جمادی الاول طبل رحیل به عالم باقی کوفت و جهان را وداع و بدرود گفت و در نهصد و هشتاد و دو (۹۸۲ ه/ ۱۵۷۴ م) به سلطنت رسیده بود و بیست و یک سال (۲۱) به دولت و اقبال گذرانیده، در زمان او اختلال تمام در امر ایران روی داده، زیرا که نقض عهد کرده مصالحتی که فیمابین سلطان سلیمان خان و شاه طهماسب خان به شرایط نسلا بعد نسل مؤکد به یمین بود بشکست و چندین هزار لشکر به ایران فرستاد.
و مورخین دول خارجه در تواریخ خود نوشتهاند که چندان سپاهی رومی به ایران آمده بودند که هفتاد هزار (۷۰۰۰۰) از عساکر رومیّه که با عثمان پاشا بودند در ایران از جوع و تیغ تلف شدند و در جنگها بمردند و بیست و یک (۲۱) جنگ فیمابین ایرانی و رومیّه اتفاق افتاد و در جنگ آخر تبریز را بگرفتند و چندین هزار مسلم را اسیر کردند و تا آنگاه مسلمان از مسلمان اسیر نمیبرد و چون رومیه چنین جایز دانستند اوزبکیه نیز به سنّت سنیّه آن بزرگواران عمل کردند. لهذا مسلمانان اوزبکیه و عثمانیه و قزلباشیه یکدیگر را ضعیف نمودند و به جهت بیگانگان چنین خوشتر بود، زیرا که:
ز هر طرف که شود کشته سود کفار است و صاحب تاریخ عالمآرا نوشته که سلطان را بیست (۲۰) پسر بود اکبر آنها سلطان محمد خان در سنجق خود بود، جسد سلطان مراد خان را ده (۱۰) روز در میان برف بداشتند و کسی را خبر نکردند و مادرش کسی به طلب او فرستاد روز یازدهم از در غیر متعارف داخل عمارتخانه سلطانی شد، نوزده (۱۹) برادر را بکشت و با پدر به خاک سپرد. پس سلطان محمّد خان ثالث که سیزدهم خواندگار آل عثمان است
بر تخت جلوس کرد.
و تفصیل حال او در تواریخ عثمانیه مفصل است زیاده از این نگارش پسندیده نیست. بلی:
جهان بماند و جهانبانان همیگذرند و جز نام نیکو و حسن عهد و اعمال خیر باقی نخواهد ماندن:
بیت اگر پرده برگیری از روی خاک روی تا به هفتم زمین در مغاک همه فرق شاهان سرکش بود رخ نازنینان مهوش بود ریاست به دست کسانی خطاست که از دستشان دستها بر خداست علیایّحال ذو الفقار خان قرامانلو به تعزیت و تهنیت سلطان محمّد خان مأمور شد و نامه و هدایا را حامل گردید و بعد از سفر استراباد روانه شد.
و چون در این سال فیالجمله رفع اختلال سرحدات ایران شده بود، پادشاه ایران به فکر انتظام کار خراسان افتاد، فرهاد خان روملو را به سرداری سرحدّ خراسان و ضبط فیروزکوه و خوار و سمنان و دامغان و بسطام و هزار جریب بیارجمند مأمور فرمود و زمام رتق و فتق امورات آن صفحات به کف کفایت و کاردانی او محول و مفوّض افتاد. و او در کمال اجلال و استقلال روانۀ آن سامان شد.
در بیان ورود بهار و نوروز فیروز قویئیل مطابق اربع و الف هجری و عزم یورش خراسان و مدافعه اوزبکیه
چون خسرو پیروز آفتاب عالمتاب به جهت اظهار تأثیر عمل از سراچه حوت به بارگاه حمل تکیه زد، جهان پیر را جوانی پار بازگشت و قوای ربیعی به نشو طبیعی رخسارۀ دهر کهن را گلگونه کرد، هزار گونه بوی و رنگ بر صحرا و کوه و سنگ به تازه افاضه شد، مشاطۀ هوا رخسار شاهد غبرا را به غازههای زیبا به پیراست و نقاش صبا چهرۀ باغ و راغ را به نقوش الوان بیاراست، پرند و پرنیان بر دشت بگستریدند و زنگار و شنگرف بر کوه بپاشیدند، گلهای حمرا سر از جامه خضرا برزدند و بلبل و صلصل بر گلبن و سرو به هزاردستان درآمدند، شاه که جهان را بهمنزلۀ نیّر اعظم بود، بر و دوش چاکران را به خلاع گوناگون زیب داد، و بزم نوروزی شاهانه ترتیب فرمود، عمارت چهلستون دولتخانۀ خلد آئین غیرت کاخ خورنق و رشک قصر سدیر آمد، بزم خسروانه و مجلس شاهانه آراسته شد.
پادشاه و پادشاهزادگان اطراف مأمور به تهنیت عید موفور السّرور شدند، و حاج محمّد خان پادشاه خوارزم و گرگانج و نور محمّد خان والی مروشاهیجان و میر ناصر خلف سیّد مبارک والی عربستان و سلاطینزادههای گرجستان و سفیران روم و روس و اکابر و اعاظم و حکام و ولات آذربایجان و فارس و عراق و کرمان و مکران و سیستان و مازندران سراسر به حضور مرحمت ظهور پادشاهی درآمدند، جمعی در مجلس عالی اذن جلوس و برخی در سلک اعالی مستقیم و شرف پایبوس یافتند، خطبا خطبه به نام حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و زوج بتول علیهما السّلام و ائمه اثنیعشریه مصطفویه صلّی اللّه علیه و آله و دودۀ ستوده صفویه برخواندند و طبق طبق گوهر و زرنثار بر آن اسامی بزرگوار برافشاندند، شعرا به عرض مدایح پرداختند و وزرا فرامین خیریت آئین خیرات و مبرّات را به مهر مبارک مزیّن ساختند.
علی الجمله هفتهای به سور و سرور و خرسندی و آذینبندی و چوگانبازی و جولانسازی گذشت و یرلیغ بلیغ شاهنشاهی صادر شد که قشون اطراف و جنگجویان اکناف به زودی چون سیلهای جاری از براری و صحاری عبور کرده به محیط موکب فیروزی کوکب والا پیوند جویند و به عزم رزم اوزبکیه خراسان راه دامغان پویند.
در خلال این احوال فرستاده سردار کثیر الاقتدار از طرف دامغان و سبزوار رسید که عبد المؤمن خان اوزبک به محاصرۀ اسفراین آمده و عرصه بر قلعهگیان به غایت تنگ کرده، لهذا شاه عباس منتظر وصول عساکر نگردیده با لشکر ذو الفقار خان که از آذربایجان رسیده بودند، چون شیر خشمناک که اثر گور در کنام خود بیند رخش سبک سیر آهو سیر طلب کرده، با قورچیان حاضر رکاب چون برق سوزان و آتش فروزان روی به جانب دیار شرق نهاد و کوچ بر کوچ تواتر یافت تا شاه به چمن بسطام شتافت. در چمن بسطام سی هزار (۳۰۰۰۰)