ولد الکسندر خان گرجی بعد از فوت پدر خود با مادر خویش به گوگجهتنکیز آمده تشریف حضور پادشاهی یافتند.
[دستاندازی احمد پاشا حاکم وان]
و احمد پاشای حاکم وان که سابقا از جانب جعفر پاشای مجبوب والی تبریز تربیت یافته بود و در وان جنتنشان حکومت داشت، استقلال تمام و سپاهی بسیار یافته با آنکه او را از جانب امنای دولت عثمانی معزول و احضار کرده بودند، چون فتوری در دولت روم میدید و غروری در وی به هم رسیده بود تمکین به حکم احضار نکرده به خودسری و خودرایی در آن حدود امارت و ایالت مینمود.
طرفهتر اینکه به اهل سنور و ثغور دولت ایران نیز تطاول و تعدّی پیشه داشت و دوازده هزار (۱۲۰۰۰) لشکر را از خود علوفه میداد و تا دیاربکر به تصرف درآورده بود در تجدید سلطنت روم به نوشتجات کذب آیات خود را دولتخواه دولت عثمانی جلوه کرده بود و توقف خود را در وان صلاح وقت به خرج داده داشت.
و در این ایام به تسخیر ارجیش آمده آنجا را محصور نموده و شاه، اللّهویردی خان حاکم فارس را که در رکاب مستطاب بود به گوشمال وی و تصرف وان مأمور فرمود. اللّهویردی خان سه روزه راه یک هفته سپرد، ایلغامیشی کرده وقتی بدانجا رسید که او از غایت بیم از ایلغار پادشاهی از ارجیش مراجعت کرده به وان درآمده بود. چون خان به محاصره وان مأمور نبود مراجعت نمود.
در بیان تسخیر قلعۀ شورهگل که در دست بعضی از روسیه بود
قلعۀ شورهگل که از قلاع متینه و بقاع حصینه است در زمان فرصت به دست سپاهیان روسیه درافتاده جمعی در آن به گردنکشی و مردمکشی معتاد و مایه اختلال حال اهالی چخورسعد و سایر بلاد گردیده بودند؛ و فی الحقیقة از جانب دولت خویش نیز به این کار نامزد و مأمور نگشته بودند. شاه در ایام بهار و اوان شکار به سوی آن حصار رفت و به تنبیه حصاریان سفید حکم یورش فرمود، و در شب نخست سپاه پیاده و سواره بر اطراف آن باره محیط گشتند و رخنه در بنیان آن حصار درافکندند، آن گروه به کلیسائی که از سنگ سیاه در غایت متانت و رصانت ساخته بودند و در معنی ارک آن قلعه بود تحصن جستند، سپاه شام بر آن نیز مستولی شده آن بیچارگان را به دست آورده به شمشیر یمانی سر فشانی نمودند، و بسیاری را از کنگرۀ حصار درآویختند. حصار و ارک و کلیسای سنگ رخام به حکم پادشاه در یک روز بالتمام با زمین هموار یکسان گردید و شاه در آن حوالی لختی صید افکنده عازم قارص شد.
و در این ایام سلمان بیک محمودی حکمران خوشاب و قراحصار که خود را سموری و از امرای سنجق روم و بیگلربیگی آن مرزوبوم میدانست از صیت صلابت و مهابت پادشاه تشویش خاطر یافته بنا بر مصلحت وقت و دوروئی مردمان ابن الوقت در کمال ادب به خدمت شاه آمده اظهار اطاعت و ارادت بسیار کرد، شاه نیز پرده از روی کار برنگرفته او را به لقب خانی و خلعت سلطانی مفتخر فرمود رخصت داد.
[آمدن سفیر پادشاه اسپانیا و پرتغال]
هم در این ایام و شهور از جانب پادشاه بزرگ اسپانیا و پرتکال ایلچی بزرگ با پنجاه (۵۰) نفر نایب و صاحبمنصب معظم و نامه محبت توأم در حدود قارص شرفیاب حضور شاه عباس گردید، نامۀ نامی و تحف گرامی را رسانید، مورد الطاف و اعاطف گردیدند جواب نامه صادر کرده مراجعت نمود.
ذکر آمدن سنان پاشای چغالاغلی صدر اعظم روم به جانب ایروان و مراجعت کردن به وان
جواسیس سریع السیر و خبرگیران صادق القول که از جانب شاه حکمتپناه به اسلامبول در خفایا رفته بودند خبر دادند که کارگزاران دولت قوی الحشمت عثمانی بعد از استماع احوال و اوضاع پاشایان رومیه و تصرف قلاع تبریز و نهاوند و ایروان و نخجوان و چخورسعد و مغلوبیت سپاه عثمانیه کنکاش کرده، مقرّر داشتند که سرداری اعظم به استرداد این بلاد روانه ایران نمایند. لهذا همه همداستان شدند که مختار عساکر بحری سنان پاشای چغالاغلی که پدرش چغال به حسب نژاد از اهالی فرنگستان بوده و به شجاعت و تهور و تدبر شهرت نموده، بدین کار اقدام کند.
چه که او در کارهای خطیر و محاربات عظیمه پایمرد و دستیار دولت روم بوده و امارت بحر و اختیار جهازات جنگی دریائی در دست داشته، در این اوقات او را به منصب صدارت اعظم و سرعسکری کل مفتخر کرده و جمع کثیری از قاپوخلقی و ینکیچریک و سپاه قرامان و آناطولی و شام و حلب و طرابلس و طرابزون و دیاربکر و ارض روم و اخلاط و وان و ارجیش و وسطان و اکراد و غیرهم ابواب جمع و محکوم او ساخته به انتزاع بلاد و استخلاص قلاع بلکه تخریب ایران و تسخیر تمام این ممالک مأمور گردید، و چغال اکنون به صحرای موش رسیده عازم دیاربکر است.
بعد از استماع و اطلاع شاه اسلامپناه به تهیه و سامان کار آن صفحات اشتغال ورزید و مقرر فرمود که غازیان شیرشکار دسته دسته و فوج فوج و جوق جوق بتاخت و تاز الکای قارص و بلاد واقعه در معابر و شوارع رومیه فرستاد و حکم شد که هرکس را که اظهار دولتخواهی کند بدین سوی آید و آسوده بماند و الاّ از نهب و غارتبری و عری نگذارند و غلات و نبات عرض راه را بسوزانند و چاههای آب را بینبایند.
در تاریخ عالمآرای عباسی نوشتهاند که: دو سه هزار (۲۰۰۰-۳۰۰۰) نفر از ایلات و احشامات والوس و اکراد و ارامنه کوچانیده بیاوردند و بیست هزار (۲۰۰۰۰) غیر ملت را از آب بگذرانیده به عراق عجم برده سکنی دادند و غالبا