از قبیل مهدی قلی خان شاملو اشیک آقاسیباشی و غیره به مدد و معاونت توپخانه و تفنگچیان مرافقت نمایند، و پس از ترتیب توپخانه و تیب مواکب نصرت مواظب در حرکت آیند.
و صفوف سواران و کتائب با نظمی تمام و تسویه کامل اعلام گوناگون و رایات نصرتنمون برگشاده فوج فوج چون دریای پرموج در کمال سکینه و وقار راه درنوردند. اللّهویردی خان قوللرآقاسی و قورچیباشی و علی قلی خان شاملو و ندر خان مهردار و گنج علی خان حاکم کرمان و امثال این اعاظم در میمنه قول همایون که به عرف و اصطلاح اتراک برانغار خوانند با صفوف کالجبال در ظل لواهای ابر مثال جلوه کنند؛ و هکذا جمعی دلیران قزلباشیه و صاحبمنصبان در طرف جوانغار یعنی میسره به ترتیب مذکور جنبش گزین گردند و سپاه شمشیرزن مردافکن از قورچیان و غیرهم در قول همیون که قلب نامند به ترتیب و انتظام تمام راه پیمایند، و قشون و سپاهیان نامی که عارض عرضه کردند در این سفر خیریتاثر ده هزار (۱۰۰۰۰) پیاده و چهل هزار (۴۰۰۰۰) سواره مستعد مکمل مسلح بودند و نوکر و خدمتکار و ساربان و اهالی اردو و بازار که از هر ولایت با بعضی آمده بودند در این تعداد راه نداشته، همانا آنان نیز زیاده از بیست هزار (۲۰۰۰۰) میشدند.
الحاصل به ترتیبی که اظهار شد شاه و سپاه حرکت میکردند و نقارهخانه پیشاپیش میزدند و دوازده (۱۲) نفر کرهناچی در رکاب مستطاب آماده بودند، دم به دم در نای کرنای دم میدمیدند که قورچیان و غلامان از کثرت گرد و غبار از مقام خود دور نیفتند و هرکس جای خود را بشناسد، و از قول همیون جدا نگردد. و جمعی امرا نیز به کشیک چنداولی اردو مینمودند که کسی در قفا نماند و خود را به صفوف معینه برساند، چه که از غبار همراهان یکدیگر را نمیدیدند و نمیشناختند.
و شاه و سپاه همهروزه بدین آئین و تمکین راه همیسپردند، و چون در ولایت بیگانه و یاغی حرکت دادن سپاه بسیار در شب تار خلاف عقل و حزم بود، روزها به راه میرفتند و شبها در منازل اتراق کرده با انتظام تمام استراحت میگزیدند.
و چون آب و آذوقه پنجاه هزار (۵۰۰۰۰) کس بلکه هشتاد هزار (۸۰۰۰۰) تن برداشتن کاری صعب بود، لهذا اشتر و استر بیشمار قطار در قطار در این اردو بود و به ملاحظۀ گرمی هوا و قلّت آب، زیادهروی امکان نداشت، بناء علیه شاه روزی دو فرسنگ زیاده نمیراند و در هرجا قدری میماند.
در حوالی اندخود، قراجه قیقان بهادر که از جانب باقی خان به قراولی و جاسوسی آمده بود با سواری چند در دست محراب خان قاجار گرفتار شد؛ و او را به حضور شاه عباس آوردند. عرضه کردند که: باقی خان با بیست هزار (۲۰۰۰۰) سوار اوزبکیه در شهر نسف مشهور به قرشی است و قدرت مقابله ندارد و انتظار سپاه میبرد و بر او یقین نبود که شاه از هرات و بادغیس گذشته؛ و به برادر خود ولی محمد خان حاکم بلخ پیغام داده که از بلخ بدین سوی آب آی و خود را محصور سپاه قزلباشیه منمای. ولی ولی محمد خان پاسخ فرستاده که: هنوز آمدن سپاه قزلباشیه محقق نشده و آنچه از ازدحام و احتشام شاه عباس گویند؛ اغراق است، بلخ را از دست دادن نشاید.
لهذا باقی خان مرا فرستاده که به اندخود نزد مؤمن بیآمده بهادری چند با من روانه نموده که جاسوسی و تحقیق اردو و سپاه شاه کرده بازگردیده خبر دهیم، اینک گرفتار گشتهایم و از خود نیز بیخبریم. شاه او را توجهات مطمئن کرده به محراب خان سپرد و از کار ماوراءالنهر استحضاری حاصل فرمود و جنود مسعود روانۀ قصبه اندخود گردید.
در بیان محاصرۀ اندخود و گرفتاری مؤمنبی و تسخیر قلعه مذکور و ایمن شدن از قهر شاه غیور
شاه فلک خرگاه از قتلش نهضت فرموده روانۀ اندخود که از بلاد خراسان و توابع بلخ است گردید، مؤمن بی به قلعهداری پرداخت، امرا را به تسخیر اندخود رای نبود، از آنجا گذشتن و آن را گذاشتن اولی میشمردند. شاه عباس که رأی زرین داشت واپس واپسگذاشتن اندخود را مصلحت دولت ندانسته، به تسخیر آن حکم داد و به محاصره مشغول شدند.
قلعه مذکور نقطه پرگار دوایر بلا گردید و مرکز توارد صوادر عنا شد، حلقههای سپاه قلعه را نگینوار در میان گرفتند به ترتیب مورچلها و حفر و نقب و خالی کردن آب خندق مشغول شدند و این کار در یک شب به اتمام رسید. علی الصباح لشکر قزلباشیه گرداگرد حصار را احاطه کرده توپها و تفنگها را از گلوله آهنین و داروی آتشین بینباشتند به یکباره ده هزار (۱۰۰۰۰) تفنگ و سیصد (۳۰۰) توپ و بادلیج را آتش زده شنلیک کردند و نعره و غریو برکشیده سوران درانداخته یورش بر قلعه بردند. زمین و زمان به لرزه درآمد و مکین و مکان به رعشه درافتادند. حصار اندخود چون توده سیماب به جنبش درآمده دلهای متوطنین قلعه چون درای کاروان طپیدن گرفت، عنان تماسک و تمالک از دست مؤمنبی و سایر قلعهگیان بیرون شد.
شیخی نقشبندی از سلسله عزیزان در اندخود بود در حضرت پادشاه درویش سیرت توسط و تشفع پیشه کرد، استیمان طلب نمود.
شاه عباس چنانکه رسوم طریقت و قواعد حقیقت است بر مسلمین قلعه ترحم کرد؛ و شیخ را کمال ترحیب و تعظیم و تکریم فرموده خورسند و خوشدل بازگردانیده، مؤمنبی و علما و فضلا و سادات و مشایخ آن بلد به خدمت شاه آمدند و پیشکشی به رسم امانی قبول کرده شاه بدیشان بخشید و نگرفت؛ و مؤمنبی را مورد الطاف خاص کرده