سپاهیان اسبان خود را از علفزار بخواسته بنای محاربه نهادند، و سیبهها را از اطراف به قلعه قریب کردند و اهالی قلعه مانند ماهی بیآب در شبکه اضطراب فروماندند، چون خبر محاصرۀ شروان به مسامع اهالی بادکوبه رسید تشویش خاطر یافته به تفکر مآل خود افتادند و ابواب حزم و دوربینی بر روی خویش گشادند.
در ذکر مخالفت اهالی بادکوبه با عساکر رومیه و متابعت کردن با شاه عباس و مفتوح شدن بادکوبه
مخفی نماناد که بادکوبه بندری است بر ساحل دریای شور و به مسافت سه مرحله از شهر شماخی دور، «قدل» طولش «لطل» عرضش و از اقلیم پنجم است و آن را به واسطه بسیار وزیدن باد، بادکوبه نام کردهاند و بادکو و باکوبه مخفف آن است، چه گاهی بدان شدت باد میوزد که به عمارات و حیوانات آنجا ضرر فاحش میرساند و لهذا عمارات آن شهر را از سنگهای تراشیده طرح انداختهاند و سطوح خانهها را به قیر اندودهاند، هوایش به گرمی مایل و ناسازگار است و زمینش ریگزار، سه طرف آن به دریا اتصال دارد و جانب شمالی آن خشک و ساحل است و حصار محکم دارد.
گویند آن نیز از بناهای انوشیروان بن قباد ساسانی بوده و ملوک شروانیه سه حصار توبرتو از سنگ رخام در کمال متانت و استحکام در آنجا به اتمام آوردهاند فیمابین دو حصار خندقی عمیق فروبردهاند، حاصلش زعفران و نفط سیاه و سفید که به اطراف میبرند و در ممالک فرنگستان به نرخ اعلی میخرند.
و در سه فرسنگی بادکوبه آتشکدهای است که چون خواهند آتش برافروزند زمین را قدری خراشیده شعله از خارج بر زمین نمایند، فیالفور مشتعل خواهد گردید چون قدری خاک بر آن ریزند آتش خاموش شود و اگر خواهند آتش را به
جای دیگر برند نیم زرع زمین را بکنند انبانی را محاذی زمین کنده بدارند چون پرباد شود سر انبان را ببندند و نقل نمایند و در هرجا که آتش ضرور شود لوله آهنین بر لب انبان مذکور نهاده شعله از خارج بر لب انبان نمایند، ما دام که باد در انبان است سر لوله مانند چراغ روشنی دهد و هنوز از هندوستان به زیارت این آتشکده آیند.
مع القصه ولایت بادکوبه در این ایام در تصرف عثمانیه بود و حاکم موروثی سابقه داشت ناچار به رومیه مدارا میکرد، چون اخبار هزیمت سپاه روم و استخلاص بلاد مغان و قراباغ و محاصرۀ شماخی و غلبه بر قلعهگیان عثمانیه بشنید از وخامت مآل حال بادکوبه بترسید، مردم شهر را به خود راغب و از عثمانیه هارب کرده بعد از مواضعه با اهالی شهر بر سر کوتوال عثمانیه تاخته ایشان را مقهور و مقتول ساخته رئوس کشتگان را با عریضۀ ارادت ضمیمه به حضور شاه عباس فرستاد. شاه چنین فتحی بزرگ و آسان را از نتایج اقبال و تفضلات ایزد متعال شمرده و او را و فرستادگان را به خلاع فاخره و توجهات زاهره بنواخت و خرسند و خوشنود روانه فرمود، کل اموال رومیه و کوتوال را به صاحب بادکوبه مبذول فرمود و حارس و نگهبان در آنجا تعیین شد.
و چون این خبر به ساکنین دربند باب الابواب رسید اندیشه نمودند که ما نیز چنین خدمتی به ظهور آوریم و سبقت متابعت را مایه اعتبار کنیم. پسر خواجه محمد دربندی که پدرش در زمان شاه طهماسب صفوی انار اللّه مرقده در شروان به خدمتگزاریهای بسیار منظور نظر عاطفت پادشاهی شده بود، به ملاحظه قدمت خدمت در این امر سبقت کرده، اهالی دربند را به نویدات الطاف پادشاهی خرسند ساخته، چون در هنگام توقف شاه عباس در شهر گنجه اوسمی خان لکزی داغستانی حاکم قیتاق را که به حضور آمده بود وعده حکومت دربند داده بود و او از یورتالکیت حرکت نموده با منشور ایالت دربند رفته بود، صاحبان دربند متابعت فرمان شاه قزلباش کرده او را به دربند طلب کردند.
ذکر تسخیر باب الابواب دربند به دست اوسمی خان قیتاقی که از جانب شاه عباس حاکم گردیده بود
بر نکتهدانان حدود و سنور دانائی واضح است که فتح شماخی و بادکوبه و دربند از آثار بخت بیدار و طالع بلند آن پادشاه اسلامپناه بود و الاّ به این آسانی و سهولت چگونه این بلاد و امصار مستحکمه به دست توان آورد؛ زیرا که دربند حصاری متین و حصنی حصین است و یک طرف آن قلعه که در جانب خشکی است چنان عالی و مستحکم است که مرغ وهم را طیران و عروج بر خاکریز آن محال و در غایت اشکال است و یک طرف آن به دریای خزر اتصال دارد و آن سمت که به باب الابواب مشهور است و به سد سکندر اشتهار دارد، از غایت ارتفاع نارین قلعه با خانۀ مهر و ماه همسایه و جدار و دیوار بست شهر تا میان دریا کشیده شد، بر یک طرف آن سد سدید و حد حدید کوه البرز است که هزار برابر سد اسکندر است و عبور متردّدین دشت خزر و قبچاق و روس و تاتار و سکنۀ آن دیار که به شروان آیند جز از یک دروازه که در میان سد سدید واقع است ممکن نیست و آن را باب الابواب نامند.
مع القصه اوسمی خان قیتاق با سیصد (۳۰۰) سوار به دربند رسیده، اعاظم شهر دروازه را بگشاده او را به شهر درآوردند و شعار شاهسیونی ظاهر کردند. حسین پاشا حاکم دربند که تقبل نگهداشتن آن شهر جنّت مانند کرده بود مضطرب شده به نارین قلعه درآمد، جمعی رومی الاصل نیز با وی متابعت کردند. پسر خواجه محمّد دربندی و جمعی از اعاظم دربند به خدمت شاه عباس آمده شرح حال عرضه کردند، مجددا رقم حکومت اوسمی خان قیتاقی نگارش یافته با خلاع فاخره ارسال رفت و منوچهر بیک