وحشت که شجری ضجرتثمر بود در فرحآباد مازندران گوشزد شاه صاحبقران گردید، نهانی بس تنگدل و پژمرده آمد، ولی در آشکارا به وقار کوه خارا پای تمکین در دامن ثبات کشیده و مثال عطوفت آئین به دلجوئی علی قلی خان و بقیه امرا صادر شد که:
مردان را خون گلگونه رخسار فتوت است، خاصه که غازیان در غزوه و جهاد با کفرۀ بدنهاد پای به سلک شهدا نهند و از زمرۀ سعدا شوند، رجای واثق است که پس از این عید صیام صمصام انتقام از قراب و نیام آهیخته گردد و خونهای کافران ریخته.
چون فرمان قضا جریان به ملاحظه امرای مغلوب درآمد قدری دلخوش کردند و بالضروره مصابرت نمودند.
و شاه در این ماه سی هزار (۳۰۰۰۰) تومان از مال دیوان به تخفیف رعایا مبذول و به تهیه جهاد کفار بدنهاد مشغول گردید و به احضار سپاه ممالک محروسه حکم محکم صدور یافت و ندای جاهدوا فی سبیل الله به گوش شیران کنام ایران رسید.
در آغاز سال یکهزار و بیست و پنج (۱۰۲۵ ه/ ۱۶۱۶ م) که قرنی از سلطنت آن شاه بیقرین گذشته بود در ساعتی سعد میمنتبنیاد از قصبه فرحزای فرحآباد چون سیل جاری به جانب ساری و چون رود آتل به عرصۀ آمل درآمد و از لب دریاکنار با سپاهی دریاکردار به تموج بحر خزر و تمکین لجّۀ اخضر رهسپار گشت:
نظم ز آب دریا هر دم به گوش شاه رسید که شهریارا دریا توئی و من فرغر به جیش با تو نخواهم شد ار بخواهم مثل به مال با تو نیارم ز دار بخواهم بر به گرد من همگی مار و ماهی و صدفست به گرد تو مه تابان و زهره ازهر مع القصه شاه فریدونجاه به گرمی خورشید و به فره جمشید همیرفت تا در حدود گنجه، علی قلی خان و امرا به پذیرۀ رایات فتح آیات آمدند و به زیارت وجود مسعود مستفیض شدند. پیربوداق خان پرناک قاجار در قفای او به تبریز معاودت کردند و از اطراف و اکناف بلاد و امصار ایران امیران و دلیران با کتیبهها و جنیبتها فوج فوج و قشون قشون و دسته دسته چون انهار و شطوط به محیط معسکر نصرت اثر همیپیوستند.
نظم همیرفت لشکر گروهاگروه چو دریا بجوشید هامون و کوه چنان تیره شد روی گیتی ز گرد تو گفتی که خورشید شد لاجورد سپر در سپر تافته دشت و راغ درخشیدن تیغها چون چراغ پادشاه حکمتآگاه پس از عرض جنود نامعدود به جانب شهر تفلیس راند و بکرات میرزا بن داود بن لوارصاب که مسلمان شده بود مثاب خواند و او را به لقب خانی نامور و به ایالت گرجستان مفتخر کرد، کارتیل را بدو داد و بدان جانب فرستاد؛ و طهمورث که مادۀ آن فساد را مورث و به جنود رومیه مستظهر بود با معدودی از گرجیان سر خود گرفته به جانب باشآچوق فرار نمود.
شهریار دشمنشکار فرمان داد که مانند شکار جرگه گرداگرد آهو چشمان نار پستان گرجستان را احاطه نمایند و دست به خونریزی و شکارافکنی گرازان و غزالان گشایند، لشکر دشمنشکن البرز برز کوه شکوه را به چند گروه مقرر داشته و هر گروهی را از سوئی روانه نموده، اردوی کیوانپوی بهرامخوی نیز با غازیان جنگجوی به جانب گرجستان روی کرد و از همه جوانب آن ثعالب و ارانب را در میان گرفتند:
شد بحر بلا موجزن از کل جوانب چاوشان رعدخروش به مجاهدان فولادپوش به آواز وَ قٰاتِلُوا اَلْمُشْرِکِینَ کَافَّةً پیام شاه گردون غلام رسانیدند، به سفک دماء نفوس و هتک پردۀ ناموس و نهب اموال و اسر نسا و رجال رخصت یافتند، دم دمامه و شندف و خروشنای روئین از هر صف برخواست، شمشیرها از قراب برآمد و کمانها از قربان، تیرها از ترکش رها شد؛ و اسبها جولانفزا، گفتی قیامت را قیام و آخر زمان را زمان رسید، از جریان خون رود ارس و کرگونه سرخاب و شط گرفتند؛ و غریقان قتیل در آن رود خون حالت سرخاب و بط داشتند، سادهدلان سادهروی از تزعزع آن هنگامۀ پرهایاهوی به مضمون الغریق یتشبّث بکل حشیش در حیله و لحیه هر کشیش درآویختندی.
و مجاهدین غازی کشیشان را حشیش شرار صمصما و زنان ماهروی و پسران
مشکینهموی را چون غزالان و تذروان به کمند و دام درکشیدندی، شکستهدلان قاجار که خونیندل از قتل محمّد خان سردار بودند اطفال رضیع را در مهد عدم جای میدادند و از سنان رمح در دهان شیرخواران ثدی مینهادند، شمشیرهای ایشان چندان برید که فروشکست و خنجرهای آنان چندان درید که داس شد، بسیار ناهیدپستان که در دست بهرامسیرتان فضیحت شد و بسا پریپیکر که در بستر دیوان دار المرز فضاحت یافت. شیران گرجستان از آتش حسام چون ثعلبان به وجارها گریختند و پلنگان آن دیار چون گرازان به جنگلها شتافتند، بیشهها را مأمن کردند و آجام را مکمن و در گرد خون خندق ساختند و آب درانداختند و سقناقات محکم کردند و در جبال منزل گزیدند؛ و بیشتر آن گروه از رود غالق گذشته و زوارق را شکسته بدان سوی رود فرد آمده بودند.
شاه اردوی بزرگ را به ندر خان ذو القدر مهردار و کلب حسین بیک یساول خاصه سپرده، سبای با سپاه آهنخای آتشخوی چون باد بر آب زده و چون برق درگذشته، دلیران نیز