پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۳۷۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

به تدریج دین اسلام یافتند؛ و شاه و سپاه زبده نخبه منتظر ورود چغال‌اغلی در آن ییلاقات بماندند.

گویند از قوانین سلسله عثمانیه یکی آن است که در ایام سپاه‌کشی به جهت ترفیه حال عساکر قرار داده‌اند او چنان است که: در روز سیزدهم عقرب که آن را «قاسم‌گونی» گویند، یعنی روزی که قوچ داخل گله می‌شود در هر سرحدی باشند به اوطان خود مرخص گردند که در فصل زمستان و ایام سرما و شدت برف و باران در منازل و مواطن خود به امور معیشت و استراحت پردازند و اگر این قرار تخلّف کند با سرعسکر تخالف کنند و طناب خیمه او را با تیغ تیز ببرند و خیمه بر سر او خراب کنند و بروند، و اگر در رکاب خواندگار باشند به طریق ادب علاماتی که دلالت بر استرخاص کند بنمایند که معلوم شود قاسم‌گونی است و باید معاف گردند.

و مقصود از این معترضه که در این محل از بیانات مفترضه است آنکه شاه عباس و سپاه قزلباشیه تا ایام قاسم‌گونی در صحراها همی‌بودند و هوا به سردی پیوست و فصل معین مبین شد و هنوز چغال‌اغلی در صحرای موش توقف داشت، شاه چنان دانست که در این سال چغال عزیمت آذربایجان نخواهد کرد و در زمان تغییر فصول روی به حصول مقصد خواهد آورد، لهذا سپاهیان اطراف را رخصت رجعت نمود و خود با قلیلی از قورچیان به قشلاق اراده فرمود و به ناگاه خبر حرکت چغال‌اغلی دررسید و به ارزنةالروم درآمد و لشکرهای اطراف بدو پیوستند؛ و نامه به احمد پاشا نگاشته به وعدۀ حکومت آذربایجان او را نواخته وی مستمال گردیده با لشکر آن صفحات که بر سر وی اجتماع داشتند به چغال‌اغلی پیوست و سپاه آن حدود نیز سراسر ضمیمه عساکر او شد و از ارزنةالروم بیرون آمده به سوی قارص عزیمت کرد.

و شاه عباس از این اخبار قدری متحیر و متفکر شده و احضار عساکر در این فصل

و پس از رخصت خالی از صعوبتی نمی‌نمود؛ زیرا که از شدّت برد و کثرت برف راه‌ها مسدود و روستاها مفقود گردیده، سهول و حزون یکسان شده و طلال و وهاد برابر آمده، بالاخره شاه به آقچه‌قلعه نزول کرد تا معلوم شود که چغال به کدام طرف عزم رزم دارد آنگاه بر وفق صلاح وقت عمل شود.

در این اثنا خبر رسید که وی روی به نخجوان و ایروان آورده، شاه بفرمود که:

رعایای آن محال را کوچ داده به بلاد بعیده فرستاده باشند و آذوقه آنچه توانند حمل کنند و آنچه بماند بسوزانند که وی را استعداد توقف و محاصره قلاع نباشد و بعد از گذشتن از آب به شمشیرهای آتشبار از عساکر وی دمار برآورند، آغروق را جدا کرده به طرف النجق فرستادند.

و امیر گونه خان قاجار به حکم پادشاهی مردم ایروان را به قراباغ بکوچانید و اردوی پادشاهی در اوچ‌کلیسیا نزول اجلال گزید و چغال‌اغلی به قارص اندر آمد و چون عسکر رومیه به ایروان رسیدند موکب همیون در رودخانه دوالی نزول داشت و اهالی جولاه و کنگرلو را کوچانیده به قراباغ بردند و بسیاری به عراق یعنی اصفهان رفته در آنجا ساکن شدند و در اطراف زنده‌رود بماندند؛ و طایفه جولاهی در عراق معروف شدند.

الحاصل شاه دو دسته از دلیران ایران به دوسوی اردوی چغال‌اغلی فرستاد که همه‌روزه اخبار را ابلاغ نمایند و در هنگام فرصت دست بر رزم و غارت بگشایند. و جنگ مواجهه را با سردار روم ننگ خود دانسته؛ و شاه به طرف نخجوان میل فرمود و به جهت ویرانی توقف نشد و از معبر جولاه از ارس عبور فرمود که دهنه گریوه که معبری است تنگ درآمده بنیاد جنگ کنند.

[قحط و غلا و اعتراض سپاهیانی عثمانی به چغال‌اغلی سرعسکر و بازگشت به وان]

چند تن از سپاه عثمانی اسیر قزلباشیه شده به خدمت شاه آوردند و از حال

چغال تفتیش کردند، معلوم شد که آذوقه در میان آن قوم کمیاب و در حالت اختلال و اضطرابند و جماعتی از طوایف ینکچری و قول با پاشایان معارضه کرده که ما را در فصل قاسم‌گونی به خلاف قانون معموله به ایران درآورده‌اید و علاوه بر اینکه ظلمی کرده‌اید آذوقه در میان نیست و پادشاه قزلباش بر لب آب مصمم جنگ و پرخاش نشسته ما را نه قدرت محاصره است و نه قوت محاربه.

چون چغال‌اغلی چاره نداشت لوای عزیمت به جانب وان برافراشت و به قلاوزی احمد پاشا از راه چرس به ماکو روانه شده و به جهت غلبه برف سپاه و دواب بسیار در راه ضایع و تلف گردیده به مشقت تمام و محنت بی‌فرجام ضعیف و ناتوان خود را به وان رسانیده‌اند که زمستان در آنجا قشلامیشی کرده در آغاز بهار و زمان تساوی لیل و نهار بااستعداد و سامان بدین بلاد و سامان روی آورند و اکنون چغال‌اغلی باقاپوقلی قشلاق گرفته و پاشایان متفرق شده‌اند، و اکراد آن حدود به نزدیک او آمده چنانکه با شاه قزلباش اظهار اطاعت کرده بودند، اکنون وی را متابعت می‌نمایند.

شاه عباس چون به تحقیق این اخبار رسید به جانب تبریز معاودت گزید و ارامنه ایروان را بنا بر کمال رأفت به اصفهان فرستاد و سه هزار (۳۰۰۰) تومان به جهت سرانجام مکان و معاش به ایشان التفات شد و با خانه کوچ به عراق رفته در قرای اصفهان ساکن شدند و امیر گونه خان قاجار حاکم ایروان با مقصود سلطان حاکم نخجوان در النجق و گنجعلی خان حاکم کرمان در مراغه قشلاق گرفتند.

و چون حکومت شروان به کستندیل میرزا پسر الکسندر خان وعده شده بود استدعا کردند که به گرجستان رفته با سپاه گرج به تسخیر شروان شوند، از این میانه بدین بهانه استخلاص و استعفا یافتند و شاه نیز تعمدا منع نفرموده رخصت داد و به گرجستان برفتند و به اعاظم طالش و اردبیل در اعانت ایشان مثالی نگاشته شد که موافقت در تسخیر شروانات نمایند.

در ذکر انتقال قندهار و زمین داور به کارگزاران دربار