غلام خاصه با جمعی از تفنگچیان عراقی و خراسانی و جغتائی و بافقی مأمور به محارست آن حصار شدند، و بعضی امرا مثل شاه نظر بیک جغتائی و شاهقلی بیات و نعمت سلطان میر صوفی به تسخیر نارین قلعه و تقویت اوسمی خان داغستانی برفتند. جرها و نقبها و حفرها به زیر برج و بارۀ نارین قلعه برسانیدند و کار بر محصورین حصار تنگ شد، از در استیمان درآمدند. حسین خان را به استدعای او به حضور پادشاه نصرت پیشگاه رسانیدند معزّز و مکرم گردید.
و چون به عرض شاه رسید که وقتی کاروانی به شروان میرفته شب بر پشت دروازه رسیدند و دروازه بسته بود به آب زده گذارا گردیدند، قنبر بیک سلحدارباشی با معماران سنمارپیشه و مهندسان اقلیدساندیشه مأمور شدند که از میان آب برجها ساخته و سدها پرداخته به دیوار بست سابق اتصال دهند و از آن برج تا دامن البرز کوه که منتهای آن سد سدید است تجدید عمارت برج و باره نمایند که راه معبر مسدود باشد؛ و حسب الامر پادشاهی در کمال انضباط ساخته شد و معلوم شد که قبل از اسلام در آنجا آثار برج و سد بوده و به تصاریف زمان از لطمات آب خراب گردیده یا سلاطین ذی شوکت به جهت گذشت از آنجا آن برج و سد را خراب کرده و از پهلوی دربند به آب زده گذشتهاند که محتاج به باب الابواب نباشند.
چه جانی بیک خان پادشاه دشت قبچاق در عهد ملک اشرف چوپانی گرگی کرده از آن راه بر سر آذربایجان آمد و امیر صاحبقران تیمور گورکان هنگام عزیمت دشت قبچاق از ایران و مجادله با تقمش خان از این راه عبور کرد.
و گویند که سد اسکندر همین است و یأجوج و مأجوج مغولیه و تاتاریهاند. و گفتهاند که انوشیروان عادل این سد را تا حوالی گرگان و دشت ترکمان کشیده و هنوز بعضی از آثار آن در دریا و صحرا ظاهر است العلم عند اللّه لا علم لنا الا ما سمعنا.
در ذکر بعضی واقعات ایام محاصرۀ شماخی که در سال یکهزار و شانزده (۱۰۱۶ ه/ ۱۶۰۷ م) اتفاق افتاد
در تحویل حمل و نوروز سال هزار و شانزده (۱۰۱۶ ه/ ۱۶۰۷ م) شاه عباس صفوی به محاصره اشتغال داشت؛ و چون اهالی شماخی آوازۀ دروغ درافکنده بودند که لشکر تاتاریه به معاونت ما خواهند آمد و در این وقت فرستادۀ غازیگرای خان تاتار آمده اظهار ارادت و امتنان کرد و مذکور نمود که من اسیر و در [قلعۀ] قهقه محبوس بودم به التفات سلطان حمزه میرزا برادر شاه عباس آزاد شدم و ابدا ترک مصادقت و مخالصت این دودمان نخواهم کرد، و اهالی قلعه از این خبر نیز از تاتاریه نومید شدند.
و حسینقلی خان قاجار برادر امیر گونه خان نیز از گنجه توپهای بزرگ را به شماخی رسانید یک توپ را در سیبه اللّهویردی خان و دیگری را در سیبه قرچغای خان حاکم تبریز که با سپاه تبریزی و آذربایجانی تازه آمده بود بردند، و بعد از انقضای سردی زمستان از هر جانب در اردوی شاهی ازدحام تمام بود، یکهزار (۱۰۰۰) نفر از گرجیه و همچنین از داغستان و قیتاق و چرکس و هکاری و مازندران در اردو ازدحامی بیحد و حصر بود و روز عید اضحی ایوانی از چوب و تخته که برای سلام ساخته بودند، قبل از آمدن شاه خراب شده، جمعی صدمه خوردند و بعضی از حاضران بمردند.
و چون ایالت ایروان به امیر گونه خان قاجار مفوض شده بود وی در نخجوان و النجق به آبادی آن بلاد مخروبه و زراعت و فلاحت اشتغال داشت و غالبا بتاخت و تاز الکای ارزنةالروم اظهار استیلاء و استقلال مینمود، و چون حکام قارص و حسن قلعهسی با وی قدرت مخالفت و منازعت نداشتند قلعه معاذبرد از توابع چخورسعد به تصرف او درآمد و چند بار با اهالی رومیه که در قارص ساخلو بودند محاربه کرده مظفر شد و با مصطفی بیک و الوند بیک محمودی مصاف داده هر دو
مقهورا به وان گریختند و قلعۀ ماکو و بایزید به تصرف قزلباش درآمد؛ و بعد از این فتوحات عظیمه قلعۀ قارص را تصرف نمود.
و قارص ولایتی است از ارمنیه صغری ما بین ایروان و ارزن الروم که اکنون به ارض روم شهرت کرده؛ و ارمنیه صغری جزو حدود ایران است و قارص فیمابین دو سرحد یعنی روم و ایران واقع شده بود و ما بالنزاع دولتین بود و در مصالحه اول ویران بود و رومیه به خلاف معاهده آبادان کردند و تصرف نمودند و بعد از سی (۳۰) سال در این ایام اظهار شاهسیونی کرده از اضطرار به ایروان آمدند و قلعۀ قارص به تصرف امیر گونه خان قاجار درآمد و یراق قلعه از توپ و سایر لوازم سراسر به ایروان نقل شد. و خبر خدمات و فتوحات امیر گونه خان در ظاهر قلعۀ شماخی به عرض شاه عباس رسید و امیر گونه خان قاجار در آن سرحدات کمال حشمت و اقتدار حاصل کرد.
و در این ایام گذشته که خبر فوت باقی خان حاکم ماوراءالنهر رسید، امیرزادگان ترکستان که چند سال در پناه شاه بودند به تقویت شاه و حکام خراسان روانه غرجستان شدند و به قدر ده هزار (۱۰۰۰۰) کس بر سر جهانگیر خان و محمد سلیم سلطان و یارمحمد میرزا اجتماع کردند؛ و چون ولی محمد خان برادر کوچک باقی خان بر سریر سلطنت ماوراءالنهر متکی بود، در وقتی که جهانگیر خان به محاصرۀ بلخ اشتغال داشت بیست هزار (۲۰۰۰۰) کس بر سر جهانگیر فرستاده، بعد از محاربه جهانگیر خان را ظفر بود، ولی در مقابله لب جیحون، یارمحمّد میرزا مقتول گردید و جهانگیر خان هزیمت یافت به غرجستان بازگشت؛