داده در مازندران به شکار گراز میرفتند؛ و هنگام شکار به واسطه رفع زحمت رود و انهار شیربچگان را در تخت فیل سوار کرده میگذرانیدند.
و چون به راهنمائی طهمورث خان گرجی که از دولت صفویه رویگردان بود کارکنان دولت روسیه در حدود قوئینسو چند قلعه بنا کردند و خسرو خان بیگلربیگی شروان به شاه عرضه کرد، به امرای آذربایجان فرمان صادر شد که به متابعت خسرو خان به تخریب قلاع روسیه پردازند. لهذا خسرو خان و حاکم دربند و سرخای خان شمخال داغستان و عباس قلی خان اوسمی و جماعت ذاخوری بر سر مستحفظین قلاع جدیده رفته محاربه کرده منصور شدند و قصّه به شاه عرضه داشتند.
و در سال یکهزار و شصت و چهار هجری (۱۶۵۴/۱۰۶۴ م) [محمد] دارا شکوه و سپاهی بیپایان با توپهای ثعبانمثال و فیلهای شهلانتمثال به تسخیر قندهار آمد. و چون مهدی قلی خان سپاه منصور حاکم بست چنانکه باید در خور این کار نبود، اوتار خان حاکم قندهار سابقا از او به شاه شکوه نگاشته و شاه امام قلی بیک را به حکومت بست مأمور فرموده بود، قبل از رسیدن امامقلی بیک به بست امرای هندوستان با پنجاه هزار (۵۰۰۰۰) کس به تسخیر بست مأمور شدند؛ و مهدی قلی خان سیاه منصور که از جانب دولت قزلباش مأیوس بود و خود را معزول میدانست بست را به تصرف امرای هند داد و پای در دایرۀ متابعت ایشان نهاد.
امرای هندی پس از تصرف به عزم متین و رای درست همّت به فتح قندهار و محاصرۀ آن حصار بستند، و امرای قزلباش تدریجا به دفعات رسیدند و رستم خان تاب مقاومت قزلباش نیاورده دروازه بست را سوزانیده بیرون آمده، روی به اردوی محمد دارا شکوه نهاد و آوازۀ رسیدن سپهسالار و سپاه قزلباش در اردوی محمد دارا شکوه تواتر یافت، لاجرم شاهزاده با شکوه دارا و حشمت اسکندر از جای خود کوچیده با تمام عساکر و افیال و توپخانه روی عزیمت به وادی هزیمت نهاد، سواران قزلباش از دنبال او رفته غنیمتها و اسیرها و دو زنجیر فیل البرز برز بیستون قوایم بوقبیس خراطیم:
بیت ببرز البرز و از خرطوم پیچان چو پیچان اژدری ز البرز آونگ گرفته به اردو بازگشتند.
و چون زمان محاصره قندهار به شش ماه کشیده بود و عسرت و فاقه بدانجا روی کرده داشت، به حکم شاه پانزده هزار (۱۵۰۰۰) خروار غلبه از شیراز و کرمان و استراباد و ری و شهریار حمل و نقل به قلعۀ قندهار و مردم آن دیار از مضیق فاقه و تعسر نجات یافتند، و شاه از چمن بسطام که به عزم سفر خراسان مضرب خیام بود به مازندران رجوع فرمود.
ذکر عزیمت شاه عباس ثانی صفوی به ولایت مازندران بهشتنشان و عمارت همایونتپه در اشرف البلاد
شاه عباس ثانی صفوی از راه کتل جوزولی و استراباد سیرکنان به اشرف البلاد آمد، روزی چند در عمارت موسوم به سهپشته بر چهار بالش عیش تکیه کرده از آنجا به چارمان و باجیکلایه روان شده، بعد از شکار عرض راه در کمال وجد و فرح به فرحآباد نزول کرد و به چراغان و آتشبازی سطح بحر خزر را رشگ سقف چرخ اخضر کرد.
بر پشتهای که در حوالی باغ اشرف است و بر دریا و صحرا مشرف، به حکم همیون عمارت و دریاچه و باغچه پرگلهای رنگارنگ اتمام یافت و آن را همایونتپه نام نهاد.
و در این ایام سلطان العلماء خلیفه سلطان وزیر اعظم که به نسبت سیادت از احفاد میر بزرگ بود وفات نمود، و محمد بیک ناظر سابق وزارت یافت و مهر علی خان به جای خسرو خان بیگلربیگی شروان که وفات کرده بود تعیین شد.
و شاه از مازندران به قزوین عزم کرد، ایلچیان پادشاه روس و غیره در هنگام نهضت رخصت یافتند. و موکب شاهی از فرحآباد و ساری همه راه گوش بر نغمۀ هزاردستان و ساری به قصبه بارفروش شده که قریب به بندر دریای خزر است و از سایر بلاد مازندران اشهر و اکبر رفته، بساتین و عمارات دلنشین آنجا را تماشا کرده به علیآباد برگشت و از راه سوادکوه به فیروزکوه و دماوند آمده و به طهران رسیده؛ و پس از سعادت زیارت حضرت عبد العظیم حسنی و سید حمزه موسوی علیه السّلام به قزوین رفته سان و عرض سپاهی که از قندهار بازگشته بودند دیده.
[ذکر وقایع متنوعه]
چون اهالی آذربایجان از علی قلی خان سپهسالار شکوه کردند پس از تحقیق سپهسالار معزول و محبوس و برادرش از زندگانی مأیوس آمد و اللّهویردی خان قوللرآقاسی و حاکم کوهکیلویه به منصب سپهسالاری رسیده و فیمابین منوچهر خان پسر حسین خان حاکم لرستان و علی قلی خان پسر شاهویردی خان که عم و برادرزاده بودند در حکومت لرستان مناقشتی رفت و آخر بر منوچهر خان قرار گرفت و شیخ علی خان زنگنه حکومت کرمانشاهان یافت.
و چون خاطر پادشاه به صحبت علما و فضلا مایل بود و تقویت شریعت بیضا و طریقت غرا را پیشنهاد همّت شاهانه کرده بود حکم نمود که جناب علامة العلماء مولانا خلیل قزوینی کتاب مستطاب علامه کلینی رازی را به لغت فارسی شرح نموده که سالکان مسلک حقجوئی را نیروی آن شرح کافی باشد.
و همچنین خواهش نمود که جناب افضل الاطیاب جامع جوامع علوم ظاهریه و باطنیه و کشاف معضلات و مشکلات عقلیه و نقلیه عالم عامل و عارف کامل محقق مجلسی مولانا محمد تقی ساکن اصفهان که اصل ایشان از دار المرز بوده و به مجلسی شهرت نموده به شرح کتاب شریف «من لا یحضره الفقیه» پردازد.
و مثالی به احضار جناب فضایل مآب مقتدای انام و پیشوای خواص و عوام محقق مدقق کامل و عارف زاهد عالم