مرض مزمن بوده معالجه سود نبخشید، لاجرم محمد داراشکوه ولیعهدش را به انتظام امور مأمور کرد، و او پدر رنجور را به اکراه در محفه نهاده به اگره فرستاد. بین العوام و الخواص خبر وفات وی شیوع یافت و ملک برآشفته شد و هریک از فرزندان وی به یکدیگر درافتادند و ابواب مخالفت برگشادند. سلطان شجاع در بنگاله و اورنگ زیب در دکن و مرادبخش در گجرات اظهار داعیه کردند.
و مرادبخش چون به مذهب شیعه ولوعی تمام داشت خطبه به نام ائمه دوازدهگانه خواندن بفرمود و نامه به پادشاه ایران نگارش نمود استمداد کرد و حکیم کاظم قمی ملقب به مقرب خان را به ایران فرستاد.
و محمد اورنگ زیب او را فریب داد، اظهار استکانت و وارستگی از قید سلطنت نمود و آن جوان سادهلوح نیز باور فرموده و شاهزاده شجاع از بنگاله به اگره حرکت کرده و پسر خود سلطان را با لشکری انبوه منقلای کرده، دارا شکوه نیز فرزند خود سلیمانشکوه را به مقابله فرستاد. بعد از مقابله و مقاتله نسیم ظفر بر پرچم رایت نصرت آیت سلیمان شکوه وزیده و اهریمنان برمیده، قبل از وصول سلیمانشکوه به داراشکوه، مرادبخش و اورنگ زیب بر سر داراشکوه آمدند، محمد داراشکوه، قاسم خان سردار خود را که میر آتش مینامید به مدافعه برادران فرستاد، پس از تلاقی فریقین و توالی شور و شین مرادبخش فیروزی یافته و قاسم خان منهزم شده، داراشکوه به مقابلۀ آن گروه عزم کرده و با آن مخالفان رزم نموده مظفر شد و لیکن به مضمون:
شعر ز بیژن فزون بود هومان به زور هنر عیب گردد چو برگشت هور پس از قتل جمعی سروران چون بر پای پیل او از آسیب زخم پیلپای و توپ صدمه رسید از فیل پیاده شده بر اسب سوار شد، سپاهیان از چال و رکوب او را حمل بر کروب و غروب آفتاب نصرت او یافتند؛ و چون خیل سیارگان متفرق و پریشان به هر سوی شتافتند، لهذا منصور مقهور و مقهور منصور آمد. داراشکوه گریزان به لاهور شد، مرادبخش و اورنگ زیب به اگره وارد شده خزاین و دفاین او تصرف کردند. و اورنگ زیب، مرادبخش را فریفته به تزاویر و تدابیر و اظهار ملازمت و مصادقت او را به منزل خود خوانده و به معاونت متفقین گرفته به قلعهای از قلاع حصینه و حصنی از حصون متینه موقوف و محبوس کرد؛ و چون به وساطت تقرب خان استمدادی کرده بود، شاه عباس یکهزار (۱۰۰۰) تفنگچی فارسی و لاری از راه دریا به معاونت و معاضدت وی مقرر کرده بود؛ ولی مقارن حرکت آن قوم اخبار مذکور رسید عرفت اللّه بفسخ العزائم به ظهور پیوست و فرستادۀ او که قمی الاصل بود هم در قم نشست ذٰلِکَ تَقْدِیرُ اَلْعَزِیزِ اَلْعَلِیمِ.
نظم یکی بد کند نیک پیش آیدش جهان بنده و بخت خویش آیدش دگر جز به نیکی جهان نسپرد زمانه بدو دم همیبشمرد نهان جهان را ندانم که چیست بر این آشکارش بباید گریست
[دیگر وقایع]
هم از جمله صوادر این ایام فوت ولی محمّد خان ولد رستم محمد خان ولد ولی محمد خان پادشاه ترکستان بود که سالها در ایران سکونت نمود، و شاه عباس برادر او محمد امین خان را به حکومت اوبه و شاقلان و هراترود که با ولی محمد خان اوزبک برادر مهترش بود امیدوار فرمود.
و در سال یکهزار و شصت و هشت هجری (۱۰۶۸ ه/ ۱۶۵۹ م) پل زندهرود تجدید یافت و زلیخاوار برنائی تازه و حسن جدید پذیرفت.
و چون اخبار تفرقهآثار بوستان هندوستان گوشزد دشمنان و دوستان شد، سلطان بلاغی شاهزاده هندوستان که مدتها در ایران همیبود عزم آن ولایت نموده:
پیل را یاد آمد از هندوستان ولی چون بعضی اخبار منافی دلخواه وی میرسید به امید امداد جنود غیبی چندی توقف گزید.
و در این سال طرح عمارات خلوتخانه و دیوانخانه و طاووسخانه ریخته شد و حاکم گرجستان برحسب فرمان طواویس بسیار خوشنقش و نگار به جهت طاوس خانه ارسال داشت:
نظم بس مرغ خوشخرام درآمد در آن چمن از عنبرش سراغج وز مشک پیرهن گردونمثال و تنش همه ماه و مشتری حورا نگار و برش همه زهره و پرن در دوش او سجاده رنگین بینورد بر فرق او ذوابه مشکین بیشکن اندر عقب یکی علم کاویان کشان چون بر بنفشه طبری بیشهکشن گوئی که چتر بوقلمونی است بیستون برداشته ز جای مر آن را به مکر و فن بر سینه بسته چند حلی از گل بهشت و اندر حلیش درّ و یواقیت مختزن شادان شود بدیدن او آدمی و باز آدم از او فتاده بهر سختی و محن مع القصه این باغ رشگ فرادیس و ملائکه او طواویس بود.
و در این سال حکومت گرجستان به شاهنواز خان گرجی تفویض یافت؛ و شاهزاده هند، داراشکوه که قصد آمدن ایران کرده بود، خان افغان در افغانستان گرفته به هندوستان برده به اورنگ زیب سپرد و اورنگ زیب در سلطنت استقلال یافت.
ذکر صحبت شاه عباس ثانی با علما و فضلای عهد و کاملین و عارفین آن زمان و اوان
چون شاه عباس ثانی به ترفیه حال عموم خلق خاصّه علما و عرفا مایل بود و همه را تقویت و تربیت میفرمود و مدار کار سلسله صفویه از آغاز بر طریقت و ریاضت و ارادت و ارشاد بود و سلسله طریقت شیخ صفی الدّین اسحاق اردبیلی به توسط مشایخ هر عهد به حضرت امام الانس و الجن حضرت امام همام علیّ بن موسی الرضا علیه السّلام منتهی میشد پیوسته به صحبت عرفا و فقرا و گوشهنشینان و درویشان و اهل ذوق و حال به سر میبرد و از جمله ارباب کشف و شهود بسیاری در آن عهد بودند. و از مشاهیر آن طبقه جناب شیخ بهاء الدّین عاملی و جناب مولانا محمد تقی مجلسی و میر محمد باقر داماد [۲۰۱]