مضرب خیام سپاه نصرت انتساب گشت، امیر جاکو که برحسب فرمان به حکومت کابلستان اشتغال مینمود از عقب رسیده به سعادت بساطبوس سرافراز شده، بعد از عرض مهمات مملکت رخصت مراجعت یافته به جانب ولایتی که موسوم به او بود شتافت.
و در این ولا خبر رسید که [امیر] تومن گرمسیری نکودری علم عصیان افراخته پای در بادیه غوایت و ضلالت نهاده است و همچنین به مسامع علیه رسانیدند که شیخ داود سبزواری که حضرت صاحبقران او را در سبزوار بلندمرتبه گردانیده [بود] بر کفران نعمت اقدام نموده، داروغۀ آنجا تایانبهادر را کشته است. و چون امیرزاده میران شاه بر آن جدل اطلاع یافته امیر آقبوقا را با طایفهای از دلیران نامدار به جانب سبزوار روان ساخته است و امیر حاجی سیف الدّین [به امداد از عقب روان شده و به اتفاق سبزوار را محاصره کرده گرفتهاند و مردم بسیار به قتل آورده؛ و شیخ داود گریخته و به قلعۀ بدرآباد که به قلّۀ کوهی واقع است متحصّن شده و اکنون امیر حاجی سیف الدّین] و امیر آقبوقا به محاصرۀ او اشتغال مینمایند.
و در این اثنا مخالفت ارباب سیستان نیز مسموع حضرت صاحبقران گشت و آن حضرت، امیر شیخ علی و اوچقرابهادر را با سپاهی آراسته به جانب امیر ولی فرستاد تا در برابر او بنشینند و نگذارند که از مقام خود پیشتر آید و [خود] روی توجه به جانب سیستان نهاد. و چون به هرات نزول فرمود بنا بر اتفاقی که مردم آنجا با غوریان نموده بودند، مال امانی برایشان حواله رفت. و رایات نصرت [از هرات] آیات به طرف سبزوار در حرکت آمد و لشکریان حصار بدرآباد را محاصره نمودند و
حصار را نقب زده دیواری عظیم بیفتاد، و شیخ یحیی وزیر که بر سر نقبچیان ایستادگی مینمود با طایفهای دیگر در زیر دیوار مانده هلاک شدند، و دو هزار (۲۰۰۰) کس از قلعه بیرون آورده بر بالای یکدیگر نهادند و به گل و خشت استوار نموده مناره ساختند تا اعتبار دیگر سرکشان و متمرّدان باشد.
بالجمله به شامت مردم فتّاک بیباک بسی خرابی و ویرانی در خراسان واقع گردید، به تخصیص در هرات و سبزوار، و رعایای بیچارۀ [بسیار] در زیر چوب و شکنجه هلاک شدند و کثرت مردگان به جائی رسید که زندگان را مجال تجهیز و تکفین نماند، و مسلمانان از اوطان خود جلا نموده به کربت غربت مبتلا گردیدند، و از عیال و اطفال و اخوان جدا ماندند.
و چون خاطر خطیر خسرو جهانگیر از قضیۀ سبزوار فراغت یافت طایفهای از سواران شمشیرزن نیزهگذار را به جانب سیستان بر سبیل منقلای روان گردانید و خود از عقب ایشان متوجه شده و شاه جلال الدّین فراهی که در آن اوان حکومت هراتتوپه به او رسیده بود به قدم نیکخواهی و نیکوبندگی بیرون آمد و به اکرام و اعزاز سرافراز شده در سلک سایر بندگان انخراط یافت؛ اما رعایا ابا نموده سرکشی آغاز کردند. و سپاه ظفر انتساب به موجب فرموده [شهریار کامیاب] آن ولایت را بغارتیدند.
[محاصرۀ سیستان]
و آن حضرت با دلاوران جوشنپوش به حصار زره رسیده حرب در پیوستند و در همان روز قلعه در تحت تصرف ملازمان عتبۀ علیا درآمد.
و در این اثنا پنج هزار (۵۰۰۰) کس از متهوران سیستان پیش آمده محاربه عظیم واقع شد، و بعضی از مخالفان کشته شده و برخی روی به فرار نهادند. و چون سیستان از غبار سم سمند بادپایان ملازمان رکاب فلکفرسای عطرسائی آغاز نهاد و
به در دروازه نزدیک رسیدند، حضرت صاحبقرانی به بالای پشتۀ ریگی برآمده و شاه شاهان تاج الدّین قلعهگاهی جمعی از پیش شاه قطب الدّین رسیده به عز زمین بوس سرافراز گردیدند، و در باب مصالحه مبالغه کرده اظهار خدمتکاری به جای آوردند و به صنوف نوازش اختصاص یافته، آن حضرت با ایشان به حکایت مشغول بود که ناگاه سیستانیان آراسته و مکمل به عزم جنگ و پیکار پیاده و سوار از دروازه بیرون تاختند.
