پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۴۴۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

که از معارف چمشگزک بوده به قتل رسید و بعضی دیگر به کمند اسار طهماسب قلی خان گرفتار شدند. بعد از مدتی که در میانۀ شاه و طهماسب قلی خان نفاق تمام بود و بر همه واضح گردید، شاه به نیشابور رفت و او به خبوشان آمده بعد از ستیزها و خونریزی‌ها به این وصلت ناچار شدند.

و ملک محمود و ملک اسحاق و ملک محمد علی را به اشارۀ طهماسب قلی خان بکشتند.

و کار او روز به روز قوت یافت و بر اغلب خراسان مستولی شد و شاه در دست او کالمیّت بین یدی الغسّال مستأصل و گرفتار بود و از کار خود ندامت حاصل کرده؛ ولی چاره‌ای نداشت


دریغ سود ندارد چو رفت تیر از شست چون خبر قتل اللّه قلی خان قاجار بیگلربیگی استراباد در دست ذو الفقار خان منسوب محمد قلی خان قوللرآقاسی به شاه طهماسب رسید از ارض اقدس به جانب بسطام و استراباد رفته، ذو الفقار خان حاکم مازندران گرفتار و مقتول شد.

چون خوار و ورامین ری در تصرف افاغنه بود، محمد زمان خان شاملو به محارست سمنان و حسینقلی خان زنگنه به استرداد گیلان مأمور شدند و ایالت استراباد به رحیم خان کرایلی و حکومت مازندران به میرزا رحیم مستوفی تفویض یافت، و حرم شاهی در شهر ساری بماند که بعد از ایام بهار به ارض اقدس آیند.

و طهماسب قلی خان به تنبیه تراکمه یموت رفت و محمد حسن خان قاجار ولد فتحعلی خان به میان تراکمه رفته به دست او بیفتاد، و شاه به جانب خراسان حرکت کرده و طهماسب قلی خان به اردو پیوست، و شاه در ارض اقدس سان سپاه دیده شصت هزار (۶۰۰۰۰) سوار و پیاده به قلم آمد بیست هزار (۲۰۰۰۰) به محافظت خراسان مأمور شدند و پنجاه هزار (۵۰۰۰۰) در رکاب قصد هرات نمودند.

ذکر حال طوایف ابدالی و تسخیر شهر هرات و بعضی صادرات ایام شاه طهماسب ثانی

تبیین این مقال علی سبیل الاجمال اینکه سابقا نگارش یافت که در هزار و صد و سی و پنج (۱۱۳۵ ه‍/ ۱۷۱۳ م) که محمود افغان غلیجائی اصفهان را مسخر نمود طایفه افاغنه ابدالی نیز بر هرات مستولی شد، و بعد از اسد اللّه ابدالی، محمود خان حاکم هرات بود. بعد از محمد خان افغان ذو الفقار خان ولد زمان خان را از شورابک آورده حاکم هرات نمودند.

و در هزار و صد و سی و هشت (۱۱۳۸ ه‍/ ۱۷۲۵-۱۷۲۶ م) رحمن خان ولد عبد اللّه خان که پدرش در حکومت زمان خان در هرات مقتول شده بود به هرات آمده خونخواهی کرد، افاغنه قرار دادند که ذو الفقار خان به باخرز رود و رحمن به قندهار و فراه و هیچ‌یک را به هرات رجوعی نباشد. و اللّه یار خان برادر محمد خان را از ملتان خواسته در سال هزار و صد و سی و هشت (۱۱۳۸ ه‍/ ۱۷۲۵-۱۷۲۶ م) حاکم هرات کردند. بعد از آن عبد الغنی افغان به حمایت ذو الفقار خان از فراه به هرات آمده با اللّه یار خان لوای منازعت برافراشت، افاغنه ذو الفقار را به فراه و اللّه یار را به ماروچاق فرستاده هریک حکومت ناحیت خود را می‌کردند و هرات

بی‌حاکمی مقتدر بود و خود افاغنه بی‌رئیس و سرهنگ دخل و تصرفی می‌کردند.

چون اخبار آمدن سپاه و شاه قزلباش را بر هرات شنیدند و ذو الفقار در فراه ماند و اللّه یار را به هرات خوانده، اصلاح ذات البین را چنین صلاح شمردند و به فکر چارۀ کار خود افتادند.

و در این سال که یک‌هزار و یک‌صد و چهل و یک هجری (۱۱۴۱ ه‍/ ۱۷۲۸ - ۱۷۲۹ م) بود شاه و سپاه از ارض اقدس حرکت کرده در سبزه‌زار زمردفام موسوم به النگ یاقوتی که از کثرت لاله غیرت بدخشان و از غایت چشمه غارت عرصه کان فیروزه نشابور بود خیام گوناگون برپای‌کردند و از آنجا منزل به منزل طی فراسخ و مفاوز و مراحل کرده با سواران چون زنده‌پیل و سپاهی چون دریای نیل به رفع زحمت کربت در مرغزار تربت باده آرام در جام توقف ریخته و از باطن جناب شیخ قدس سره استمداد همّت کردند و زورق شتاب را به لنگر درنگ سکونت دادند. در آنجا معلوم و مذکور شد که هزار (۱۰۰۰) سوار افغان ابدالی به باخرز آمده فرمندآباد را محاصره کرده‌اند و از خبر قرب ورود جنود نامعدود قزلباش مراجعت کرده‌اند.

و در منزل کاریز خبر رسید که اللّه یار خان ابدالی با سپاهی بی‌شمار به کوسویه آمده، روز دیگر در کافر قلعه تلاقی فریقین واقع شد و رزمی صعب کردند و در آن محاربه زخمی بر پای طهماسب قلی رسید و بالاخره شکست در سپاه ابدالی درافتاده بگریختند، پنج هزار (۵۰۰۰) سوار به اتفاق دلاور خان تایمنی به جانب فراه و پنج هزار (۵۰۰۰) با چراغ بیک افشار به تاخت بادغیس رفتند، و در دو فرسنگی هرات جنگی دیگر اتفاق افتاد و افاغنه منهزم به هرات رفتند و ناچار اظهار دولتخواهی نموده بیرون آمدند. و هرات مسخر شد و به حاکمی که طهماسب قلی خان صلاح خود دانست سپرد و به مشهد بازآمدند.

و در هزار و صد و چهل و یک (۱۱۴۱ ه‍/ ۱۷۲۸-۱۷۲۹ م) وارد ارض اقدس شدند. و به مرو و بادغیس و سایر بلاد خراسان کارگزاران و حکام تعیین شد، لیکن همگی محکوم طهماسب قلی خان بودند و شاه عزیمت جانب عراق کرده.

خبر آوردند که اشرف افغان با سپاهی بی‌کران عزم خراسان کرده، شاه طهماسب با چهل هزار (۴۰۰۰۰) لشکر شمشیرزن مردافکن به صوب عراق رایت همّت افراخت، در عرض راه خبر رسید که اشرف افغان به محاصرۀ سمنان اشتغال دارد، شاه طهماسب چند سوار جرار از طایفه قاجار به سمنان فرستاده که سمنانیان از قرب وصول لشکر شاهی مستحضر و به مدد و معاونت مستظهر بوده، سمنان را به دست افغان ندهند، اشرف شنید که شاه طهماسب نزدیک است، سمنان را گذاشته و به جانب دامغان عزیمت کرد از دو جانب لشکرها مانند بحر جوشان و سیل خروشان زمین را به سنابک خیول صرصر نزول سپرده در کنار آب مشهور به مهمان دوست به یکدیگر رسیدند [۲۱۸]