سرکار شاه عباس صفوی الحسینی الموسوی
در ضمن تشریح و توضیح وقایع گذشته مکرر مذکور شد که زمین داور و قندهار در تسخیر شاه طهماسب درآمده بود و حکومت آن دیار به سلطان حسین میرزا ولد بهرام میرزا بن شاه اسماعیل ماضی صفوی مفوض گردیده و اولاد سلطان حسین میرزا که مظفر حسین و رستم میرزا نام داشتند، بعد از مخالفتها با یکدیگر روانه هندوستان شدند و به حکم جلال الدین اکبر پادشاه بابری گورکانی ایالت قندهار به شاهی بیک خان جغتائی تفویض یافت و به ملاحظه دوستی و اتحاد فیمابین سلسله علیه صفویه و اولاد امجاد ظهیر الدّولة بابر پادشاهی گورکانی در این باب اظهاری نرفت و به تعطیل درگذشت و میر زین العابدین نبیره عبد الحیّ گاه مراجعت شاه از سفر بلخ در شهر هرات به حضور شاه عباس آمده اختلال حال و جلای وطن خود را عرضه داشت و شاه او را به حسین خان امیرالامرای خراسان و حاکم فراه سپرده که در فراه ساکن باشد.
شاهی بیک خان از استماع این حال، کوچ سید زین العابدین رنجیده و دو فرزند او را به رسم رهانت و اسم ضمانت به اهالی قندهار سپرد که گرو بازگشت سید زین العابدین باشند. و میر مذکور در فراه دلتنگ و شکستهخاطر همیزیست و از رهگذر میل با فرزندان در مقام چارهجوئی بودی، و او خسرو بیک را که از جانب امیرالامرای خراسان تحصیلدار فراه بود به تسخیر بست تحریک میکرد، کسان میر زین العابدین که در بست بودند از غفلت ضابط بست شرحی به میر زین العابدین و خسرو بیک نگاشتند. خسرو بیک را اظهار جلادت دامنگیر شده بیاطلاع حاکم خراسان با جمعی سواران قزلباشیه و سید چهل (۴۰) فرسنگ راهها را قطع کرده شباهنگام به دروازۀ بست دررسید، نردبان بلندپایه بر دیوار مرتفع برنهاده به فراز رفتند و به برهان سلم قلعه مستحکمه بست را بگرفتند. حسین بیک در جنگ کشته شد و حسن خود را رهائی داده بگریخت.
[لشکرکشی شاهی بیک خان اوزبک به قلعۀ بست و شکست شاهی بیک خان]
و این قلعۀ بست که در معنی گلزار دیار قندهار بود و امیر ناصر الدین سبکتکین را مأمن متین و حصن حصین، به این سهولت به دست درآمد، شاهی بیک خان به اجتماع عساکر جغتا و متابعین خود فرمان داد، زله خان حاکم ولایت قلاب و اورسبهادر حاکم زمین داور و اهالی قندهار با فیلان جنگی بسیار به جانب بست حرکت کردند. حسین خان حاکم خراسان چون از کار خسرو بیک اطلاع یافت و رفتن شاهی بیک را شنید لابد جمعی به حمایت خسرو بیک فرستاد، ملک شاه حسین شیبانی و اسماعیل خان حاکم فراه روانه شده از آب هیرمند درگذشتند، لشکر قندهار از آمدن قزلباشیه خبردار شده بر لب هیرمند مقابله کردند، سیصد (۳۰۰) سوار بیشتر از قزلباشیه نرسیده بودند و به دفعات از دنبال همیآمدند و عسکر جغتای و قندهار پنج هزار (۵۰۰۰) کس بودند.
مع هذا چون جنگ درپیوسته شد قزلباشیه بیاندیشه دستها بر قبضۀ صمصام هندی و خراسانی برده به یکبار بر صف سپاه اعدا حمله بردند، در حملۀ اول زله خان زلهخوار سفرۀ ممات و هلاک شد ولی زخمدار به دست افتاد، و اورس خان از ضرب شمشیر بهادران مقتول گردید و پانصد (۵۰۰) کس کشته شدند و ما بقی فرار بر قرار گزیدند و قلعه را به تصرف محمد زمان سلطان شاملو از ملازمان مظفر حسین میرزا دادند و مراجعت کردند.
بعد از مراجعت قزلباشیه، شاهی بیک خان فرمانفرمای ممالک قندهار و زابل و کابل و زمین داور از این ننگ مصمم جنگ گردیده با سواران زابلی و دلیران کابلی و پیلان منگلوسی و بزرگان جغتائی سپاهی برآراسته در کمال تمکین و وقار و جلالت و اقتدار به عزم تسخیر بست کمر همّت بست و روی به راه آورد. امیر زین العابدین و سایر اولاد میر عبد الحی، محمّد زمان سلطان شاملو را از لشکرکشی شاهی بیک خان خبر دادند، ایشان نیز تهیه مدافعه و مقاتله کردند، پس از روزی چند گرد و غبار روی هوا را چون شب تار کرد و علمهای سپاه کابل و قندهار و غزنین نمودار شد، پیلهای کوهپیکر بادرفتار اژدهاخرطوم از میان گرد آشکار آمد گفتی که کوههای جهان در حرکت آمدهاند و بیستون بر چار ستون همیپوید:
نظم نه چرخند لیکن همه چرخ گردش نه کوهند لیکن همه کوهپیکر چو زنجیر داود خرطوم ایشان که آویخته بد ز چرخ مدوّر شاهی بیک خان که به نام سمی محمد خان شیبانی و به حکومت وارث محمود غزنوی بود با آن سپاه کینهخواه بر گرد قلعه بست احاطه کرد و حکم به تسخیر قلعه داد از این غافل که بست اکنون کنام شیران و مقام دلیران است و کوتوال آن چاکر پادشاه ایران. و حکما و فضلا گفتهاند که قیمة الرّجال بالبابها و قیمت العبید باربابها سپاه افاغنه و زابلستان و کابلستان طبلها به نوازش درآورده به محاصره حصار بست اتفاق نمودند. اهالی قلعه بالجمله بر فراز برج و باره برآمده تیر و سنگ و بادلیج و تفنگ رها کردند، سواران ثعبانپیکر و فیلان شهلانهیکل بر گرد حصار به گیرودار درآمده اظهار جلادت و بسالت نمودند. و پیلان خرطوم در بروج و دروب حصار استوار کردند، شاهی بیک خان جغتائی بر پشت پیلی چون کوه البرز برنشسته بر در دروازه تاخت و فیل نر سر و کله بر دروازه نهاد که به قوت و نیرو برج و بارو را متزلزل و متخلخل سازد.
محمد زمان سلطان شاملو به رها کردن سنگ و بادلیج تأکید کرد گلوله گران سنگ بادلیج بر دهان و خرطوم زندهپیل آمد سراسر حلقوم و خرطوم او را از یکدیگر دریده و پیل با شاهی بیک خان درغلطید، سواران شاهی بیک را راست کرده بر اسب نشانیدند و او را سقیم الحال دیدند، اختلال در اقتتال ایشان