حضرت صاحبقران کامکار دو هزار (۲۰۰۰) سوار در کمینگاه بازداشت و فرمان داد تا امیر محمد سلطان شاه با نفری چند اندک پیش رود، و در حملۀ اول به طریق مکر و فریب روی بازپس نهد. و او به موجب فرموده عمل نموده مخالفان [چیره گشته] از عقب ایشان روان شدند و آن دو هزار (۲۰۰۰) مرد از کمینگاه بیرون آمدند و بر یکدیگر حمله آورده آتش حرب زبانه به فلک اثیر کشید و پیادگان سیستان به زخم خنجر آسیب بسیار مجروح ساختند و بعضی را بر خاک هلاک انداختند. و سپاه منصور به ضرب شمشیر آبدار دمار از روزگار مخالفان برآوردند و داد مردی و مردانگی دادند.
و چون زمانه لباس ماتمزدگان در بر کرد هر دو گروه دست از خون ریختن بازداشته در برابر یکدیگر فرودآمدند.
روز دیگر که شهسوار میدان افلاک به عزم تسخیر ملک نیمروز از کمینگاه افق بیرون تاخته حضرت صاحبقران فلک اقتدار پرتو التفات بر یاسامیشی سپاه نصرت شعار انداخت و قول را به فرّ و شکوه خسروانه تزیین داد و میمنه را به وجود همایون امیرزاده میران شاه زیب و زینت بخشید، و امیر حاجی سیف الدّین و آقبوقا بهادر را با دیگر سرداران ملازم او گردانید و قنبل میسره را به امیر خداداد [پسر امیر حسین] و امیر ساربوغا سپرد. و لشکر قیامت اثر اطراف و جوانب حصار را احاطه نموده و رعایت حزم را مرعی داشته در پیش خود خندقی کنده در کنار آن هندوها را نشاندند.
و چون شب درآمده ده هزار (۱۰۰۰۰) کس که هریک خیال رستمی در دماغ داشتند از شهر به عزم شبیخون بیرون آمدند. امیر شمس الدّین عباس و برات
خواجه که در برابر ایشان افتاده بودند تغافل نمودند تا آن قوم [بیباک] از خندق گذشته به میان اردو درآمدند و به دست جسارت اسب و شتری چند تلف و ضایع ساختند. و بعد از آن سپاه نصرتنشان از اطراف و جوانب آنها را تیرباران کردند و اکثر دشمنان را به خاک هلاک و بوار افکندند و دیگران راه فرار پیش گرفته به شهر درآمدند.
و روز دیگر مبارزان هر دو لشکر و دلیران هر دو کشور پای در میدان نهاده دست به قبضۀ شمشیر و دستۀ خنجر بردند و امیرزاده علیّ بن امیر مؤیّد با پانصد (۵۰۰) سوار بر جماعتی که در برابر ایشان بودند حمله کردند و مجموع را به دروازه رانده از عقب ایشان به شهر رفتند. و شهریان راه داده او را با پانصد (۵۰۰) کس در میان گرفتند و محاربهای روی نمود که داستان پوردستان و سام و نریمان بر طاق نسیان مانده، سپاه ظفرقرین دست از جان شیرین شسته در مقام سربازی آمدند و راه بیرون شد مسدود یافته دل بر مرگ نهادند.
و در آن حال آقتیمور بهادر با هزار (۱۰۰۰) سوار نامدار که اگر رستم و اسفندیار زنده بودندی غاشیه خدمتکاری ایشان بر دوش میگرفتند به جانب شهر شتافت و محافظان دروازه را رانده به سیستان درآمد و جمعی که راه بر سپاه نصرت شعار بسته بودند به ضرب شمشیر صاعقه کردار پراکنده و متفرّق گردانید، و امیرزاده علی با قوشون خود از آن مهلکه به سلامت بیرون آمده به موکب همایون ملحق گشتند.
[فتح سیستان]
و چون شاه قطب الدّین دانست که به بازوی قدرت و توان سرپنجه شیر ژیان برنتوان تافت از حصار بیرون آمده روی عجز و استکانت بر خاک ساحت بارگاه گردون اساس نهاده، مراحم پادشاهانه ذیل عفو بر جرایم او پوشانیده به جانش امان داد.
و در زمانی که حضرت صاحبقران کامکار با پانزده (۱۵) کس بیجبه و جوشن به تفحص جوانغار میرفت قرب سی هزار (۳۰۰۰۰) کس از بیباکان سیستان مجموع با تیر و کمان دست یکدیگر گرفته از بارو به زیر آمدند و از راه خسارت جسارت نموده با وجود آنکه شاه قطب الدّین حاکم ایشان در ملازمت پایۀ سریر اعلی بود روی به معسکر همایون نهادند.
حضرت صاحبقرانی که آن حال مشاهده فرمود جهت ضبط لشکر عنان به جانب قول معطوف ساخت و پیادگان سیستان تیرباران آغاز کردند و زخمی بر یک ران شهریار کامران رسید. و حضرت صاحبقران