چند او را حاکم اصفهان کرده در سال یکهزار و صد و چهل و پنج (۱۱۴۵ ه/ ۱۷۳۲-۱۷۳۳ م) بکشت.
ذکر جلوس دادن طهماسب قلی خان شاه عباس ثالث را و خود نایبالسلطنه شدن و به رزم بغداد رفتن
طهماسب قلی خان افشار، عباس میرزا را [۲۲۳]