پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۴۲۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

در دوازدهم شهر صفر بار سفر به جانب عالم باقی بربسته و عالم فانی را وداع کرد. مدت ملک وی سیزده سال و شش ماه بوده است. و امرای عظام نعش او را به روضه حضرت معصومه قم برده مدفون ساختند و به تعزیت پرداختند، و عمارت فین کاشان از بناهای اوست.

ذکر جلوس شاه عباس ثانی بن شاه صفی صفوی بن صفی میرزا بن شاه عباس ماضی بر تخت پادشاهی و سلطانی

شاه عباس بن شاه صفی بعد از رحلت پدر والاگهر در شب جمعه شانزدهم شهر صفر در شهر کاشان جلوس فرمود و در آن وقت نه (۹) ساله بود و به شکرانۀ این موهبت الهی بقایای ممالک محروسه را که پانصد هزار (۵۰۰۰۰۰) تومان زیاده بود به تخفیف رعایا مقرّر فرمود و از کاشان به قزوین رفته به انتظام مهام ملک‌داری پرداخت و در منع شرب شراب قدغن و تأکید بلیغ کرد؛ و همۀ چاکران آستان بلکه اغلب اهالی بلاد ایران تارک و تائب شدند.

و چون علی مردان خان، قندهار را به تصرف سعید خان گماشته پادشاه هندوستان داده بود و خبر فوت شاه صفی به هند رسید، پادشاه هندوستان، محمد دارا شکوه فرزند خود را با خان دوران و سپاهی بی‌کران به حفظ قندهار و امداد سعید خان فرستاد. شاه عباس عزیمت یورش مشرق کرد و به رستم خان سپهسالار که در خراسان بود به احتشاد عسکر و اجتماع لشکر فرمان صادر شد.

و در این ایام امام‌قلی خان پادشاه سابق ماوراءالنهر از خراسان متوجه ایران شد منزل به منزل در کمال اعزاز به طهران رسید و از طهران حسب الاشاره شاه عباس به قزوین رفت و در روز ورود او تمامت امرا و وزرا او را استقبال کردند و شاه عباس ثانی از فرط مهربانی تا دو فرسنگ راه به استقبال او تقدم جسته مصافحه و معانقه کرده او را وارد قزوین کردند و انواع تکریمات شاهانه با وی به ظهور آوردند.

و چون فی‌مابین رستم خان والی گرجستان و طهمورث خان گرجی مناقشتی افتاده بود شاه عباس، آدم سلطان میر صوفی و جمعی از امرای آذربایجان به امداد و اعانت رستم خان مأمور ساخت و قبل از وصول لشکر، رستم خان بر اعاظم گرجستان غلبه کرد، قلاع ایشان را متصرف و طهمورث خان فرار کرده بدر رفت.

و چون شاه عباس به رستم خان سپهسالار حکم کرده بود که در خراسان بماند تا شاه حکمی ثانی کند او مصلحت حال خود را در شرفیابی رکاب شمرده نظام الملک وزیر خود را به خدمت شاه فرستاده و او در عرض راه حامل فرمان پادشاهی را که به خراسان مأمور بود به همراه خود بازگردانیده شاه عباس دانست که سپهسالار رستم خان خود را رستم سیستان و شاه را گمان کاووس کرده که به دلخواه خود حرکت خواهد کرد. فورا مثالی به قرچغای خان بیگلربیگی ارض اقدس مشهد مقدس مرقوم و ارسال شد به محض ورود حکم پادشاهانه قرچغای خان و بیرام علی خان حاکم نیشابور تاج سپهسالاری از سر رستم برداشته او را از منصب معزول و مقتول کردند، و علی قلی بیک و ذو الفقار بیک و عیسی بیک برادران سپهسالار که هریک به مناصب جلیله منصوب و صاحب اقتدار بودند به حکم شاه در یک روز مقید و محبوس و از زندگانی مأیوس شدند.

و در سال یک‌هزار و پنجاه و سه (۱۰۵۳ ه‍/ ۱۶۴۳ م) فرستاده سلطان ابراهیم خان عثمانی با نامه و هدایا به تعزیت و تهنیت شاه عباس آمد و مورد التفات شاهانه و ضیافتهای امیرانه امرا گردید، هکذا ایلچیان روس نیز به شرف خاک‌بوس رسیدند.

و زال ارسطا و قراقل خان گرجی که هرگز گردن اطاعت به چنبر دوستی ننهاده بودند و در کار رستم خان والی گرجستان با طهمورث مرافقت داشتند به شفاعت والی گرجستان و توسط او به آستان سپهر پاسبان پادشاهی آمدند و به اظهار انابت و شرمساری غبار ملال از آئینه خاطر شاه بی‌همال زدوده کامیاب مراجعت کردند.

و چون مردم عربستان از رفتار سید منصور خان شاکی شدند حکومة حویزه به سید برکه خان پسر وی رسید.

در سال یک‌هزار و پنجاه و پنج (۱۰۵۵ ه‍/ ۱۶۴۵ م) میرزا تقی اعتماد الدّولة مقتول و خلیفه سلطان وزیر سابق منصوب شد. و قورچی‌باشی که مایۀ قتل اعتماد الدّولة بود با جمعی به قتل رسید.

ذکر آشفتگی کار ندر محمد خان پادشاه ترکستان و آمدن به ایران به نزد شاه عباس ثانی

چون امام‌قلی خان به مکه رفت و ندر محمد خان در ترکستان مستقل شد اسفندیار خان ولد عرب سلطان خان حاکم اورگنج از سرای سپنج درگذشت، ندر محمد خان فرصت غنیمت شمرده، قاسم سلطان نبیرۀ خود را با جمعی اوزبکیه از بخارا به ضبط خوارزم فرستاده متصرف شدند، و در همۀ ترکستان او را منازعی و مناقضی نماند و کوس استبداد و غرور می‌نواخت. باقی یوز که یکی از امرای اوزبکیه بود در حدود تاشکنت طبل مخالفت فروکوفت و ندر محمد خان پسر

خود عبد العزیز خان را به دفع او مأمور کرد، امرا با عبد العزیز خان ساخته او را به خانی ترکستان برداشتند و با ندر محمد لوای مخالفت برافراشتند، لهذا ندر محمد خان از بخارا به بلخ گریخته و بر امرای خود ایمن نبوده تا کار به جائی رسید که از شاه جهان پادشاه هند استمداد و استعانت جست.

سلطان مرادبخش پسر شاه جهان و علی‌مردان خان با جمعی از جنود هنود به جانب بلخ آمدند. و چون کوتوالان قلاع دانستند که سپاه هندوستان به حمایت ندر محمد خان آمده‌اند اظهار یگانگی و وداد می‌کردند و استقبال می‌نمودند و آن طایفه مزدور هرجا که وارد می‌شدند از خود کوتوال و ساخلو و صوبه‌دار