پرش به محتوا

برگه:Rauzat-us-safa.pdf/۳۴۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

شاه عباس سفر خراسان را موقوف داشته به لرستان توجه فرمود و چنانکه گذشت درویش محمّد خان حاکم نیشابور را به مصالحه اوزبکیه اذن داد.

مع القصه شاه عباس به عزیمت شکار و صید آن پلنگ کوهسار به جانب لرستان توجه فرمود. شاه‌ویردی خان از مقرّ ایالت خود که خرّم‌آباد بود فرار کرده به حصار صدمره رفته و بعضی امرای لرستان از او تخلّف کرده به چاکران دربار پادشاهی توسل جستند و خرّم‌آباد مسخر شد و به مهدی قلی خان شاملو سپرده آمد، از آنجا به جانب قلعۀ صدمره نهضت فرمود، در فصلی که هوا در نهایت حرارت و عبور در کمال مرارت و خور از دو پیکر به خرچنگ رفته و زمین به سان آهن تفته بود.

لمؤلفه چو بیضه‌ای که به مرجل درون بحر صدف چو ماهیی که به تابه میان لجۀ نهنگ درخت سبز ز تأثیر نار آذرگون گل سفید ز نیروی مهر غالیه رنگ شدی چو گوئی از آتش که افکنی از بام اگر ز بیشه دمی بر هوا شدی تورنگ شاه که از حفظ اللّه چون یاقوت در آتش گداخته نمی‌گداخت و چون لؤلؤ در قعر بحر می‌تاخت از حدّت شدّت هوای آن بقاع اندیشه ننمود و به سپاهیان امر کرد که بالمره به محاصرۀ حصار صدمره پردازند؛ و آن ملحد ابو مره را محصور سازند.

شاه‌ویردی دیوپیشه چون پری در شیشه محبوس و از خروج خود مأیوس گشته، در شبی شبه‌گون از آن در بیرون آمده به کوره کوه که برزخ لرستان و بغداد است گریخته که خود را به بغداد رساند و از جزای آن همه بغی و بیداد وارهاند.

شاه چون از این کار آگاه شد بنه و آغروق و اردوی همایون را در صدمره گذاشته با فوجی پلنگان کوه تاز و شیران پیل‌انداز بیست (۲۰) فرسنگ راه صعب و دشوار را در یک شبگیر و ایوار طی کرده، چون به کوره کوه رسید معلوم شد که شاه‌ویردی از راه کوهستان خود را به سرحدّات رومیه رسانیده. چون رفتن به بلاد متعلّقه به روم مخالف صلحنامه و شرایط مصالحه بود، شاه عباس مراجعت فرمود.

سلطان حسین ولد شاه رستم که از بیم شاه‌ویردی در میان طایفۀ کلهر متواری و فراری بود روی امید به آستان پادشاهی آورده به ایالت لرستان مفتخر و منصوب شد و یک‌صد هزار (۱۰۰۰۰۰) گوسفند به سپاهیان رکاب نصرت‌مآب از پیشکش اهالی لرستان انعام رفت و ایل بیات که در آن حدود سیورغال داشتند و ساخلو بودند سه هزار (۳۰۰۰) کره اسب ایغر و مادیان بیاتی‌نژاد که در میان قزلباشیه به خوبی مشهور بود با سه هزار (۳۰۰۰) تومان نقد پیشکش دادند، و شاه عباس حکومت بروجرد را به شاه‌قلی سلطان برادر اغرلو سلطان بیات داده به فتح و فیروزی مراجعت فرمود.

[تفرّج شاه در اصفهان]

و در این ایام که نور محمّد والی مرو و حاجی محمّد خان والی خوارزم هر دو از تصاریف روزگار به قزوین آمده در صحبت شاه عباس بودند، غالب اوقات شاه و آن دو خان جلالت‌پناه در مجالس عیش و عشرت به سر می‌بردند.

و در این سال هنگام پائیز که آغاز جشن مهرگان فرس بود شاه به اصفهان تفرج فرمود و نور محمّد خان نیز با عرب محمد سلطان فرزند اکبر حاجی محمد خان به اتفاق شاه بودند و بعد از انقضای زمستان به قزوین معاودت فرمودند.

در ذکر حال بعضی از صاحبان مذاهب باطله تقطویه که در این سال صدور یافته و قلع و قمع رؤسای این طایفۀ ضالّۀ مضلّه به حکم شاه عباس صفوی موسوی الحسینی

پوشیده مماناد که از مذاهب باطلۀ قدیم یکی مذهب تناسخ است که در هندوان و جمعی از پیروان شاکمونی داشته و غیر آنها نیز بعضی طوایف و طبقات در هر وقتی آن مذهب را خوش کرده‌اند و آن را اصول و افغان و شعب مختلف است و ابطال آن در کمال ظهور است. و اصل آن این است که تناسخیه گویند: نفوس ناقصۀ انسانی در ابدان انسانیّه متردّدند و از بدنی نقل و تحویل می‌نمایند تا کامل شوند و قطع تعلّق از بدنها نمایند و آن را «نسخ» گویند؛ و جماعتی که تجویز نقل به بدن حیوانات هم کنند آن را «مسخ» گویند؛ و بعضی که نقل به نبات را نیز جایز دانند آن مرتبه را «فسخ» گویند، و طایفه‌ای که نقل انسان را به جمادات قایلند این مقام را «رسخ» خوانند.

مجمل مذهب این طایفه این است که اگر آدمی کامل نشود روح او بعد از فوت او به بدن حیوانات می‌رود تا به نباتات و جمادات دور می‌زند و جهنم عبارت از این تنزلات است و اگر کامل شود به افلاک و انجم ترقی می‌کند و بقای جاودانی حاصل می‌نماید، چه این کواکب نیز آدمی بوده‌اند و به ریاضات مثلا زهره و مشتری شده‌اند.

الحاصل محمود نامی از اهل گیلان در این مذهب تصرّفات کرد و اصطلاحات تازه استعمال نمود، از جمله خاک را نقطه می‌خواند و پیروان او را نقطویه لقب کردند و او می‌گفت: کلّ حیوانات و نباتات و جمادات را که من می‌بینم می‌دانم که در نشئه انسانی چه بوده‌اند و در این جهنم به این صورت شده‌اند. از جمله گفته که:

سگ در نشئۀ انسانی ترکی بوده شمشیر بند که شمشیر او دم او شده، بالفعل ترکی می‌فهمد که تا گویند: چخ، بیرون می‌رود؛ و مرغابی و غاز مردمان وسواسی دست و روی شوی بوده‌اند، الآن هم که در این صورتند شب و روز از آب جدا نمی‌شوند. و از این مقوله سخنان موهوم بسیار گفته.

در زمان شاه طهماسب صفوی امر سیاست شرعی بسیار قوت داشت و او از مبتدعان جاهل و مخترعان ساهل انتقام می‌کشید، چنانکه در عهد او چند کس از قلندران نادان به او نسبت مهدویت دادند، بعد از نصیحت و موعظه و تحقیق چون

فایده‌ای نداد به قدر سی چهل (۳۰-۴۰) کس از آن طایفه غالیۀ ضالّه بکشت، و چون زمان او درگذشت در ایام اسماعیل میرزا و