سلطان محمد خان خواندگار راهی داشت، در این ایام که محاربۀ ایرانی و رومیه واقع شد و هزیمت به چغالاغلی درافتاد و بعضی مفاسد دیگر در دولت روم روی داد که در این وقت منازعه با دولت ایران مصلحت حال خواندگار نبود و اظهار مصالحه را از آن جانب دلیل بر ننگ و وهن دولت میشمردند، لهذا به اشارۀ درویش پاشا وزیر اعظم والدۀ سلطان مراسله به عمۀ شاه عباس نگاشته و گلچهره از جانب سمیون خان آن نوشته و سایر مراسلهها را برداشته به ایران آورد و چاوشی رومی نیز با وی آمده بود.
عریضه سمیون خان که به اشاره صدر اعظم درویش پاشا نوشته بود شاه بخواند، جوابی صریح داده مضمون آنکه: به همان مصالحه که فیمابین سلطان سلیمان خان و شاه طهماسب بوده برقرار باشد.
مع القصه امیر گونه خان قاجار که به تاخت بلاد رومیه رفته بود تا عادلجواز و وان تاخته مراجعت کرد، از امرای اکراد آن صفحات عبد اللّه بیک محمودی حاکم خوشاب و زینل خان حاکم قراحصار و مصطفی بیک حاکم ماکو و زینل حاکم چورس همه به خدمت شاه آمده و فرستادگان پاشایان و میر سنجقان توابع روم همه با عرایض چاکرانه به حضور شاهنشاه زمانه شرفیاب شدند و به جهت میر شرف خان و ذکریا خان خلعت التفات شد. و شاه به اردوباد آمده به عیش و شکار و تفرج پرداخت.
در ذکر آمدن شاه عباس به اردوباد تبریز
اردوباد قصبهای دلنشین و آباد در جانب شمالی رود ارس و ارومیه کوه قبان واقع بوده و به خوبی آبوهوا و وفور چشمههای خوشگوار معروف و خلقش چند بار به قتل عام رفتهاند. و طایفه نصیریه از دودمان استاد البشر خواجه نصیر الدّین محمّد طوسی قدّس سرّه العزیز که در آنجا میزیستهاند صدمات خوردهاند؛ و حاتم بیک اعتماد الدّولة وزیر شاه عباس از آن ولایت بوده که قریب بیست (۲۰) سال به استقلال وزارت ایران نموده. و چون شاه به اردوباد رسید روزی چند گماشتگان
اعتماد الدّولة به خدمات کمر همّت بستند و به عیش و عشرت گذشت.
و امرای قزلباش از تعمیر ایروان فراغت یافته به انجمن حضور پادشاهی شتافتند و بعد از روزی چند از راه دره علی که راهی است محتوی بر مضایق جبال، قشون پادشاهی به تدریج رفته در جلکای جولدر و برکشاط مجتمع شدند و پس از ده (۱۰) روز شاه عباس از همان راه به تماشای قلعه ایروان روان شد و انتظامی تمام در امور آن ساحات داده یاساق یورش شروان فرمود و محمد بیک روملو به استمالت آنها روانه شد، عظمای رومیه و شمس الدّین پاشا که اصلش از شیخزادگان شروان بود به حیله مهلت خواستند که مددی از عثمانیه به ایشان رسیده باشد. پادشاه به مضمون ارباب الدول ملهمون منظور آنان را دانسته به عزم شروان حرکت فرمود، در سیم رمضان در کنار آب کر نزول نمود.
چون شروانیان جسر جواد را بریده بودند و در آن حوالی گذار دیگر نبود شاه آغروق را در این سوی کر گذاشته کوچ داده به قراسو منزل گزیدند، از راه عقبۀ یاسامال به بلدۀ شماخی متوجه گردیدند و بازماندگان اغروق و بنه به مشقت بسیار از آب گذار کردند و اردوی کیوانپوی در حوالی قلعۀ شماخی خیمۀ سراپرده برپاینمودند و به واسطه قلّت علیق الدّواب بیشتر ستور و اجمال و خیول اهالی اردو به مراتع و مرابع کنار آب کر مرخص گشتند و قرب دو سه ماه چهرۀ خورشید در نقاب سحاب نهفته بود و از کثرت باران در خیام اردو راه عبور یاران را متعذر بود، مع هذا شاه به بازدید حصار و اسباب محاصره و کارزار اشتغال میفرمود.
در ذکر محاصرۀ قلعۀ شماخی دار الملک شروانات و یورش بردن امرای قزلباش بر تسخیر آن قلعه
بر دانشوران دقیقهیاب مستور مباد که شماخی که دار الملک شروان است فیمابین دره واقع شده و کوهی که بر جانب شمال است محل سرا و عمارت حکام و سلاطین ذوی الاحترام آن ولایت بوده، و ارض آن مکان بالنسبه به اراضی شهر ارتفاع کلی دارد و رومیان هریک خانه را قلعه ترتیب داده و هر دو را به یکدیگر متصل کرده و در قلعۀ طرف شمالی که محلی مرتفع است بروج عالیاساس گردون مماس از سنگ و آهک ساختهاند که از غایت ارتفاع با قلۀ ایوان کیوان برابری کند و از کمال استحکام و تشیید کلنگ و میتین حدید به ضربهای شدید در آن رخنه نیفکند؛ و از طرف شمالی و برابر این بروج عالی بردن سیبه و محاصره قریبه کمال امتناع دارد.
و گویند این شهر از ابنیه نوشیروان و از اقلیم پنجم بوده و ملوک آن چنانکه سبق ذکر یافت سلسله خود را به نوشیروان منسوب میکنند.
علیایّحال شاه عباس به نظر تعمق و تدقق آن قلعه را ملاحظه کرده جانب شمالی به جانب اللّهویردی خان و جانب غربی به اللّه قلی خان قورچیباشی قاجار سپرده شد و سیبه اطراف دیگر به ذو الفقار خان و لشکر آذربایجان محول گردید؛ و بعد از ایشان سیبه گنجعلی خان حاکم کرمان و همچنین به علی قلی خان اشیک آقاسی و دیگر امرا قسمت یافت و به حفر و نقب مشغول شدند و از غایت سختی زمین:
شکست تیشۀ حفار و بازوی نقاب و شاه ایالت شروان را ضمیمه امیرالامرائی ذو الفقار خان قرامانلو فرموده او را به اهتمام در تسخیر شماخی تأکیدات فرموده