پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۴۲۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

و میر ابو القاسم فندرسکی و جمعی دیگرند که ذکر حال ایشان اجمالا در اواخر این جلد مذکور خواهد شد. و از آن جمله جناب مولانا رجبعلی تبریزی (ره) بود و مولانا درویش محمد صالح بستانی.

و شاه درویش‌اخلاق از راه صداقت و صفا اول به کلبه محقرانۀ مولانا رجبعلی تبریزی توجه فرموده مصافحه نموده استمداد همّت کرد و دعای خیر طلب داشت و مبلغی زر نقد در زیر سجادۀ مولانا گذاشت. و از آنجا به منزل درویش صالح رفته به اظهار التفات او را خوش‌دل ساخت؛ و غالب اوقات با جناب مولانا محسن کاشی مغفور صاحب «تفسیر صافی» واصفی که عالمی مرتاض و کاملی فیاض بود و در اشعار «فیض» تخلص می‌نمود معاشرت و مصاحبت می‌کرد؛ و مولانا محمد علی مشهدی که از کاملین ارباب سلوک بود، در هنگام خلوت و افطار ایام صیام به منزل خود می‌آورد.

و درویش مصطفی نام سیاحی از روم آمده بود و مردی بود عاقل و جهان‌دیده شاه از وی سخنان می‌پرسید و نصیحت می‌خواست و در وقتی که به روم بازمی‌گشت شاه به دست خود سطری چند در سپارش وی به حاجی منوچهر خان بیگلربیگی شروان نگاشت و او را مقضی المرام روانه نمود، سواد آن رقعه ترکیه چون مختصر است نقل شد:

اخلاص طریقنده راسخ‌العقیده حاجی منوچهر خان توجه و عنایتم طرفینه بی‌نهایت سیزیبلوب اوزکی اکثر خاطرمده بیله سن خصوص بعضی فیضلو مجلسرده ان‌شاءالله یخشی وجهله حضورمزه تیمک میسر اوله، آئینه ضمیری ائمه معصومین علیهم السلام مهرندن مصفی درویش مصطفی یولداش بیرله شروان سمتندن اوز ولایتنه گتمک اراده‌سی وار، مهربانلیق لازمه سن یره گتوروب روانه ایده سن.

ذکر بنای تکیه فیض در جوار رود مشهور به زنده‌رود به جهت منزل درویشان و فقرا

چون پادشاهان حقایق‌آگاه به جهت جمعیت خاطر مسافرین و غربا و سیاحان و فقرا و صعالیک و ابن السبیل منزلی آراسته و نزلی آماده اندیشه داشت باغ محراب خان قاجار مرحوم والد مرتضی قلی خان قورچی‌باشی در کنار زنده‌رود مناسب بنای تکیه بود، بعد از مبایعه حکم فرمود که: معماران سنمار پیشه گنبدی سپهرآثار به قدر چهار ذرع ارتفاع بر آن دریای روان مشتمل بر ایوانی رفیع البنیان ساخته باشند و مربعی وسیع از اصل باغ منظور کرده حجرات و بیوتات موسع بر اطراف و جوانب آن مربع اساس افکندند و میرزا سعید طبیب چند محال مرغوبه آباد از وجوه بی‌شبهه حلال خریده حاصل و منفعت آن وقف تکیه مذکورۀ و موسومه به «تکیۀ فیض» باشد که هرکس از ارباب وجد و حال و ذوق و کمال در آنجا ساکن باشند؛ و در گنبد به ذکر خفی و جلی که قانون طبقات سلاسل فقر است متوجه شوند و دوام دولت پادشاه را از خدا استدعا نمایند؛ لهذا به حکم شاه، تکیه فیض به اتمام رسید، فقرا و مسافرین اهل طریقت در آنجا مسکن گزیدند و آسوده‌خاطر به دعای شاه پرداختند:

سعدی خنک آن‌که در صحبت کاملان بیاموزد اخلاق صاحب‌دلان خورش ده به گنجشک و کبک و همام که یک روزت افتد همائی به دام طریقت به جز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست

در بیان حرکت شاه عباس ثانی به مازندران و توقف در اشرف و فرح‌آباد و ساختن کشتی و تفرّج دریای آبسکون استراباد

در بهار سال یک‌هزار و شصت و نه (۱۰۶۹ ه‍/ ۱۶۵۸ م) شاه به تفرّج مازندران عزیمت فرمود و بعد از حرکت از اصفهان در عمارت فین کاشان نزول و پس از یک شب از راه قم و طهران به سر دره‌خوار و از آنجا به فیروزکوه و سوادکوه شکارکنان و صیداندازان در همه راه راح پیما و به عیش و عشرت دمساز با خاصان محرم و شاهدان توأم همی‌رفت، بنفشه طبری از زمین‌ها رسته و سرشگ ابر غبار اوراق برگها شسته بود، و جویها از طراوت کوثر خبر می‌داد، درختها از رشاقت طوبی حکایت می‌کرد، و تشابک اشجار سرها را از چتر مستغنی داشت، و تراکم اوراق پرتو آفتاب را مانع بود، هر بقعه چمنش از وفور اشجار و کثرت انهار معنی جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا اَلْأَنْهٰارُ مجسم کردی و هر قطره زمینش از خضرت معنی النظر الی الخضراء تزید نور البصر معاینه نمودی. کوهسارش طیلسان پرند بر سر کشیده بود و جویبارش پیراهن پرنیان پوشیده، مرغان الوان در هر جنگلی نواهای پهلوی ساز کرده و طیور خوش‌الحان به هر گوشه دستانهای طبری بنیاد نهاده شاخه‌های آویخته شمشاد از گیسوان بتان نوشاد نمونه بود، و درختان افراخته افراغ از قامت ترکان کاشمر نشانه

می‌داد، آزادش سرو آزاد را به بندگی نمی‌خریدی و نارونش به هزار ناربن می‌ارزید.

شاه در هر لب جوئی عنان می‌کشید و جامی می‌طلبید و در هر چمنی از مرغی ناله می‌شنفت و پیاله می‌گرفت، سرمست و خندان راه طی می‌کرد و کوه و دره به زیر پی درمی‌آورد تا از میان دو کوه به صحرای آمل رسید و از آنجا چون سیل بهاری به ساری رفت.

مع القصه در فرح‌آباد و اشرف البلاد بار اقامت گشاد و فی الحقیقة هرکه آن بلاد ارم‌نهاد بیند:


عزم رحیلش بدل شود به اقامت بیشتر اوقات به شکار می‌پرداخت و آهو و گوزن می‌انداخت. و چون به حکم شاه نجاران ایرانی زورقی چند پرداخته و در کمال امتیاز ساخته بودند شاه به تفرج دریاکنار و رکوب آن مراکب دریاگذار شوق کرده به فرح‌آباد و لب دریای خزر آمده چون بحری در زورق نشسته به دریا راند.

لمؤلفه چو شاه بحر کف در کشتی آمد تو گفتی بحر را کشتی است منزل یکی کشتی کسی کی دیده کاو را به پشت روی دو دریای باذل از آن با لذتی کافی ضفادع [۲۰۲]