رومیه را ترغیب به قلعهداری مینمود، وقتی خبردار شد که قزلباشیه قلعه را تصرف کردهاند در این وقت تأسف و تلهف سودی نداشت، پاشا و اهالی قلعه ناچار بیرون آمده اظهار انفعال کردند.
چون سابقا از شاه بدیشان پیام و نامه رفته بود و آنچه صلاح حال آنها بود اظهار فرموده اثری نبخشید، کسی را مجال تشفّع و توسط آن طایفه نبود، لهذا بعد از فتح قلعۀ گنجه دو هزار و پانصد (۲۵۰۰) کس از قلعهگیان عرضه شمشیر تیز گردیدند و محمد پاشا را به مازندران روانه فرمود که ورثه سید مازندرانی قصاص نمایند؛ و شعرا تاریخ فتح گنجه گفتند و از آن جملۀ:
تاریخ فتح گنجه «کلید شماخی» است
از طبع موزونان صادر شد. و چون مردم قراباغ از رفتار و هنجار حسن خان قاجار شکایتی راندند شاه حکومت و ایالت آن بلاد را به محمّد خان زیاد اغلی قاجار داد و روی به جانب تفلیس نهاد.
در ذکر تسخیر قلعۀ گوری و تومانس و تفلیس و رفتن شاه عباس به تماشای شهر تفلیس
محمّد پاشای قزاقلو حاکم شهر گوری که از دولتخواهان رومیّه بود، چون از حرکت اردوی پادشاهی اطلاع یافت عریضه و فرستاده روانه خدمت اعلی کرده اظهار ارادت نمود؛ و خود نیز شرفیاب حضور والا شد و به مراحم خاص اختصاص گزید و مقالید قلعۀ گوری را به ملازمان شاهی سپرد و به تصرف قزلباشیه درآمد. شاه به قلعه تومانس عزم کرد آن نیز به تصرف درآمده، رومیه بعضی مطیع و برخی مرخص شده برفتند.
چون رودخانه الکیت گرجستان محل نزول شاه گیتیستان شد، عبد اللطیف پاشای حاکم تفلیس بیخدعه و تدلیس اطاعت و ضراعت پیشه کرده، علی قلی خان شاملو بدانجا رفته تفلیس را تصرف نموده و پاشا را به دربار شهریار آورد؛ مورد التفات و مخلع و مرخص شده برفتند و شاه عباس به تماشای آن قلعه سپهر اساس روانه تفلیس گردید.
در ذکر شهر تفلیس و سایر وقایع آن ملک نفیس
مخفی نماناد که تفلیس از اقلیم پنجم اکنون دار الملک گرجستان است و قلعۀ تفلیس در دامنۀ کوهی بلند واقع است و نارین قلعه در جانب اعلای آن جبل در کمال علوّ است. رودی در میان آن شهر جاری است که از جانب غربی آمده به جانب شرقی ساری میشود، آن رود خوشگوار روان در جوار شروان با آب رود ارس اتّصال جسته به بحر خزر میریزد؛ اما به حوالی تفلیس که میرسد پیچیده شده چنانکه گوئی از شمال آید و به جنوب رود و در همان حوالی قلعه از جانب جنوب گردیده و به طرفی شرقی افتد.
و در حریم شهر و قلعه که آبگذار است زمین سنگ بستی مرتفع واقع شده و در مقابل آن کوه بلندی پیش آمده تخته پلی در کمال استحکام در آنجا ترتیب یافته که به ولایات گرجستان از تفلیس بدان تخته پل عبور کنند و رودخانه به آن عظمت که از انهار مشهورۀ آفاق است در زیر آن تخته پل میگذرد و بلدۀ تفلیس در جانب غربی آن تخته پل افتاده چشمههای بسیار و عیون بیشمار از آن کوه جریان مییابد که تخمینا هشتاد (۸۰) چشمه آن آبگرم است و در زمان هریک از سلاطین نصاری و مسلمان بر فراز هریک از آن چشمهها آبگرم گنبدهای رفیع ساخته شده و حمام مردم آن دیار بدان گرمابهها انحصار دارد، چند حمام در درون قلعه است و بیشتر در بیرون.
و ارتفاع بروج قلعۀ مذکوره در آن وقت در نهایت علوّ بوده و سلاطین را تسلط بر آن دست نداده، زیرا که از سه طرف آن کوههای بلند سر به فلک کشیده است و در یکسوی آن رودخانه کر میگذرد، بدین جهت مکانی که لشکر تواند ماند و آن را
محاصره کرد صورت وقوع و امکان ندارد. و رود کر از جبال گرجستان و ارمن برمیخیزد و آب اطراف در آن میریزد و چنانکه ذکر شد از میان شهر تفلیس گذشته از کنار ملک از آن عبور کرده داخل رود ارس میشود و از کنار سالیان گذر کرده به دریای مازندران و حاجی ترخان که نامش بحر خزر است میریزد و شمالیش خاک شروان و جنوبیش زمین مغان است.
مع القصه سکنۀ آن شهر اغلب نصاری و گرجی و ارمنی و قلیلی مسلمان بودهاند و کلیسیا در آنجا متعدده بوده است. و در این ایام که شاه عباس در آنجا بود، گرگین خان ولد سمیون خان والی کارتیل درگذشت و لوارصاب فرزند او را که جوانی چاردهساله (۱۴) ساله بود به خدمت شاه آوردند و او را به جای پدر خان و والی گرجستان کردند و به همۀ اعاظم و اعیان و میرزازادههای گرجستان از جانب شاه عباس خلعت و التفات بیقیاس مبذول شد و کوتوالی تفلیس به محمد سلطان شمسالدّینلو مخصوص گشت.
و شاه مراجعت فرموده به تسخیر شروان و تعمیر ایروان قصد و عزم ثابت کرد و از راههای صعب به مدت ده (۱۰) روز به گوگجهتنگیز نزول اجلال اتفاق افتاد؛ و امرای هر مملکت و سپاهیان هر ملک دررسیدند؛ و مجموع امرا و سپاه الاّ اللّهویردی خان حاکم فارس و سردار خاص مأمور به تعمیر قلعۀ ایروان شدند؛ و اللّه قلی بیک قورچیباشی به انجام آن خدمت متصدّی گشت و شاه با جمعی مخصوصین از ساحل گوگجهتنگیز شکارکنان به طرف نخجوان توجه فرمود.
[تقاضای صلح از طرف دولت عثمانی]
و در این اوقات بعضی نوشتجات در باب مصالحه از دولت عثمانیه دررسید، اجمال آن تفصیل اینکه از جواری حرم شاه طهماسب گلچهره نام پرستاری گرجیه بعد از رحلت شاه و آزادی خویش با سمیون خان والی گرجستان همیزیست، چون سمیون اسیر شده به روم رفت، مادر سمیون گلچهره را که زنی عاقله بود نزد سمیون خان فرستاد، گلچهرۀ گرجیۀ مذکوره در خانه والدۀ