پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۴۳۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

به بیست و چهار شعبه منشعب شدند و در ولایات ماوراءالنهر و ترکستان و خراسان و خوارزم و مرو توطن گرفتند به اقتضای آب‌وهوای هر ولایت اشکال اطفال ایشان از صرافت اصلیه تغییر کرده مناسب اهل آن بلاد گردید، لهذا ایشان را عجم ترکمان خواندند یعنی به ترک مانندند و ایشان نیز مانند اوزبکیه خود را از اولاد چنگیز خان و اجداد او شمارند و بعضی از آنها دیده شده که خویش را از اوزبک انجب انگارند.

علی‌ایّحال این طایفه در ترکستان بسیارند و در مرو و سرخس و آخال و خوارزم و گرگانج بی‌شمار، جمعی از آن طایفه از صحرای خوارزم پیش آمده در حوالی رود گرگان مسکن کرده‌اند و فی‌مابین گرگان و اترک زراعتی قلیل دارند و کوکلان در سمتی دیگر افتاده‌اند و یموت در اطراف رود گرگان نشسته‌اند و این طایفه را صاین‌خانی خوانند.

و در این ایام سرداری آدینه نام در میان این قوم سربرآورد و بیشتر طوایف ایشان را با خود رام و موافق کرد تا رفته رفته از تاخت‌وتاز اطراف کارش بالا گرفته با شصت هزار (۶۰۰۰۰) سوار جرّار به سر استراباد آمد و استراباد را بغارتید و از حدود استراباد به دامغان و سمنان نیز دست‌اندازی و ترکتازی کرده از جانب شاه سلیمان صفوی، کلبعلی خان شاملو با لشکرهای بسیار به مدافعه آن اشرار مقرّر شد، سپاهیان خود را برداشته رو به سوی استراباد نهاد.

چون آدینه ترکمان اطلاع یافت طوایف متفرقه که در هر صحرائی اوبا و خیمه داشتند جمع کرده بر لب گرگان مستعد مقابله گردیده، خندقی عمیق و وسیع بر گرد خود و سپاهیان حفر نموده، در کمال اطمینان بنشست و مصمم منازعه همی‌بود.

کلبعلی خان سردار با حکام و عساکر آن دیار به شهر استراباد اندر آمده بنه و آغروق خود را در شهر گذاشته با سواران و پیادگان از شهر بیرون آمده از راه سیاه‌آب به حوالی گرگان شد.

آدینه سلطان و سواران ترکمان از چودر و کوکلان و یموت به هیئت اجتماعی استعداد جنگ کردند، و چون سپاه قزلباش را در کمال قلّت و سپاه خود را در نهایت کثرت یافتند از مکمن و خندق بیرون شتافته و در برابر قزلباشیه صف کشیدند.

کلبعلی خان شاملو با سواران قاجار و افشار و کرایلی و استرابادی و کتول و کبود جامه و تفنگچیان مازندرانی و عراقی صف بیاراست، قلیج خان حاکم استراباد را در میمنه و جمشید خان حاکم بسطام را بر میسره مقرر نمود، و خود چون سد سکندر در میان سپاه که آن را قلب خوانند بایستاد.

سواران تراکمه اسبان قنقلی به جولان درآوردند و مرکبان ختلی‌نژاد از صفها بیرون تاختند، نیزه‌های خطی چون مار حمیری به حرکت درآوردند گفتی لب رود نیستانی است و در آن شیران عرین کمین کرده و گرگان نیلی است که از آن نهنگان خشمگین به درآمده به غنه‌های ترکمانی سرود و غریو درانداختند؛ و بر چرخچیان سپاه قزلباش تاختند و تفنگچیان آتشبار قدرانداز هم عقده‌های مرگ مانند تگرگ از دلهای تفنگ گشودند و بر آن دیوساران تیرباران نمودند، ترکمانیه نیز تیرهای غیداقی در کمان چاچی نهاده:

نظم یکی تیرباران بکردند سخت چو باد خزان برزند بر درخت دهاده به ابر آمد و داروگیر هوا دام کرکس شد از پر تیر از تیرباران آن گروه ضلالت‌پژوه تنی نماند که خسته نگشت؛ و از جمله چند تیر بر کلبعلی خان سردار سپاه آمد. آن سردار مردانه و مرد یگانه پای ثبات افشرد و دست جلادت برگشاد و سپاه را دل همی‌داد. جنگ سواران گرم گشت و دیدۀ دلیران بی‌آزرم، تیغهای یمانی و مصری به سر فشانی درآمد، قزلباشیه بالاتفاق بر ترکمانیه حملۀ سخت بردند و صفوف تراکمه را به سیوف مهنده دریدند، سردار ترکمانان از شمشیر جنود مجنده بهراسید و گوی وجود خود را لطمه‌خور آن چوگان خمیده دید به صف واپسین بازگشت و تعبیه صفوف اختلال یافت، سردار و سپاه به هزیمت عزیمت کردند و نقد جان را از معرکه بدر بردن غنیمت شمردند.

در اثنای فرار سواری بیات به آدینه ترکمان دررسید، سنان نیزه بر پهلوی او فروبرده از اسب بر زمین افکند سرش را به خنجر بریده به سوی کلبعلی خان شاملو بازآمد و بر سم اسب او انداخت و سواران تراکمه بعضی به دست آمدند و برخی گریزان و مستخلص شدند، سپاه به غنیمت و نهب و غارت پرداختند و با فتح و فیروزی بازگشتند.

[وفات کلبعلی خان شاملو]

و چون سردار غیرتمند به منزل بازآمد ده (۱۰) چوبۀ تیر از تراکمه خورده داشت و خون بسیار از وی رفته، لاجرم حیات را بدرود کرد و در راه شاه از جان گذشته عار فرار بر خود ننگ شمرد.

بیت مخنث به از مرد شمشیرزن که روز دغا رخ بپیچد چو زن چون خبر این فتح به مسامع شهریار رسید سروری حاصل نمود و بازماندگان سردار را تربیت کرده حق خدمت و جانفشانی او را فراموش نکرد.

ذکر طغیان سلیمان خان اردلانی و بنای شهر سلیمانیه کردستان و رفتن رستم خان سپهسالار شاه سلیمان صفوی به محاربۀ او و قتل سلیمان بابان مذکور

در ضمن سوانح و صوادر ایام گذشته مذکور شد که خان احمد خان کرد اردلانی در سنندج کردستان لوای اقتدار برافراخت و داعیه اختیار کرد، پس از وی سلیمان خان بابان که از منسوبان وی بود در کردستان استقلال یافت و سپاهی جمع کرده به خودسری پرداخت و خود را به دولت عثمانی وابسته شهری در کردستان به نام خود بنا نهاده به سلیمانیه موسوم کرد.

و در ایام اشتغال شاه عباس [ثانی] به مشاغل ملکی و در حین سانحۀ آن پادشاه فرصتی کرده کرکوک و موصل را تسخیر نمود و در عهد شاه سلیمان صفوی به حکم [۲۰۴]