سپهسالار و سپاه جرار به فکر محاصرۀ قلعه و تهیه اسباب قلعهستانی افتادند، و چون رومیه خبر آمدن عساکر گرجستان و قزلباشیه ایران شنیدند از وان نیز بیرون آمده برفتند و متفرق شدند. سپهسالار به محاصرۀ تسخیر قلعه قطور که متعلّق به اکراد محمودی بود اقدام نموده و یکصد و پنجاه (۱۵۰) خانوار ساکنین آن قلعه را کوچانیده به واسطه وصول فصول شتا و اشتداد برودت به مراتب شتی از حدود دیاربکر و اخلاط مراجعت کرده به حضور شهریار آمدند.
[ذکر وقایع متنوعه]
و در این سفر به جهت اینکه سپهسالار حسین بیک یوزباشی قورچیان قاجار را که تقصیر در خدمت کرده بود مقتول کرد فیمابین او و طهماسب قلی خان قاجار ولد امیر گونه خان امیرالامرای چخورسعد غبار کدورت ارتفاع یافت و هم طهماسب قلی خان قوینلوی مذکور با ابراهیم پاشا حاکم قارص مصاف داده مظفر و منصور شد و گرفتاران را به درگاه شاه فرستاد.
و چون قوللرآقاسی به حکومت گرجستان معین بود، سیاوش بیک گرجی غلام خاصه شاه بدان منصب افتخار یافت.
بگر خان حاکم ایکرمی درت وفات یافت و برادرش ابراهیم خان به جای او مقرر شد.
و خلف بیک سردار خراسان با اوزبکیه محاربتی کرده دویست (۲۰۰) نفر از آنها را اسیر و قلعه شهرک را متصرف شد و اسرا را به حضور فرستاد. و چون عبد العزیز خان اوزبک چهار هزار (۴۰۰۰) کس بتاخت خراسان فرستاده بود، شاه عزم یورش خراسان فرمود.
و از صوادر واقعات سال یکهزار و چهل و چهار (۱۰۴۴ ه/ ۱۶۳۴-۱۶۳۹ م) آن بود که امور دولت عثمانیه اختلالی پیدا کرده و خواندگار ابازه پاشا را کشته و با سلاطین فرنگ مصالحه کرده و سرداری مأمور به دیاربکر آمده، لهذا شاه به احضار عساکر فرمان داد و به سهند آمد و به بعضی جهات میرزا ابو طالب خان اعتماد الدّولة ولد حاتم بیک اردوبادی وزیر خاقان مغفور مغضوب و میرزا تقی وزیر مازندران و گیلان را به رتبۀ وزارت اختصاص داد.
و در این اوقات قورچیباشی با عبد العزیز خان ولد ندر محمد خان اوزبک که با سی هزار (۳۰۰۰۰) سوار بتاخت خراسان آمده بود به مرافقت منوچهر خان بیگلربیگی مشهد مقدس و فوجی از هرات محاربه کرده جنود اوزبکیه منهزم و سه هزار (۳۰۰۰) کس از لشکر عبد العزیز خان مقتول گردیدند، و رئوس ایشان را بر سر سنان کرده به حضور اعلی آوردند. و اسباب عبد العزیز خان به انعام رستم محمد خان بن ولی محمد خان اوزبک که سالها در این دولت به صداقت حرکت مینمود داده شد، و امیر خان قورچیباشی و منوچهر خان بیگلربیگی ارض اقدس به خلاع آفتاب شعاع مفتخر شدند.
و سیّد منصور خان عرب برادر سید محمّد خان حاکم عربستان و حویزه به حضور پادشاه آمده مورد التفات گردید و به حکومت عربستان استقلال یافت و به حویزه شتافت.
و سلیم خان شمسالدّینلو حاکم گرجستان کاخت درگذشت و بحری خان ماموئی به ایالت آن ولایت رفت.
و در این ایام آب دجله بغداد طغیان کرده و دیوانهوار کف بر لب آورده بغداد را ویران نمود.
بیت دجله را امسال رفتاری عجب مستانه بود پای در زنجیر و کف بر لب مگر دیوانه بود لهذا قزاق خان بیگلربیگی سابق شروان به تعمیر و تجدید قلعۀ بغداد روان شد و حکومت تبریز به رستم خان سپهسالار مقرر گشت.
[بروز طاعون]
و مرض طاعون در قزوین شایع گردید.
و چون آوازه آمدن خواندگار روم به جانب مرزوبوم ایروان شیوع یافت، شاه صفی به آذربایجان شتافت اما از آذر جانسوز این مرض مسری بسیاری از اهالی ایران مطعون طعن سنان طاعون شدند، از آن پس که این مرض مبرم عارض اعضای رئیسه میگردید تبی محرق و سوزندهتر از آتش روی میداد و گرهی که چارۀ گشایش آن به سرانگشت حذاقت هیچ حکیمی صورت نمیبست، درکش و بغل و ران و قفا منعقد میگشت و مرضی را حالتی چون حالت سکران دست داده مستانه پای به عالم فنا میگذاشتند نعوذ باللّه من ذلک.
و صاحب تاریخ موسوم به خلد برین نگاشته که: در زمان وقوع و شیوع طاعون در آذربایجان و بغداد و عراق عرب خلقی بیشمار رحلت کردند، عطاری بغدادی میگفته که در یک روز زیاده از بیست هزار (۲۰۰۰۰) بسته کافور از دکان من به جهت مسافران دیار فنا بردند و قس علی هذا. آری:
لمؤلفه وزان چون گشت باد بینیازی رود بر باد یک عالم به بازی وزان در باغ چون باد خزان است کجا او را غم برگ رزان است
[سیلاب بهاری در قم]
و از جمله سوانح و حوادث سال یکهزار و چهل و چهار هجری (۱۰۴۴ ه/ ۱۶۳۴-۱۶۳۵ م) آنکه رودی که منبع آن کوهستان گلپایگان و مجرای آن صحرای شورستان دارالمؤمنین قم است و از جوار آستانه مقدسه حضرت معصومۀ فاطمه سلام اللّه علیها میگذرد، در این سال به خلاف احوال سالهای ماضیه از سیلاب بهاری طغیان کرده و شهر قم را ویران ساخته و مردم به آستانه متبرکه ملتجی گردیده از صباح تا رواح جوعانا و عطشانا در آنجا بسربردند و تمامت خانهها و مکانها از تصادم و تهاجم آن طوفان کسیل العرم زیر و زبر گردید و جماعتی کثیر در این نایبه و حادثۀ خطیر مانند خس و خاشاک به تواتر این حادثۀ خطرناک به دریای فنا و هلاک مستغرق شدند و آب که مایۀ حیات کل شیء بود سبب ممات جمعی حیّ گردید تا خلق بدانند که هیچچیز شرط هیچچیز نیست و در درگه جلال تشخیص و تمیز نی:
بیت هر کجا خواهد خدا دوزخ کند اوج را بر مرغ دام و فخ کند
ذکر آمدن