پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۴۰۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

به گرجستان مأمور شدند، طهمورث مضطرب گشته با جمعی سپاهی به جنگلها رفته، چون فرستادۀ شاه بدو رسید در آمدن به رکاب عذر آورده و چون سپاه به او قریب شدند با پانصد (۵۰۰) نفر از گرجیه به ولایت کارتیل گریخت و با لوارصاب عهود اتفاق و عقود نفاق محکم‌تر گردید و با یکدیگر به باش‌آچوق رفته به گرگین خان حاکم آنجا که از تبعه دولت رومیه بود ملتجی شدند.

اردوی پادشاهی در بهار یک‌هزار و بیست و سه (۱۰۲۳ ه‍/ ۱۶۱۴ م) از آب رود قاتق که ثالث جیحون و سیحون است به جانب الکای قسق که در دست شرمزان گرجی بود گذشته در آن اراضی بهشت‌سرشت نزول فرموده و ایالت گرجستان را به عیسی خان میرزا ولد گرگین میرزا ابن الکسندر عم‌زادۀ طهمورث که در خدمت اعلی اسلام یافته بود عنایت فرمود و به رسم متداول گرجستان بر وی نثارها کردند و در کار خود مستقل شد. و شاه در انضباط امر گرجستان چنان اهتمام کرد که چند تن از سپاهیان اسلام دست‌اندازی به شرابخانۀ نصاری کردند شکمهای آنها را دریده در همۀ اردو بگردانید.

و شاه به تماشای کلیسای قصبه کیرم که از معابد قدیمه و کنایس عظیمه آن تختگاه است توجه فرموده؛ و چون صیت اسلام و نای خدای و رسول ابدا در آنجا استماع و مذکور نشده بود، شاه مقرر فرمود که مؤذنان خوش‌آواز در آن کلیسا اذان گفتند و از آنجا کوچ داده به کلیسیای الاورد رفته و از آنجا به قلعه طراغان قریب شده

معروض شد که: گروهی در آنجا نشسته‌اند که اطاعت حاکم جدید ننموده و به طاعت والی قدیم کمر همّت بسته، جمعی به تسخیر آنجا مأمور شدند و به تصرف درآمد. و از غنایم و خزاین آنجا تاجی بود مرصّع که شیخ و مقتدای نصاری که مرتبه الاوردی داشتی در هنگام عبادت و پیشوائی بر سر گذاشتی و به حکم شاه آن کلیسیا را قلعه ساختند و دویست (۲۰۰) نفر تفنگچی آذربایجانی در آن گذاشته و از آنجا عزیمت کارتیل فرموده از کوهی سراشیب پردره‌وجنگل که راهی سخت بود به مدت سه روز عبور کردند.

چهارم روز چون خسرو خیمه چهارم شاه در خیمه‌گاه کیوان طارم نزول کرد و ولایت کاخت امر به غارت و تاخت شد چندین هزار کس اسیر کردند و میرزا رضا وزیر آذربایجان به نزد گرگین خان به طلب لوارصاب و طهمورث مأمور شد و بعد اللتیا و التی لوارصاب ناچار نادم و شرمسار به حضور شهریار آمد و معفو شد، و شاه در آن ولایت قلاع بنا فرمود و بعد از انتظام امور آن بلاد و تعیین حکام در امصار به قراباغ رجعت فرمود و در آنجا به شکار جرگه پرداخت و از آنجا از راه گیلان به مازندران بهشت‌بنیان عزیمت نمود.

سپاه فوج فوج رخصت گرفته به مکان خود رفتند و شاه با خواص به مازندران آمد و زمستان در فرح‌آباد به عیش و فرح بگذشت و جمعی از شروانی و آذربایجانی که به گرجستان رفته بودند به حکم شاه به مازندران آورده در فرح‌آباد و اشرف البلاد با سایر گرجیه سکنی دادند و ایشان پانزده هزار (۱۵۰۰۰) خانوار بودند که از شروان و قراباغ کوچانیده به مازندران آورده و بسیاری از ایلات قراخلو را به دارابجرد فارس برده ساکن کردند.

و محمد باقر میرزا فرزند شاه متهم شده مقتول گردید و نعش او را به اردبیل بردند.

و سال دیگر شاه به اصفهان رفت و خبر قتل نصوح پاشا و تعطیل امر مصالحه خواندگار روم رسید و محمد پاشای وزیر اعظم جدید دولت روم به سرحدات ایران مأمور گردید؛ و طهمورث گرجی به روم رفته ملتجی شد و فتنه‌انگیزی کرد و باز به جانب گرجستان آمد و شاه امرا را به سرحدات قراباغ و گرجستان و حفظ آن ثغور و سامان مأمور فرمود.

در بیان آمدن طهمورث خان گرجی بر سر محمّد خان قاجار و شکست قزلباش و کشته شدن محمد خان سردار

طهمورث خان گرجی جمعیتی از گرجستان فراهم کرده به محاربۀ محمّد خان زیاد اغلی قاجار که با پانزده هزار (۱۵۰۰۰) کس در تفلیس بود آمده و بی‌خبر دررسیده به محاربه پرداخت، محمد خان زیاد اغلی مضطرب سوار شده مقدمة الجیش غازیان قزلباشیه گردید و امرای دیگر اجتماع کرده میمنه و میسره بیارستند و هنوز بقایای لشکر در اردو بودند و تجهیز سواری و آمدن می‌نمودند، طهمورث خان فرصتی نداده به یک‌بار با همۀ سپاه گرجیه بر محمّد خان حمله آورد، چرخچیان تاب ثبات نیاورده متفرق گشتند.

محمد خان زیاد اغلی قاجار که حاکم قراباغ و سرداران سپاه بود با جمعی به درجه شهادت رسید، گرجیان بر قزلباش چیره و به رزم دلیر گردیده به صورت اجتماعی خود را بر قول سپاه زدند، آنان نیز متلاشی شدند، چریک آذربایجانی بی‌استعمال آلات حرب روی به فرار کردند، طایفۀ شاملو که با علی قلی خان بودند از هزیمت آذربایجانیه به هزیمت رفتند و به جانب تفلیس افتادند، سپاه بی‌سردار متفرق و گرفتار آمدند و جمعی به قتل رسیدند، اموال غازیان به تصرف گرجیان درآمد و طهمورث منصور و مغرور روی به شهر خود آورد. آری:

بیت همه‌ساله لؤلؤ نیاید به چنگ به دریا گهی در بود گه نهنگ چنین است کار سرای سپنج گهی صحت آرد گهی درد و رنج چون این خبر