به طسوج رسیده بود فرستاد، و میر شرف حاکم جزیره را به پیغام مودّت فرجام از پهلوی سردار به حرکت درآورده، رفتن میر شرف و انهزام جان فولاد همهمه و واهمۀ غریب در اردوی سردار افکند، چنان متوحش و مضطرب برهم خورده فرار کردند که تصور آن نتوان کرد. شبهنگام از صرصر سبقت ربوده احمال و اثقال بگذاشته به وان روان شد و بسیاری راه گم کرده به اطراف افتادند و گرفتار آمدند؛ و حوالی صبح مردم مطلع شده به اردوی سردار ریختند، خیام برقرار و قیام و مجالس مفروش و صنادیق مرتب و ستور و اجمال در حوالی بار خفته و فرصت حمل و نقل نکرده بودند.
پیری بیک به خرگاه خاصه سردار رفته نظاره کرد که پارهای زر مسکوک سرخ و سفید در آنجا ریخته و انگشتری سنان پاشا بر کنار مسند افتاده و شمشیر مرصّعی که سرعسکر و وزرا در پهلوی خود نهند در آنجا نهاده به صندوقخانه رفته همه را جابهجا چیده دید و درها مقفل کرده یافت یک قطار شتر از اشتران آنجا بار کرده به اردوی شاه آورد، مردی دیگر بدانجا رفته اسباب بسیار یافته از جمله یرلیغ سرداری سنان پاشا بود که منشیان روم نگاشته و در کمال تزیین اتمام یافته، در آنجا افتاده،
معلوم شد که در رفتن و فرار کردن کمال اضطراب و دهشت و تعجیل داشتهاند.
الحاصل موازی صد (۱۰۰) توپ و ضربزن که نتوانسته بودند به همراه برند به تصرف توپچیان شاه عباس درآمد و به جز این هرچه نصیب غازیان نصرت کسیب شد بدیشان بخشید و دیناری از کسی نگرفت.
و شاه به جانب سلماس حرکت فرموده تمام رؤسا و حکام آن صفحات به حضور پادشاه درآمدند و به خلاف سابق اظهار ارادت کردند. از جمله مصطفی بیک محمودی صاحب قلعۀ ماکو شمشیر به گردن افکنده شرمسار به حضرت شهریار آمده و همچنین حاکم خوشاب و امیر خان چولاق و ذکریا خان چگنی همه به خدمت آمدند و مورد التفات پادشاهانه شدند، با خلعتهای خاص و کمر شمشیرهای مرصّع مرخص گردیدند.
و سنان پاشا به وان رسیده در آنجا نیز توقف ننموده به دیاربکر روی کرد. و پسر جان فولاد حاکم حلب را که به حمایت او نیامده بود در راه بکشته طایفۀ او نیز عاصی شده برفتند. و چغالاغلی از این هزیمت چنان بیقدر و قیمت شد که مدقوق گردیده به اندک روزی بمرد و حسرت تسخیر تبریز و آذربایجان را به عالم باقی برد.
و شاه بعضی امرا را رخصت منازل خود داده و حکام فارس و خراسان را به مرکز حکومت خود فرستاده با بعضی از سپاهیان به اردبیل رفته بعد از زیارت شیخ صفی الدّین اسحاق و آبا و اجداد بزرگوار به کنار رود ارس رفتند و بعد از رمضان قصد گنجه فرموده منزل به منزل میرفتند؛ و گرجیه کاخت در گورک آمده استدعای طهمورث بن داود بن الکسندر خان که در رکاب بود کردند. شاه او را طهمورث خان نموده خلعت داده با گرجیان به حکومت گرجستان فرستاد.
[عزیمت شاه عباس به فتح گنجه]
و در آغاز تحویل حوت در حوالی گنجه آمده قریب به مزار شیخ نظامی گنجوی صاحب خمسه رحمة اللّه علیه مخیم عساکر نصرتمآثر گردید و به تدارک ریختن توپ قلعهکوب و سایر لوازم امر شاهانه جاری گردید.
و در این ایام خبر رحلت پادشاه هندوستان جلال الدین محمد اکبر شاه بابری گورکانی و جلوس شاهزاده سلیم به عرض پادشاه ایران رسید.
و در آغاز سال فرخندهفال یونتئیل یکهزار و پانزده (۱۰۱۵ ه/ ۱۶۰۶ م) که سال بیستم جلوس شاه عباس بود عید نوروز فیروز در ملک قراباغ به ترتیب و زیور و زیب وقوع یافت و در حوالی مزار شیخ مذکور لوازم و شرایط جشن و سور به ظهور آمد و سپاه قزلباشیه از اطراف و اکناف ممالک محروسه به تدریج در گنجه اجتماع کرده به محاصرۀ شهر اشتغال جستند. و عساکر رومیه که در گنجه بودند به جهت اعلای کلمه نفاق و تسدید ابواب وفاق رستم سلطان سوکلن را که چندی قبل اسیر کرده بودند مقتول نمودند و در قهر و غضب مزاج پادشاه فزودند، و یکی از سادات عالینسب مازندران که قرابت با سادات سلسله میر بزرگ جدّ امیّ شاه
عباس داشت و در آنجا بود نیز به شهادت رسانیدند و مدت سه ماه از طرفین تنور مصاف گرم بود و دو بار رومیه بر سنگرها ریخته چند کس را به قتل آوردند. در این ایام اللّهویردی خان حاکم فارس با سپاه آن سامان دررسید و در طرف شرقی گنجه منزل گزید.
در ذکر محاصره و تسخیر قلعه گنجه و گرفتاری محمّد پاشای عثمانی و سایر اهالی گنجه
به حکم پادشاه گیتیپناه سپاه قزلباشیه از اطراف گنجه سیبهها را پیش برده و ثقبها را از خندق گذرانیده به زیر بروج و باره رسانیدند، و از جانبی قریب به پانصد (۵۰۰) زرع دیوار قلعه را خالی کردند، چوبها و ستونها در آن تعبیه کرده، چوبها را آتش زدند، ستونها سوخته و افروخته گردید، دیوار حصار منهدم آمده ثقبها در آن به ظهور رسید، رومیۀ قلعه هجوم کرده که سد آن باب مفتوح نمایند، از تواتر گلولههای توپ و تفنگ و تهاجم مردان عرصۀ جنگ صورت امکان نیافت، قورچیان جلادتپیشه به برج چهارطاق یورش برده بر فراز آن برج استیلا و استعلا یافتند.
رومیان به نفطاندازی و آتشبازی درآمده موی و روی بعضی را سوختند، هنگام عصر به بروج دیگر عروج کرده از دست رومیه بیرون آورده و صد و پنجاه (۱۵۰) نفر از اهالی قلعه زخمدار گردیدند و هفتاد (۷۰) کس کشته شدند محمّد پاشا حاکم قلعه همچنان