پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۴۴۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

به سراغ شاه طهماسب به مازندران شد.

رفتن نواب خان جلیل فتحعلی خان قاجار به مازندران و شرفیابی حضور شاه طهماسب و وکالت و نیابت سلطنت و به افسر و جیقه مرصّع مخلع شدن

چون نواب فتحعلی خان به اشرف رفته از واقعه محاربه اشرف شرحی به خدمت اشرف شاه طهماسب تقریر کرد و امنای دولت از شجاعت و جلادت خان فیروزی توأمان و طایفه قاجاریه اطلاع یافتند به دست توسل در دامان او آویختند و نصرت پادشاه را در موافقت آن والاجاه دانستند، لهذا شاه و امرای او را برداشته به استراباد برد و در خلوات و جلوات به قرار کار و انتزاع ملک از طوایف اشرار مشاورت نمودند. شاه والاجاه امیرالامرائی لشکر و محال جرجان و توابع استراباد را به نواب فتحعلی خان تفویض و نظارت بیوتات پادشاهی را محول به حاجی یوسف بیک از منسوبان خان والاشان فرمود، و حکومت خبوشان به اللّه قلی خان قاجار تفویض یافت؛ و مقرر شد که شاه به سفر خراسان نهضتی فرموده، بعد از انضباط امور آن صفحات مراجعت به دار الملک فرمایند.

در روز چهاردهم شوال المعظم سنه یک‌هزار و یک‌صد و سی و نه (۱۱۳۹ ه‍/ ۲۴ مه ۱۷۲۷ م) شاه طهماسب از استراباد بیرون آمده و در چمن قصبه چهارده کلاته که از منزهات بلاد هزار جریب است توقف فرمود تا نواب خان وکیل السّلطنة با سپاه کینه‌خواه گرگان دررسد. پس از روزی چند جناب خان امیر الامرا نواب فتحعلی خان با لشکری گردون‌شکوه و سپاهی انجم‌گروه و کوکبۀ رنگین و آغروقی سنگین دررسیده از حضور شاه بگذشت. شاه التفات فرموده او را به نزدیک خود خوانده در سپاه نصرت‌پناه به دیدۀ دقت نگریسته، سواران قاجار و کرایلی و مدانلو و حاجیلر و فندرسکی و کتول و تراکمه یکه‌تاز تکه و یموت و تفنگچیان انزالی و استرابادی با آراستگی تمام و تنظیمی لاکلام از حضور شاه عبور کرده در آلاچیقها و خیام قرار و مقام گرفتند و روانه دامغان شدند.

بعد از ورود به دامغان خان جلالت‌بنیان به منصب والای نیابت سلطنت منصوب گردید؛ و چنانکه رسم سلاطین صفویه بود فرق اعتبار نایب السّلطنة به تاج و افسر مکلّل به دراری و مرصّع به جواهر افتخار یافت؛ و برحسب الامر پادشاه تمامت امرا و مقربان پیشگاه اوامر و نواهی او را مطیع و منقاد شدند که در حکمی که فرماید احتیاج به عرض پادشاه نباشد. چند روز در دامغان نزول و مسرعان سریع السیر به اطراف خراسان مأمور شدند که از رکضت پادشاه و اجتماع سپاه حکام و امرای آن سامان را آگاه کنند تا هریک با جمعیت خویش در عرض راه به رکاب نصرت انتساب پیوندند.

و چون میرزا علی اکبر نام از جانب ندر قلی بیک ولد امام‌قلی افشار حاکم ابیورد، در ایام توقف استراباد عریضه آورده اظهار ارادت و جان‌فشانی کرده، تمنّای حکومت نسا و ابیورد کرده بود، فرمانی صادر شد و مقصد او حاصل آمد. در این وقت حسنعلی بیک ولد جمشید خان غلام ارمنی که به منصب معیرالممالکی رسیده بود به آوردن ندر قلی بیک افشار قرخلوی مذکور مأمور گردید و محمد علی خان قوللرآقاسی را با فوجی از غلامان و سایر ملازمان مقرر داشتند که در دامغان متوقف گردیده از جانب عراق باخبر باشد و طریقه حزم و کیاست را از دست ندهد و اخبار را انهی کند تا مایۀ استحضار امنای دولت از استقرار کار اشرف و اهالی ایران گردیده باشد.

ذکر حرکت موکب شاه طهماسب صفوی به جانب ارض اقدس و بیان بعضی از کار ملک محمود سیستانی و تصرف او در شهر مشهد مقدس

ملک محمود سیستانی خود را از اولاد صفاریه می‌شمرد؛ و در این اوقات حکومت تون با او بود. در وقتی که صفی قلی خان به دست افاغنۀ هرات کشته شد و اسماعیل خان غلام به رتبه سپهسالاری ارتقا جست و به مشهد مقدس رفت، از اظهار استغنای ملک محمود که اعتنائی بدو و به فتحعلی خان قاجار حاکم ارض اقدس نمی‌کرد برنجید و فتحعلی خان را به محاصرۀ تون و گرفتن ملک مأمور کرد.

فتحعلی خان حاکم ارض اقدس در ایّام محاصرۀ تون کشته شد و ملک محمود استقلالی حاصل نمود. پس از قتل حاکم ارض اقدس چنانکه گذشت اسماعیل خان سپهسالار که مختار بود حکومت مشهد را به علی قلی خان شاملو بیگلربیگی سابقۀ مرو واگذاشت و او استقلالی یافت و به واسطۀ اختلال ملک سپهسالار ضعیف شد.

و علی قلی خان، سپهسالار را تمکینی چندان نمی‌کرد، سپهسالار یعنی اسماعیل خان خواست که شوکت علی قلی خان حاکم ارض اقدس را بکاهد و حشمت خود را در انظار مردم بیفزاید، علی قلی خان از ارادۀ او باخبر گشته پیشدستی نمود، جماعتی از اوباش و الواط شهر را که با او متفق بودند به خانۀ سپهسالار فرستاده او را کشان‌کشان به منزل حاکم ارض اقدس آوردند، و سپهسالار را محبوس کرده به انفراده به حکومت مشهد پرداخت.

و در اوقاتی که افاغنۀ غلیجائی بر اصفهان تسلط یافتند این امر در ارض اقدس وقوع یافت، پس از آن اخبار تفرقه‌آثار رشته کار به دست الواط و اشرار درآمده در ماه جمادی الاول سال یک‌هزار و صد و سی و پنج (۱۱۳۵ ه‍/فوریه ۱۷۲۳ م) اجتماع کرده به خانۀ علی قلی خان حاکم مشهد ریختند و او را کشتند و اسماعیل خان سپهسالار را که مقید بود مطلق نمودند، اما اسم حکومت بر اسماعیل خان نهاده بود و کار در دست اوباش و اشرار بود. سپهسالار، ملک محمود را به ارض اقدس خواند که مقوی کار سپهسالار شود.

ملک محمود خود در کمین چنین روزی بود این معنی را از خدا خواسته به مشهد آمده الواط را از میان [۲۱۴]