وزین با بهره وافی افاضل و بعد از تفرج دریا به شکار جرگه حکم کرده، مازندرانیان و استرابادیان و طایفه قاجاریه و کرایلی بعد از چند روز جرگه را به حوالی میان کاله همچون ماه در میانه هاله جمع کرده، شاه گردونمناص با مقرّبان خاص الخاص به میان جرگه آمده به ضرب تیر و سنان و شمشیر و تفنگ شوکا و آهو و گوزن بسیار در خون غلطانیدند و شبها در همایونتپه به چراغان و آتشبازی.
و عید نوروز فیروز هزار و هفتاد (۱۰۷۰ ه/ ۱۶۶۰ م) در اشرف البلاد و فرحآباد به خرمی و فرح گذشت و شاه عباس به اصفهان برگشت و بداقسلطان چوله به سفارت هندوستان مأمور گردید.
هم در این سال الکسندر خان والی گرجستان درگذشت و طهمورث خان از مسکو روس روی به خاکبوس درگاه شاه آورد مشمول عنایات بیغایات گردید، دیگرباره شاه به شکار گندمان توجه فرمود.
و در هزار و هفتاد و یک (۱۰۷۱ ه/ ۱۶۶۱ م) محمد بیک وزیر معزول و میرزا مهدی صدر ممالک به وزارت خاصه منصوب شد و حاجی منوچهر خان حاکم شروان عزل شد و محمّدی بیک یساولصحبت به [حکومت] شروان شتافت و زال ارسطای گرجی که در آن ولایت خیرهسری و گردنکشی میکرد به قتل آمد، و شاه به تعمیر مسجد جامع [اصفهان] امر کرد و در قفای مولانا محسن فیض کاشانی قدس سره نماز به جماعت و اقتدا نمود.
مع القصه شاه والاجاه در اواخر حال به عیش و شکار و بنای عمارات و تفرج ییلاقات عراق و مازندران میپرداخت و ولایات اطراف کمال انتظام داشت تا در سنۀ یکهزار و هفتاد و هفت (۱۰۷۷ ه/ ۱۶۶۶ م) هجرت در هنگام رجوع از مازندران به عراق و اصفهان کوکب دولتش راجع و ماه سلطنتش در محاق واقع گردید، در دامغان به جوار ملک منان پیوست امرای عظام نعش آن سلطان با احتشام را در تخت روان نهاده در جوار معصومه قم علیها السلام چون گنج به خاک سپردند، از آنچه داشت چیزی با خود نبرد ولی نام نیکو در گیتی گذاشت.
نظم جهانا مپرور چو خواهی درود چه میبدروی پروریدن چه سود بر آری سری را به چرخ بلند سپاریش ناگه به خاک نژند از آثار و ابنیه آن شاه نیکوشعار عمارت چهل ستون و پل زندهرود جنب سعادتآباد و باغ طاووسخانه و باغ شبکه و عمارات قوشخانه و باغ سعادتآباد و چهارباغ علیا و باغ هزار جریب که از بناهای شاه عباس ماضی است، وی تعمیر و سنگ بست نمود. و تالار پیش روی عالیقاپو از اختراعات اوست و کاشیکاری صحن مشهد مقدس رضوی علیه السّلام از خدمات اوست.
و مدت بیست و پنج (۲۵) سال و کسری در نهایت راحت سلطنت نمود و سال عمرش پنجاه و شش (۵۶) سال بود و بعد از او حسبالوصیّت پسرش صفی میرزا را شاه سلیمان خوانده به سلطنت جلوس دادند.
ذکر جلوس شاه سلیمان بن شاه عباس ثانی صفوی الموسوی انار اللّه برهانه
در روز ششم شهر شعبان المعظم یکهزار و هفتاد و هشت (۱۰۷۸ ه/ ۱۱ ژانویه ۱۶۶۸ م) شاه سلیمان بن شاه عباس ثانی به استدعای فضلا و امرا و اعاظم ایران پای بر سریر سلطنت نهاد، و جناب مولانا آقا حسین خوانساری تهنیت گفته خطبه خواندند و نثارها افشاندند.
به عرض شاه رسید که: سلطان اکبر بن محمد اورنگ زیب بن شاه عالمگیر هندوستانی از پدر رنجیده و در کشتی نشسته از راه خلیج عمان به بندر فارس آمده، شایق حضور پادشاه ایران است. شاه سلیمان مقرر کرد که حاکم فارس کسی به استقبال او فرستاده در نهایت تکریم و غایت تعظیم او را منزل به منزل به فارس رسانید و میرزا ابراهیم اشتهاردی را به مهمانداری و خدمتگزاری او مأمور فرمود.
شاهزاده گورکانینژاد هندوستانیزاد در همۀ منازل در کمال شکوه و جلال همیآمد تا به اصفهان ورود یافت؛ و پس از پذیره و اعزاز به عمارت چهل ستون رفته منزل گزید. و شاه سلیمان خود به دیدن وی تقدم کرده به آستین سؤال گرد ملال از جبههاش سترد و از حالش پژوهش کرد و منتهای مهربانی و میزبانی به ظهور آورد.
شاهزاده فصلی از سوانح و حوادث آسمانی در باب اختلال حال خود و رنجش
خاطر از پدر بزرگوار بیان کرد، و معروض داشت که:
چون ظهیر الدّولة محمّد بابر شاه جد امجد ما به اجداد امجاد شاهان این سلسله ولایتنشان ملتجی شده و به مدارج اعلی و مناهج اقصی رسیده و همچنین خانزادگان ترکستان و خوارزمپناه به این آستان مکرمت پاسبان آورده به مرکز سلطنت و مملکت خود استقلال یافتهاند، متوقعم که مرا نیز در ظلّ حمایت پرورده، سپاهی با من همراه کرده که به هندوستان رفته با پدر خویش مدافعه و منازعه کنم.
شاه فرمود که:
مخالفت پسر با پدر ستوده نیست و شرعا و عرفا از آداب ابوّت و بنوّت مستبعد است، مع هذا مساعی جمیله در اصلاح حال به ظهور خواهیم آورد.
و چون چندی بر این برآمد اکبر بن عالمگیر از پادشاه عالمپناه نهانی دلگیر شده خواهش رخصت زیارت مشهد مقدس رضوی علیه السّلام نمود. شاه او را با اسبانی شایان که درخور شاهزادگان است به ارض اقدس روانه فرمود و پس از سعادت زیارات در آن روضه با برکات اعتکاف جست، و بعد از سالی وفات یافت و در آن زمین طهارت قرین به قرب جوار رحمت جهانآفرین پیوست.
و نخستین محاربه که در دولت این شاه والاجاه اتفاق افتاد فتنۀ آدینه ترکمان صاینخانی است.
در بیان ازدحام ترکمانیه به سرداری آدینه صاینخانی و شکست خوردن از کلبعلی خان شاملو
مخفی نماناد که طایفه ترکمان از نسل ترک بن یافث اوغلانند و نسب ایشان به
اوغوز خان میرسد؛ و اولاد اغوز خان بعد از توالد و تناسل [۲۰۳]